باشد خزان تیره مه فصل بهار ما
باشد خزان تیره مه فصل بهار ما
صد خطوه بیشتر زده پیش هم قطار ما
روشن نمی شود شب غمناک و تار ما
خجلت جوانه میزند از افتخار ما
تغییری نیست در ورق روزگار ما
-------------
خاطر نشان کنم که جوانی به باد رفت
اوقات تابناکی و ایام شاد رفت
دلها شکست عاشق و معشوق یاد رفت
از بین خانواده و یار اعتماد رفت
این است زندگانی بی چوب دار ما
-------------
با گونه گونه درد و دوا آشنا شدیم
با رنج و غصه های جهان مبتلا شدیم
خود طعنه خوار حادثه و ماجرا شدیم
ما زنده زنده در بدن خود فنا شدیم
گل بارور نشد ز بیابانِ خار ما
-----------
دستِ کسی به دامنِ طالع نمی رسد
فریاد نارسا بری سامع نمی رسد
جز مرگ چیزی از بری طامع نمی رسد
بر پایمال حادثه شافع نمی رسد
تنگ آمده است حوصله ای برد بار ما
-------------
بر عشق بر حوادث آن میخورم قسم
بر جرم بی گناهی شدم عمری متهم
از دفتر محاسبه افتادم از قلم
خون چکیده ای جگر خود کنم رقم
ای وای بر من و دل امید وار ما
-------------
از بس به قیدِ حادثه زنجیر گشته ایم
از خوب و زشتِ اهل جهان سیر گشته ایم
نا برده عیشِ زندگی را پیر گشته ایم
پشتِ وفا و همدلی دلگیر گشته ایم
ای کاش نا امیدی نیاید به کار ما
-------------
بختِ بلند و پست به ما کار ساز نیست
بر سینه داغ هاست ولی در گداز نیست
این قلب دلبریست که معشوقه باز نیست
بر خاک خورده بنده ای بیچاره ناز نیست
پیچیده تا به گنبدی هستی غبار ما
-------------
محمود زندگانی سراسر ضرر بود
طعمِ حیات زهر و گهی چون شکر بود
صد فتنه در حوالی ذهن بشر بود
گاه زین پشتِ باره و گاه پشت خر بود
شکرش به جا که است هنر یادگار ما