42

يار اگر سر به ويرانه ما زند

از کتاب: راگ هزره ، فصل سید عمر ، بخش ،
سید عمر

يار اگر سر به ويرانه ما زند
هر چه ويرانه يابم، چمن مى كنم
يار اگر بر مراد دلم پا نهد
روى هر نقش پايش وطن مى كنم
يار اگر مهربان تر كند جلوه اى
تا خدا سنگ عشقش به سر مى زنم
با چو فرهاد شيرين به كوهپايه اى
جان خود را در ايينه اش مى كنم
يار اگر عشق و اتش دهد پيرهن
به هزار اشتياقش به تن مى كنم
انچه من ديده ام در تماشا او
كس نديده از او هيچ نشنيده است
ناز ناز است و سر تا قدم نازنين
كه خدا خود وجودش تراشيده است
يار اگر مست خويشش خطابم كند
كس نداند نمود انچه من مى كنم