116

آدم و آدمگری دستار می خواهد مگر؟

از کتاب: امپراطور ۱ ، غزل

آدم و آدمگری دستار می خواهد مگر؟

لطف و رفتار نیکو اجبار می خواهد مگر؟

گر رسد دستت ولی دستی نمی گیری دریغ 

دستگیری آشنا و یار می خواهد مگر؟

کشتن اهل ادب از مورچه ام آسان‌تر است 

این مصيبت نامه چوب دار می‌خواهد مگر؟

نغمه ای سبز کلامت هر زمان دارد بهار

عطر نارنج تو ننگرهار می‌خواهد مگر؟

باش روشنگر به استدارج دیگر کار نیست

این عصای حضرت ما مار می خواهد مگر؟

مرحمت آئین انسان است باور کن رفیق 

مهربانی و خضوع پیکار می‌خواهد مگر؟ 

سیر فکر گلشن معنی بخود کن اختیار 

باغ فردوس هنر دیوار می‌خواهد مگر؟

خدمت خلق خدا هرگز ندارد روز و شب

همدلی و یاری شام تار می خواهد مگر؟

یک تبسم، نیمی ایما میکند کار خودش 

عشقبازی آدمی بیکار می‌خواهد مگر؟ 

باش در جنگل اگر فکر دریدن میکنی 

شهر گرگِ گشنه و کفتار می خواهد مگر؟ 

سنگ تهداب محبت هر کجا خواهی گذار 

خشت های معرفت معمار می‌خواهد مگر؟ 

این تفنگ تشنه بر خون که آدم میخورد

سیب سرخ و قهوه و گیتار می‌خواهد مگر؟ 

قاش پیشانی و گفتار نیکو باشد بس است 

حسن زیبا وسمه و سنگار می خواهد مگر؟

شاعری را طبع سرشار است توسن دار بزم

گلشن نضج سخن سیگار می خواهد مگر؟

سوختیم از غصه ای هجران و کس باور نکرد

این علاج درد ما بیطار می خواهد مگر؟ 

کس نشد صبر و وفاق و عشق را یکجا کند

این سلوک نیک نرم افزار می خواهد مگر؟ 

نشئه صد خم شراب کهنه دارد در بغل

این رکوع و سجده ها زنار می خواهد مگر؟ 

پیش خوب و بد ز خوب و بد سخن کمتر بگو

باغبانی تیشه ای نجار می خواهد مگر؟  

پخته می‌گوید سخن محمود لیکن عام فهم

معنی دُر دری دشوار می خواهد مگر؟

-------------------

بامداد سه شنبه ۲۱ حمل ۱۴۰۳ خورشیدی 

که برابر میشود به 9 آپریل 2023 ترسایی 

سرودم 

#احمد_محمود_امپراطور