طبیب دل من شنیدم که تو
از کتاب: راگ هزره
، فصل استاد سرآهنگ
، بخش
،
استاد سرآهنگ
طبیب دل من شنیدم که تو
تبی اندر این روز و شب کردهای
الهی بمیرم برای تو من
بگو از برای که تب کردهای
شنیدهام که تو عاشق شدی و تب کردی...
[در این قسمت فقط یک مصراع خوانده شده است.]
...
خاکم به دهن به، چه بگویم چه شنیدم...
[در این قسمت فقط یک مصراع خوانده شده است.]
...
دستت گرفته است طبیب از پی علاج
این دست را مباد به آن دست احتیاج
...
از آن رنجور است چشم تو دایم
که هم بیمار و هم بیماردار است
....
خدا نکرده شنیدم که دردسر داری
سرم فدای سرت کن که درد برداری
....
گر درد کند پای تو ای حورنژاد
از درد مدان که هرگزت درد مباد
این درد من است کز منش رحم آمد
از بهر شفاعتم به پای تو فتاد
....
رگ دست تو را کز رشتة جان است نازکتر
طبیب بیمروت بوسهگاه نیشتر سازد
ای مسیحا چارة رنج دو عالم احتیاج
بر نگه ظلم است اگر محتاج درمان بینمت
....
گر نمیآیم به پرسش، نیست در تقصیر من
کور بادا دیدهام، بیمار چون بینم تو را؟
....
ای طبیب مهربان! رحمی به آزار دلم
نبض دستم را چه میبینی که بیمار دلم
....
جانم به لب از لعل خموش تو رسید
از لعل خموش بادهنوش تو رسید
گوش تو شنیدهام که دردی دارد
درد دل من مگر به گوش تو رسید
....
مسیحای مرا از من بگویید
که من تا کی به بستر بگذرانم؟
....
دارو مده طبیب که دردی است درد عشق
ما به نمیشویم و تو بدنام میشوی
....
نعش مظهر چو ز کویت گذرد، چشم مپوش
آخر این مرده همان است که بیمار تو بود
....
سواد زلف او را از دلم پرس
درازی شب از بیمار بشنو
تبی اندر این روز و شب کردهای
الهی بمیرم برای تو من
بگو از برای که تب کردهای
شنیدهام که تو عاشق شدی و تب کردی...
[در این قسمت فقط یک مصراع خوانده شده است.]
...
خاکم به دهن به، چه بگویم چه شنیدم...
[در این قسمت فقط یک مصراع خوانده شده است.]
...
دستت گرفته است طبیب از پی علاج
این دست را مباد به آن دست احتیاج
...
از آن رنجور است چشم تو دایم
که هم بیمار و هم بیماردار است
....
خدا نکرده شنیدم که دردسر داری
سرم فدای سرت کن که درد برداری
....
گر درد کند پای تو ای حورنژاد
از درد مدان که هرگزت درد مباد
این درد من است کز منش رحم آمد
از بهر شفاعتم به پای تو فتاد
....
رگ دست تو را کز رشتة جان است نازکتر
طبیب بیمروت بوسهگاه نیشتر سازد
ای مسیحا چارة رنج دو عالم احتیاج
بر نگه ظلم است اگر محتاج درمان بینمت
....
گر نمیآیم به پرسش، نیست در تقصیر من
کور بادا دیدهام، بیمار چون بینم تو را؟
....
ای طبیب مهربان! رحمی به آزار دلم
نبض دستم را چه میبینی که بیمار دلم
....
جانم به لب از لعل خموش تو رسید
از لعل خموش بادهنوش تو رسید
گوش تو شنیدهام که دردی دارد
درد دل من مگر به گوش تو رسید
....
مسیحای مرا از من بگویید
که من تا کی به بستر بگذرانم؟
....
دارو مده طبیب که دردی است درد عشق
ما به نمیشویم و تو بدنام میشوی
....
نعش مظهر چو ز کویت گذرد، چشم مپوش
آخر این مرده همان است که بیمار تو بود
....
سواد زلف او را از دلم پرس
درازی شب از بیمار بشنو