114

اسلام و شمشیر

از کتاب: اسلام و شمشیر ، بخش ۴۵

هرچند این گونه مباحث را انتهایی نیست، اما با یاری خداوند، به پایان یادداشت های اسلام و شمشیر رسیده ام، که می توان بر مبنای مقاطعی از آن، دوران تازه ای از گفت و گوهای نوین درباره ی اسلام و مسلمین، به خصوص در باب روزگار حیات و حضور پیامبر گرامی را، آغاز کرد. در این مجموعه یادداشت، که بر اساس رد توسل مسلمین نخستین به حربه ی شمشیر، در گسترش اسلام تهیه و تنظیم شد، به بدایع تازه ای از قرآن مبین، به عنوان تنها سند همزمان تاریخی برای شناخت وقایع دوران بعثت پیامبر گرامی دست یافتیم و در مجموع معلوم شد که قرآن قدرتمند نه فقط آیینه ی تمام نمای رخ دادهای ۲۳سال حضور پیامبر در محیط رشد اسلام است، بل با بررسی مورخانه ی آن، به نکات تازه ای از این متن بی بدیل رسیدیم، که اصلی ترین صف بندی مسلمین را، مقابله با مسیحیان و یهودیان، به صورت مجادله ی فرهنگی ناکام و بی ثمری ترسیم و تبیین می کرد، که سر انجام آن، به رد لج بازانه ی وحدانیت خداوند از سوی اهل کتاب و به انتهای امید برقراری جبهه ی واحدی از یکتا پرستان انجامید.


این آخرین یادداشت شاید کاسه صبر دشمنان این نوشته ها را لبریز کند، بر تعداد و طیف آنان بیافزاید، به موج شورش علیه این نویسنده دامن زند، برای کسانی پیراهن عثمان بدوزد، اجرای حد درباره صاحب یادداشت را واجب شمرند و فضایی بسازند که گویی مرا در حال ایراد خطابه ای کفر آمیز در میدان شهر غافل گرفته اند و از آن که نیک می دانم طاقت شنیدن و قدرت رد مباحثی را ندارند که از پایه ارزیابی و به بنیان مسائل ورود می کند، پس بروز چنین اطوارهایی از آنان نامنتظر نیست. چنین جماعتی احترام گذاردن به آیه های قرآن و بیانات الهی را، که هیچ شکی در آن نیست، به فراموشی سپرده، در جای آن سرگرم زیر و رو کردن احادیث و روایاتی هستند که حتی تفکیک درست و نادرست آن ها نیز ناممکن است. احادیث و روایاتی که تردید و تشکیک در آن ها، با حیرت تمام، مستلزم پرداخت بهایی سنگین تر از انکار قرآن شده است!!! شاید هم که این یادداشت قلیلی را به خود آورد، باور کنند که مداخل و مراتب و تلقینات کنونی در موضوع تاریخ و فرهنگ صدر اسلام را، از آن که تاییدیه ی قاطعی بر آن ها نداریم، نباید و نمی توان محمل و مستندی برای ایجاد دشمنی قومی و فرقوی میان مسلمانان قرار داد، بپذیرند که اسلام جانب این جزم و جدا اندیشی ها را نمی گیرد، بازی سر انگشت و سودای دشمنان هزار چهره، در فراهم آوردن مغلطه های تفرقه انگیز در بین مسلمین را بشناسند و بالاخره از ستردن و ساییدن و انکار وجود رد و اثر این سر انگشت ها دست بدارند!


باری، مسیحیان و یهودیانی که در انتهای آن مبازره ی عقیدتی، از سوی خداوند و در آیات قرآن، محکوم به طرد از محیط اسلامی و نجس و موظف به پرداخت جزیه، و نه چنان که ادعا می کنند قتل عام، شمرده شدند، در پی مواجهه با گسترش سریع امپراتوری اسلام، زمانی که معلوم شد در مبارزه با بیانات و احتجاجات قرآن امید موفقیتی ندارند، که تنها حربه ی کارآی مسلمین دربرخورد با تمدن و تجمع های همجوار از سوی غرب و جنوب و شمال بود، نه فقط در لباس مبدل، از یک هزاره پیش، به تخریب فرهنگ اسلامی و جعل صدها کتاب و مولف و مورخ و مفسر و سیره و مغازی نویس دست زدند، تا هر یک راه جداگانه ای برای ایجاد دشمنی و دسته بندی میان مسلمین پیشنهاد کنند، بل در عالی ترین مجامع مشترک کلیسا و کنیسه، از قریب هشت سده پیش تاکنون، به طور روز افزون و علی رغم ناکامی های مکرر، نبرد رسمی و شمشیر کشی و موشک اندازی علیه مسلمین را در دستور کار خود نوشته اند. بخش نظامی این ستیزه، با نمایش جنگ های صلیبی آغاز شد و هنوز کسانی را مشغول این وسوسه می بینیم که آن تجارب شکست خورده را، با ضمائم فنی جنگ های جدید، بار دیگر بیازمایند.


پس به گواهی قرآن و حوادث مستمر تاریخ، اسلام هرگز دشمنانی جسور و جدی و پر جنب و جوش تر از یهودیان و نصاری نداشته است و امروز این تنازع با نمونه های واضحی چون فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان و ایران، به صورتی درآمده که درها را به روی هر تعارفی می بندد و با صدای بلند اعلام می کند که در پس اندیشه و افکار دولت های مشترک یهودی - مسیحی غرب، هیچ رؤیایی شوق انگیزتر از خاموشی منابر و مناره های اسلامی نمی چرخد و تنازع و تعارض و تجاوز بی رحمانه و آشکار موجود، تنها بخشی از حیله گری های کنیسه و کلیسا علیه حضور جهانی و رو به گسترش اسلام را اعلام می کند. تنازعی که با انبوهی دست نشانده سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، که چون کرم درون سیب خوش بوی اسلام عمل می کنند، تکمیل می شود. همین کرم ها، چنان که حاصل امروزین عمل آن ها گواه است، از آغاز موفقیت اسلام، آن گاه که نتوانستند برای متن متین قرآن آیه ای همسان بیاورند و تفرقه را از آن مبدا و مبنا آغاز کنند، به جلعیات فرهنگی و محصولات متنوع عقیدتی ـ تاریخی و باز ساخت صحنه های غیرعاقلانه ی ناممکن در روند حرکت اسلام، برای نخستین دهه های حضور آن، قرن ها پس از بعثت رسول، رو کردند و زمینه هایی ساختند تا مسلمین با اتکای به تصاویر تاریخی غیر قابل اثبات، از قبیل آن مدارکی که چیزکی از آن ها را در این یادداشت ها بررسی کردم، به جان هم بیفتند و نسبت به یکدیگر مطالبات مبهمی داشته باشند که غالبا بر سر وصول آن شکم یکدیگر را می درند، مطالباتی که مدعی اصلی آن را، در یک سلسله احادیث و روایات خارج از شمار، خدای متعال، پیامبر والا و بالاخره امامان شیعه می شمارند و از آن که اینک توسل به حدیث حتی رجوع به قرآن و قضاوت های الهی را به رکود و تعطیلی کشانده و عملا بر منابر و در منابع اسلامی، بیش از همه احادیث را مرجع سخن و قلم خویش می آورند، پس خود را به میدانی اندازم تا در عرصه ی آن آشکار شود که قرآن امین و خداوند قهار، پیامبر والا مقام را به صدور هیچ دستور و حدیثی، که تکلیفی فرا قرآنی و یا همسو و موازی با آن برای مسلمین تعیین کند، مجاز نکرده و به پیامبر عظیم الشان میدان دخالت شخصی در مبانی دین را نداده است، تا باری این یا آن حدیث را صادر شده از سوی پیامبر گرامی بدانیم.


اساس این بحث نهایی بر این مدار می گردد که گرچه مقام پیامبر اکرم و اعظم نزد مسلمین و بسیاری از آزادگان و اندیشمندان جهان ممتاز است و در جایگاه و پایگاهی نشسته اند که برازنده ی عنایت شدگان از سوی پروردگار شمرده می شود و مرتبه ای باز هم فراتر از پیامبران دیگر گرفته اند، که نام آخرین گزیده الهی برای ابلاغ دستورات هدایت، بر ماموریت آسمانی خود دارند، اما از نظر خداوند، چنان که به تکرار در قرآن گرامی ضبط است، او بنده ای دائما نیازمند حمایت و مراقبت و مدد در کردار، محتاج به توصیه ها و تصحیح های رفتار و گفتار و مشمول گلایه و تهدید و حتی تنبیه الهی بوده است. بر مبنای آیات قرآن و چنان که در جزییات بررسی خواهم کرد، در سراسر حیات پر بار و برکت پیامبر خدا، خطاب بارگاه الهی هنگام ابلاغ دستورالعمل های هدایت به پیامبر، منحصر و در محدوده و منظورهای «قل» بوده، که به تعداد فراوان در قرآن مبین قابل دست رس و نشانه ای است بر این که پیامبر اسلام جز تکرار فرامین معین و مشخص و مقرر شده الهی، حقوق انتشار عقاید شخصی در امور دین را نداشته و چنان که قرآن بارها و بارها متذکر می شود، تنها و تنها موظف به ابلاغ و انذار و بشارت های نازل شده در آیات بوده است.


«معیارهای فهم حدیث: فهم و درک حدیث و شناخت صحیح از سقیم آن فرایندی پیچیده و تو در توست که تفکیک مقدم و تأخر آن ها و جداسازی مراحل آن از یکدیگر امری تقریبا ناممکن است، لذا اگر چه در این جا به تفکیک این موارد می پردازیم و فهم را مقدم بر نقد می سازیم اما این توجه را نیز داریم که در عمل امکان تفکیک وجود ندارد». (شادی نفیسی، علامه طباطبایی و حدیث، ص ۲۵)


این اعتراف به ناممکن بودن دست یابی به اصالت حدیث، گرچه به میزان خود روشن و راه گشا است، اما نمی خواهم به آن واصل شوم زیرا غوطه زدن در آب راهه ی ناشناخته ای است که شدت جریان آن، غوطه زن را به سرمنزل های نامعین می کشاند که مشخصات تعریف ناشده ای دارد. از تعارفات که بگذریم، برای تمایز و تشخیص درست و نادرست متن احادیث و روایات و یا شناخت حتی نسبی آورندگان و ناقلان آن ها ابزار لازم را نداریم، زیرا بر لسان و بیان و قلم و قول کسانی متکی است که به طور معمول قرون متمادی با صاحب اصلی حدیث فاصله دارند و در برابر تشکیک و پرسش کنجکاوان و جست وجوگران سخت گیر، در جواب می مانند. در مباحث من جوینده ی حقیقت تنها به قرآن مبارک حواله می شود و حدود رجوع به اسلام را از زبان خداوند می شنود و نه از طریق بندگانی که در حداکثر منزلت خویش پیامبر والا مرتبه ی اسلام اند، که در دیدگاه خداوند تنها مأموری نیازمند نظارت و کنترل های مکرر برای ابلاغ درست آیات قدرتمند قرآن است. در واقع بررسی موقع و مکان و مرتبه ی پیامبر در برابر خداوند و شناخت محدوده ای که ذات باری تعالی برای رسول خود معین کرده، ساده ترین روش ارزیابی احادیثی است که غالبا برای مقاصد فرقوی و ایجاد تفرقه در میان مسلمین، به سعی ناشناسانی غیر قابل رد یابی، ساخته شده اند.


«یسئلونک عن الساعة ایان مرساها، فیم انت من ذکراها، الی ربک منتهاها، انما انت منذر من یخشاها. از تو درباره ی زمان فرا رسیدن رستاخیز می پرسند. تو در مقام بیان آن نیستی، که مطلب به خداوند بازمی گردد. تو فقط به هراسنده ی از آن هشدار می دهی». (نازعات، ۴۲ تا ۴۵)


این آیات، گوشه ی کوچکی از تذکراتی است که خداوند به پیامبر ستوده در یادآوری اندازه ی مجاز دخالت او در تبیین دین را بیان می کند و چون مراتب این نظارت و کنترل و یاد آوری، تا پایان حیات پر بار پیامبر قابل پی گیری است، پس اگر فرض را بر این قرار دهیم که رسول خدا دستور العملی خارج از قرآن و بر مبنای دریافت و تعلقات خویش، درباره ی مقوله ای از مدارج اسلام بر زبان رانده باشد، که امروزه بتواند دست آویز این یا آن فرقه ی اسلامی، برای گسترش عناد قرار گیرد، آیا خداوند سفارش کننده ی وحدت و ناظر بر اعمال پیامبران، که دغدغه هایی ظریف در ابلاغ دقیق و سالم فرامین آسمانی دارد، بدون تذکر اصلاح و امحاء، آن دستور را نادیده می گرفت؟ هر چند این ادله راه ورودی به گوش هایی نمی یابد که بارگاه باری تعالی را هم، چنان که در نقد احادیث قدسی خواندیم، مبلغ احکام و علائق شیعه و سنی و دیگر شعبه ها می شمرند!!!؟


«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین. ای رسول، آن چه را از جانب خدا بر تو نازل شده، ابلاغ کن وگرنه مأموریت و رسالت را انجام نداده ای. خداوند تورا از مردم محافظت می کند و هادی کافران نیست». (مائده، ۶۷)


در این جا خداوند رسالت پیامبر را در محدوده و موکول به ابلاغ آیات قرآن می شمارد و از فحوای آیه می فهمیم که سبب تردید احتمالی پیامبر در ابلاغ، نوعی هراس از عکس العمل مردم و دشمنان و کافران نادان بوده، که موجب آن اطمینان بخشی خداوند شده است، چنان که در آیه ای دیگر، باری تعالی وسواس پر دامنه ی خویش را نسبت به صحت ابلاغ آیات اعلام می کند:


«فلعلک تارک بعض ما یوحی الیک و ضائق به صدرک ان یقولوا لو لاانزل علیه کنز او جاء معه ملک انما انت نذیر والله علی کل شیء و کیل. مبادا پاره ای از وحی های نازل شده را ترک کنی، بدان سبب که بر تو گران می آید بگویند چرا بر او گنجی نازل نمی شود یا فرشته ای به همراه ندارد. تو تنها تذکر می دهی و خدا کار ساز همه چیز است». (هود، ۱۲)


در این آیه نیز ردی از نهایت نظارت الهی در رفتار و کردار و حتی احساسات و اندیشه پیامبر والا مشهود است و با دقیق شدن در آن قابل پذیرش است که رسول خدا، شاید به ملاحظاتی، از جمله ممانعت از بد دهنی های دشمنان هتاک و هزال، در اندیشه ی برخی تعلل ها در ابلاغ متن کامل آیات بوده و آن را به زمان شایسته تری موکول می کرده است، امری که مورد تایید الهی نیست و پیامبر را از احتمال اجرای آن، در این آیه صریحا نهی می کند.


«قل ما کنت بدعا من الرسل و ما ادري ما يفعل بي و لابکم ان اتبع الا ما يوحي الي و ما انا الا نذير مبين. بگو در ميان پيامبران شاخص نيستم، نمي دانم بر من و شما چه خواهد بود، از آنی تبعيت مي کنم که به من وحي مي شود و جز هشدار دهنده اي آشکارنيستم». (احقاف، ۹)


اين جايگاه و توصيف و موقع روشن پيامبر از ديدگاه خداوند است که با قيد «قل» انتقال آن را به مردم حوزه ظهور اسلام، از مؤمن و منکر، تکليف مي کند. از قبيل چنين آياتي با درجات تأکيد مختلف و به تعداد کافي در قرآن مي يابيم، که همه جا مقصد الهي بيان اين مطلب است که پيامبر اسلام، فردي از ميان جمع و همانند و برابر با ديگران، اما انتخاب شده اي براي ابلاغ آيات الهي است. تاکید خداوند بر تکرار این مفهوم، که به صورت و کلمات گوناگون و با عمدی آشکار و مؤکد، در قرآن مبین و متین عرضه شده، جوینده را به این یقین واضح می رساند که طبیعتا و بی شک باری تعالی از آسیب آتی و تفرقه ای که از طریق منتسب کردن مطالبی به پیامبر، متوجه صفوف متحد مسلمین می شده، آگاه بوده است.


«قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک ان اتبع الا ما یوحی الی... بگو نمی گویم خزائن خداوند نزد من است، غیب نمی دانم، فرشته نیستم و پیروی نمی کنم جز از آن چه به من وحی می شود...». (انعام، ۵۰)


این آیه نیز تأکید وسیع تری بر مفاهیم آیه های پیشین است که باز هم با قید «قل» بر محیط رشد اسلام نازل می شود. در پس این کلمات اصرار آگاهانه ای در این باب می بینیم که خداوند سخت پی گیر این مطلب است که رسولان اش در اجرای اوامر او دچار توهم شخصی نشوند، قدرت خود را منبعث از عظمت الهی بدانند و مقامی برتر از بشر برای خویش نجویند.


«ما کان لبشر ان یؤتیه الله الکتاب و الحکم و النبوة ثم یقول للناس کونوا عباد الی من دون الله... اگر به بشری کتاب و حکم و نبوت دادیم، نمی تواند بر آن اساس به مردم بگوید که به جای خدا مرا بپرستید...». (آل عمران، ۷۹)


فحوا و لحن تشر گونه ی این آیه بروز چنین تصور و توهمی را، که پیامبران انتظار ستایش در حد پرستش را از سوی هدایت شدگان داشته اند، ممکن می کند. توجه لازم به این مبانی بیان قرآن، که عموم بشر و از جمله رسولان و نیز پیامبر خاتم را، دون خداوند و در معرض خطا و گناه و لغزش می شمارد، آن گاه که قرآن به تأکید و استمرار یادآوری می کند که پیامبر بشری چون دیگران است، ما را به کشف زوایای پنهان نگه داشته شده ی دیگری از کتاب خدا راهنما می شود.


«و قالوا لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعا، او تکون لک جنة من نخیل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجیرا، او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا او تاتی بالله و الملائکة قبیلا، او یکون لک بیت من زخرف او ترقی فی السماء و لن نؤمن لرقیک حتی تنزل علینا کتابا نقرؤه قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا؟ گفتند به تو ایمان نیاوریم مگر از زمین چشمه ای بجوشانی، یا تو را باغی از خرما و انگور باشد که در میان شان نهرهای آب بر هم بغلطند، یا آسمان را بر سر ما فرود آوری و یا خداوند و فرشتگان را به نظر ما رسانی، یا خانه ای از طلا بسازی، یا بر آسمان بجهی و در این باره کتابی بیاوری تا بخوانیم. بگو ستایش خدای را باد، مگر من جز بشری به رسالت آمده ام؟». (اسرا، ۹۰ تا ۹۳)


چه قدر این آیات گران قدرند و با چه فصاحتی جایگاه معمول پیامبر اسلام و نیز بی قدرتی او در عرضه ی هر اقدام غیر عادی معجزه وار را اعلام می کنند و زیباترین شمایل این گفتار، انتهای آن است که باز هم با قید «قل» بیان آن به پیامبر تکلیف می شود که در برابر این درخواست ها، با ادای ادات حیرت، پاسخ دهد: فقط بشری به رسالت آمده ام! و این جز تأکید بر این مطلب روشنگر نیست که از دیدگاه و در پیشگاه خداوند مقام رسالت به معنای آزادی در هر اقدام و عمل و یا ابلاغ و ادعای هر مطلب خارج از قرآن و بی اذن خداوند نیست.


«و ان کان کبر علیک اعراضهم فان استطعت ان تبتغی نفقا فی الارض او سلما فی السماء فتاتیهم بایة و لو شاء الله لجمعهم علی الهدی فلا تکونن من الجاهلین. اگر نخوت آنان خوش آیند تو نیست، اگر می توانی زمین را سوراخ کن، یا نردبانی به آسمان بگذار تا معجزی از تو ببینند، جاهل مباش و بدان که اگر خدا اراده می کرد تمامی آن ها را به راه هدایت می برد». (انعام، ۳۵)


این مزاح ملیح خداوند با رسول خود، باز هم به نوعی یادآور بی توانی او در برابر قدرت بی منتهای الهی است و آن گاه که این یادآوری ها را با آیات متعدد دیگری همراه کنیم که نظارت دائمی خداوند بر اعمال و گفتار و کردار و حتی خیالات پنهان پیامبر اکرم را تذکر می دهد، آماده می شویم تا نتایج لازم از این بحث را به دست آوریم.


«اعلموا ان الله شدید العقاب و ان الله غفور رحیم. ما علی الرسول الا البلاغ و الله یعلم ما تبدون و ما تکتمون. بدانید که خداوند همچنان که مهربانی نادیده انگار، کیفر دهنده ای سخت گیر است. پیامبر جز ابلاغ وظیفه ای ندارد و خداوند از پنهان و آشکار شما باخبر است». (مائده، ۹۸ و ۹۹)


و زمانی است که خداوند همین لحن آمیخته با هشدار را نیز کافی نمی بیند و به وضوح کار را به تنبیه و تهدید می رساند، که تذکرهای خداوند در این باب، تنها در سوره ی اسرا، از اندازه معمول بیش تر است.


«ذلک مما اوحی الیک ربک من الحکمة و لا تجعل مع الله الها اخر فتلقی فی جهنم ملوما مدحورا. خداوند به حکمت بر تو وحی فرستاد، پس برای خدا شریک قائل مشو، که سرانجام خود را ملامت شده و مطرود در جهنم خواهی یافت (اسراء، ۳۹). و ان کادوا لیفتنونک عن الذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذا لا تخذوک خلیلا، و لولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا، اذا لاذقناک ضعف الحیوة و ضعف الممات ثم لا تجد لک علینا نصیرا. نزدیک بود برای این که تو را دوست بگیرند، از وحی هایی که بر تو فرستادیم دور شوی و مطالب دیگری را بر ما به افترا ببندی. و اگر به تو ثبات نداده بودیم، اندکی به آنان متمایل می شدی. آن گاه در زندگی و مرگ دو چندان عذاب می چشیدی و یاوری در برابر خدا نداشتی». (اسراء، ۷۳ تا ۷۵).


آیا همین آیات عتاب مشت تهی آنان را نمی گشاید که قرآن بلیغ را باز ساخته ی ذهن و اندیشه شخصی پیامبر تبلیغ می کنند؟! با تعمق در چنین آیه هایی است که نظارت مستمر خداوند بر کردار و گفتار و روابط و مراودات پیامبر را می پذیریم و با درک و دریافت حساسیت های وسیع و عمیق و دقیق الهی در گشایش ابواب دین، معلوم می شود که کم ترین تصرف یا بی دقتی در انتقال مفاهیم و مقادیر آیات و هیچ اظهار نظر شخصی و بدون دریافت جواز از سوی آسمان، مورد تایید بارگاه الهی نیست و عرضه ی چنین مقولاتی را از جانب برگزیده ی خویش مجاز و روا نمی بیند.


«فلا تدع مع الله الها آخر فتکون من المعذبین. و انذر عشیرتک الاقربین. و اخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین. پس برای خدا شریک مگیر که در آخر از عذاب شدگان خواهی بود. و این را به نزدیکان ات نیز یاد آوری کن. و نسبت به پیروان ات گذشت داشته باش». (شعراء، ۲۱۳ تا ۲۱۵)


می پرسم پیامبری در این محدوده و چنین زیر نگاه و نظارت خداوند، در حالی که آیات قرآنی سراسر دعوت به یگانگی و برابری و برادری و همسانی و اتحاد است، چه گونه در ارائه ی حدیثی مثلا در باب برتری قریش و یا فارسیان بر اقوام دیگر آزاد بوده، ایرانیان را برای دریافت علم تا ثریا به آسمان فرستاده و بلافاصله با آیه ی عتاب خداوند رو به رو نشده است؟!!! بدین ترتیب رویکرد به روایات و احادیث، برگرفته و ناشی از شیفتگی عمومی مسلمین نسبت به پیامبر، تعظیم بی نهایت شیعه به امامان و سوء استفاده ی زیرکانه ی دشمنان اسلام در تدارک موجبات تفرقه، با تکیه به این شیفتگی و از زبان و قول این بزرگواران است. مسلمانی که قرآن را مقدم می گیرد و خداوند را اعلی و مبدا و مدبر می گوید، کلام هیچ بنده ای را در مقام مقارنه با قرآن قرار نمی دهد و تنها به دستور الهی تأسی و توجه می کند که دفتر حساب جداگانه برای کسی باز نکرده است. در این جا سئوال ساده کننده ای که به تعیین تکلیف احادیث و روایات کمک می کند، همان پاسخ ظاهرا تاریخی است که مغرضانه و به دروغ می گویند در موردی دیگر و در پرسشی از عمر، برای تعیین تکلیف با کتاب های مانده از ایران باستان نیز به کار رفته است: احادیث و روایات نمی توانند فراتر و یا حتی برابر با قرآن باشند، زیرا که صریح سخن خداوند است که آوردن برابری بر آیات الهی نامیسر است و آن گاه می ماند که آن ها را فروتر از آموزه های قرآن قرار دهیم که همان قدر در هدایت مسلمین بی ثمرند که در بالا گرفتن آتش کشمکش میان فرقه های اسلامی مؤثر و کار ساز شده اند.


اینک خود را به زاویه ی دیگر کشانم و مسائل تاریخ صدر اسلام را از پنجره ی دیگری که قرآن به روی آدمی می گشاید مطرح کنم، که حاصل آن لمس مسلم این احساس است که به راستی خداوند از رگ گردن به مومنین نزدیک تر است.


«یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم الی طعام غیر ناظرین اناه و لکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستانسین لحدیث ان ذلکم کان یؤذی النبی فیستحیی منکم و الله لا یستحیی من الحق و اذا سالتموهن متاعا فسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن و ما کان لکم ان تؤذوا رسول الله... ای مؤمنین به خانه های پیامبر وارد نشوید، الا این که برای صرف غذا اذنی گرفته باشید. اما اگر با دعوت وارد شدید، پس از خوردن غذا، دنبال کار خود روید و سخن رانی سر ندهید. این کار شما موجب آزار پیامبر می شود که به سبب شرم بر زبان نمی آورد. اما خداوند ابایی از بیان حق ندارد و اگر درخواست متاعی داشتید از این سوی پرده بخواهید. این قلب شما و قلب آنان را پاک تر نگه می دارد و اسباب آزار رسول نباشید». (احزاب، ۵۳)


این متن بی پیرایه ی قرآن است، که اسیر هیچ ظاهر سازی معمول آدمی نیست و ابایی ندارد که دشمن و دوست را، از جزیی ترین امور داخل خانه ی پیامبر نیز با خبر کند، از عمده و معمول هر گوشه از مسائل و مشکلاتی را که به نحوی در جامعه ی اسلامی روی نموده، بدون حشو و ویراستاری به نمایش گذارد و در جای حرف های بر زبان نیامده به سبب شرم پیامبر نیز، به سخن درآید. در این تصویر بی فریب و بدون روتوش پیامبر را می بینید که از برخی مداخلات و بی ملاحظگی ها و بدنظری های ایمان آورندگان احساس عذاب می کند و ادای بیان آن را به خداوند می سپارد تا اطرافیان او را از بی رعایتی نسبت به خود برحذر دارد.


«یا ایها الذین امنوا لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون. ای مؤمنین صدای تان را بالاتر از صدای پیامبر نبرید و بر سر او داد نکشید چنان که بر سر یکدیگر می کشید، تا اعمال تان تباه نشود و بی خبر بمانید». (حجرات، ۲)


آن ها که قرآن را رها کرده و روزگار بعثت و مسائل ایام حضور پیامبر در مسیر طلوع اسلام را، در ده ها و صدها و هزاران داستان بی پایه ی مندرج در صد ها کتاب بی جواز جست و جو می کنند، آیا نمی بینند که قرآن تا چه حد در گزارش پرده ها و مظاهر زندگی و حوادث آن دوران امین و صدیق و ساده گیر است، تا آن جا که رعایت احترام رسول خدا، در مکالمات و مناقشات معمول میان مؤمنین را، تا اندازه ی ارتعاش اصوات بیان نیز، تذکر می دهد؟


«یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زیبتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا. و ان کنتن تردن الله و الرسوله و الدار الاخرة فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما. یا نساء النبی من یات منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذلک علی الله یسیرا. و من یقنت منکن لله و رسوله و تعمل صالحا نؤتها اجرها مرتین و اعتدنا لها رزقا کریما.یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا. و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلی الاولی و اقمن الصلواة و آتین الزکوة و اطعن الله و رسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا. و اذکرن ما یتلی فی بیوتکن من آیات الله و الحکمه ان الله کان لطیفا خبیرا. ای پیامبر به زنان ات بگو که اگر به زندگی دنیوی و زینت های آن متمایل اند، بیایید تا با خوشی بهره ی شما را بدهم و جدا شویم. و اگر متمایل به خدا و رسول و سرای آخرتید، پس خداوند به نیک اندیشی شما پاداشی بزرگ خواهد داد. ای زنان پیامبر هر یک از شما که آشکارا مرتکب کار زشتی شود، بر خدا آسان است که به او عذابی مضاعف بچشاند. و هر کدام که در اطاعت از خدا و رسول و انجام اعمال شایسته مداومت کند پاداش دو برابر خواهد دید و به او رزقی از سر کرامت خواهیم بخشید. ای زنان پیامبر شما مانند دیگر زنان نیستید پس چنان به نرمی سخن نگویید که دارنده ی بیماری در قلب را به طمع اندازد و سخن تان را به لحنی معمول و متعارف بیان کنید. در خانه های خود بمانید و به سیاق جاهلیت خود را آراسته به نمایش نگذارید، نماز بخوانید زکات بدهید و پیروی کنید خداوند و رسول اش را. خداوند اراده دارد تا زشتی ها را از اهل خانه ی پیامبر دور کند و شما را پاک نگه دارد. و به یاد بسپرید آن چه را که از آیات و حکم در خانه های شما تلاوت می شود و بدانید که خداوند نکته بین و خبره است». (احزاب، ۲۸ تا ۳۴)


در این جا خداوند را می بینیم که در تنظیم امور خانه به یاری پیامبر آمده و به نصیحت و آموزش زنان او برای حفظ ظاهر و باطن زن رسول بودن مشغول است. این خداوند صاحب ملکوت است که بدون کبر و عجب و افاده های انسانی به امورات زندگی داخلی پیامبرش سر و سامان می دهد و چنان رفتار می کند که کسری های ناشی از حیا و حجب پیامبر مرتفع شده باشد و این عمل را نه در پنهان بل با اعلام عمومی انجام می دهد، زیرا در نزد خداوند تعارفات معمول میان ما آدمیان محمل و محلی ندارد، بر احوال آفریده ی خود مشرف است و کسی را به صرف همسری پیامبر و حتی خود رسول را، مصون از خطا نمی پندارد. او از تأثیر رفتار زنانه بر مردان و طبیعت خلقت آدمی باخبر است، زنان پیامبر را از عشوه گری های وسوسه گر، حتی در ادای لحن، بر حذر می دارد و ابایی ندارد اعلام کند که پلیدی های معمول در رفتار آدمیان، راه ورود به خانه ی پیامبر را نیز می یابد. آیا ممکن است چنین خدایی در بیان دقیقه ای از مسائل اصلی اسلام در آغاز حیات نازنین آن طفره رفته و ادای قولی در باره ی مبانی اسلام را، با این همه باریک بینی، به رسول خود سپرده باشد که در بیان عادی ترین نیازهای خانه ی خود نیز به ذات باری متوسل است؟!!


«عسی ربه ان طلقکن ان یبدله ازواجا خیرا منکن مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثیبات و ابکارا. بسی باشد که اگر شما را طلاق دهد، پروردگار زنان به تری که مسلمان و مؤمن و گوش به فرمان و توبه پذیر و عابدند، اعم از دوشیزه و طلاق گرفته، نصیب پیامبر و جانشین شما کند». (تحریم، ۵)


این آیه عصای دست هر کسی است که بخواهد روی پای ایمان به خداوند بایستد و قبول کند که هرگز در جهان متنی سلیم و ساده و دوستانه تر از قرآن پدید نیامده و پدید نخواهد آمد. آن کسان که می کوشند قرآن را حاصل اختلاط اندیشه ها و ادیان و نامه ای از زبان پیامبر بگویند، پاسخ دهند هیچ بشری که بخواهد در متنی ادای اقتدار و ارتباط خداوندی را به خود ببندد، صلاح اوست که با این سلامت و سادگی، به امور معمول و پیش پا افتاده ی زندگانی خود و از این قبیل نا به سامانی های درون آن نیز، که در آیات فوق خوانده ایم، اقرار کند و به امکان جذب هر نوع زنی در سرپناه خانه ی خود افاده بفروشد؟!!


«و ما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب الا رحمة من ربک فلا تکونن ظهیرا للکافرین، و لا یصدنک عن آیات الله بعد اذ انزلت الیک و ادع الی ربک و لا تکونن من المشرکین، و لا تدع مع الله الها اخر لا اله الا هو کل شئ هالک الا وجهه له الحکم و الیه ترجعون. و گمان نداشتی که بر تو کتابی بفرستیم، جز این که رحمت خدا شامل حال ات شد، پس از کافران حمایت مکن و مگذار اینک که آیات خدا بر تو نازل شده، از آن ها جدایت کنند، پس به سوی خداوند بازگرد، مشرک نباش و برای او همراه قائل مشو». (قصص، ۸۶ تا ۸۸)


این جا همان خدایی که تا اندازه ی نظم بخشیدن به همسر داری پیامبر به او مدد می رساند، در مقام حساب رسی ایستاده و به فرستاده ی خود هشدار می دهد مواظب حفظ جایگاهی باشد که از سر مرحمت به او بخشیده اند، پیوند خود را از آیات الهی نبرد، به سوی خداوند باز گردد و مشرک نباشد.


«و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون. پیش از این کتابی نخوانده بودی و نوشته ای نداشتی که مورد سوء استفاده ی پیروان باطل قرار گیرد». (عنکبوت، ۴۸)


این اشاره ی بس ظریف قرآن به ناآشنایی پیامبر با کتاب و خط و نگارش، که در بطن خود رد فنی گمان تألیف قرآن به وسیله ی شخص پیامبر را پنهان دارد، آن گاه که با آیه های تأیید و تأکید امی بودن رسول در هم می آمیزد، با خداوندی آشنا می شویم که کتاب اش را به هیچ زینت خلاف واقع نیاراسته و حتی برای آخرین پیامبر برگزیده ی خویش خاصه خرجی نکرده است.


«الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التورات و الانجیل یامرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم فالذین امنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون، قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا الذی له ملک السموات و الارض لا اله الا هو یحیی و یمیت فامنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون. آنان که از رسول امی متابعت می کنند که نام اش در تورات و انجیل ضبط است و به معروف سفارش و از منکر باز می دارد، پاکیزه ها را حلال و پلیدی ها را حرام می گوید و بارهای اضافی را از دوش ها بر می دارد و زنجیرها را می گشاید، بدانند هر ایمان آورده ی به او که عزیزش بدارد، یاری اش کند و از روشنایی همراه او بهره ای برد، از رستگاران است. بگو ای مردم من فرستاده ای بر قاطبه ی شما هستم از سوی کسی که مالک زمین و آسمان ها است، خدایی جز او نیست، خدایی که زنده می کند و می میراند، پس بر او و رسول امی او ایمان بیاورید، پیرو او باشید تا شاید هدایت شوید». (اعراف، ۱۵۷ و ۱۵۸)


این خدایی است که در عین توانایی در انتقال دانایی های زمین و آسمان به پیامبرش و درست در برابر کاهنان و خاخام های حیله گر یهود و نصاری، که خود را منبع علم و آگاهی پنداشته، صدها سئوال در برابر پیامبر قرار می داده اند، بدون هیچ ملاحظه و مقام سازی، نبی خود را امی می خواند. این ها همه نشانه هایی است که خداوند با ارائه ی آن ها مصرانه می گوید که بعثت رسول و ارسال آیات قرآن، اجزایی از اراده الهی برای انتقال انسان به مرحله ی متعالی تری از تربیت است. آیا چنین آیات روشن، چه گونه سرمشق کسانی قرار ندارد و نمی گیرد که در عین ادعای تعهد به اسلام و مسلمانی، هر کلاغی را به جای طوطی، در عرصه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، بدون ترس از عقوبت خداوند، به خلق قالب می زنند؟ در تمام این احوال، نه فقط خداوند آیه به آیه رسول خود را در میان دریایی از نادانی و کینه توزی و توطئه هدایت می کند و به پیش می برد، بل در همان حال و موازی با آن مواظب است تا پیامبر راه را گم نکند و اسیر وسوسه های نهادینه ی آدم برای سرکشی و تمرد نشود.


«یا ایها النبی اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین ان الله کان علیما حکیما، و اتبع ما یوحی الیک من ربک ان الله کان بما تعملون خبیرا، و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا. ای پیامبر، از خدا بترس و مطیع کافران و منافقین مباش، خداوند دانا و آگاه است. مطیع وحی های الهی شو و بدان که خداوند از اعمال تو با خبر است، بر خدا توکل کن که حمایت او کافی است (احزاب، ۱ تا ۳). ثم جعلناک علی شریعة من الامر فاتبعها و لا تتبع اهواء الذین لا یعلمون. آن گاه تو را ره نمای امور کردیم، پس اطاعت کن و از پی هوس های نادانان روانه مشو (جاثیه، ۱۸). فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات والله یعلم متقلبکم و مثواکم. پس آگاه باش که خدایی جز خدای یکتا نیست. از گناهان ات و از گناهان مؤمنان زن و مرد استغفار کن که خداوند از پیدا و پنهان شما آگاه است (محمد، ۱۹). فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون. صبور باش وعده ی خدا باطل نیست و بی ایمانان تو را بی ثبات نکنند. (روم، ۶۰). فاصدع بما تؤمرون و اعرض من المشرکین... فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین. واعبد ربک حتی یاتیک الیقین. از مشرکین دور شو و آن چه را امر شده به صدای بلند بگو... تسبیح گو و سجده کننده ی خداوند باش و نزد پروردگارت اظهار بندگی کن تا به یقین واصل شوی». (حجر، ۹۴ و ۹۸ و ۹۹)


این ها فقط مختصری از راهنمایی ها و مراقبت ها و دلداری های خداوند نسبت به پیامبر والا در مسیری است که به عبور از آن مکلف شده بود. در سلسله ی دیگری از این گونه آیات، نحوه ی قرائت نماز، نهی غبطه به دارایی دیگران، سرزنش رسول در نحوه برخورد با یتیم و کور، دعوت به شکیبایی و پایداری و بی اعتنایی نسبت به ریشخند دشمنان و کافران و توصیه به عبادت های شبانه مندرج است، چندان که خواننده ی قرآن مجاب می شود رسول خدا تا آخرین روز حیات مقدس خود در تمام اجزاء و امور تحت نظارت خداوند زیسته و در حال آموزش و دریافت آگاهی و راهنمایی بوده است. بدین ترتیب اشارات قرآن گواهی نمی دهد که رسول الله جز ابلاغ آیات الهی، اجتهاد و اختیاری در امور دین داشته و اگر بنا بر طبیعت امر او را مشغول ابلاغ هدایت های مندرج در بیانات الهی بدانیم، بی شک پاسخ های ایشان را، که به تأیید قرآن، موکول و منطبق با نزول آیه ها و دستور العمل های آسمانی و بر سبیل «قل» بوده، نمی توان احادیثی شناخت که امروزه موجب این همه شکاف و شقاق و دشمنی و حتی خون ریزی و کشتار در میان فرقه های اسلامی قرار می دهیم. و السلام. و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.