116

هر چند نوجوانی، شهد و شراب و قند است

از کتاب: دیوان اشعار ، غزل

هر چند نوجوانی، شهد و شراب و قند است

لیکن حیات هستی، آلوده ای گزند است

دنیا به کام دارا، همواره میزند چرخ 

وارونه زندگانی، در شاََن مستمند است

گر یوسف و زلیخا، یعقوب ام که باشی 

زنجیر نامرادی، در پای عشق بند است

این گردش زمین و، این ابر و باد و باران 

در چشم اهل دانش، آموزه ها و پند است

در مکتب کلاسیک، پر میزنم چو عنقا

باشد غزل روانم، تخمیس دلپسند است

اشعار بی ردیف و، بی قافیه خوشم نیست 

شعر سپید و نیما، در پیش من چرند است 

دور از امام و عالم، دور از کرامت خلق

این ریش صوفی و شیخ، از بهر ریشخند است 

در خاک من هما و، سیمرغ لانه دارد

گستاخی گر نباشد، اقبال من بلند است

معیار آدمیت، پول و متاع و جا نیست 

عاشق به پیش محمود، نیکو و ارجمند است