42

مسافر

از کتاب: راگ هزره ، فصل داود سرخوش ، بخش ،
داود سرخوش

مسافر یاسمن دارد تن تو
هوای شهر من دارد تن تو
بیا تا بارها دارد بگردم وای
هنوز بوی وطن دارد تن تو

از راه دور آمدی
چه نا صبور آمدی
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی
مشک ختن برتنت
بوی وطن برتنت
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی

گل به گلستان، آتش به زمستان
ماهی به دریا، آهو به بیابان
اما من و تو زیب همیم دلبر افغان
از هم نه زیاد و نه کمیم دلبر افغان
از هم نه زیاد و نه کمیم دلبر افغان

از راه دور آمدی
چه نا صبور آمدی
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی
مشک ختن برتنت
بوی وطن برتنت
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی

به شهر غربت آواره شدم
به ملک مردم بیچاره شدم
درهم شکستم از وقتی که رفتی
ترانه هارا آتش زده ام
آتش به قلب سرکش زده ام
از هم گسستم از وقتی که رفتی

از راه دور آمدی
چه نا صبور آمدی
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی
مشک ختن برتنت
بوی وطن برتنت
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی

به شهر غربت آواره شدم
به ملک مردم بیچاره شدم
درهم شکستم از وقتی که رفتی
ترانه هارا آتش زده ام
آتش به قلب سرکش زده ام
از هم گسستم از وقتی که رفتی

از راه دور آمدی
چه نا صبور آمدی
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی
مشک ختن برتنت
بوی وطن برتنت
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی

گل به گلستان، آتش به زمستان
ماهی به دریا، آهو به بیابان
اما من و تو زیب همیم دلبر افغان
از هم نه زیاد و نه کمیم دلبر افغان

از راه دور آمدی
چه نا صبور آمدی
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی
مشک ختن برتنت
بوی وطن برتنت
خسته نباشی
مانده نباشی
مانده نباشی