تیزترک گام زن منزل مادور نیست

از کتاب: دیوان علامه اقبال لاهوری ، قطعه

ناقه ی سیار من ،آهوی تاتار من،درهم ودینارمن،اندک وبسیارمن،دولت بیدارمن

تیزترک گام زن منزل مادور نیست

در تپش آفتاب ،غوطه زنی درسراب،هم به شب ماهتاب،تندروی چون شهاب،چشم تونادیده خواب

تیزترک گام زن منزل ما دور نیست

لکه ی ابرون ،کشتی بی بادبان،مثل خضرراه دان، برتوسبک هرگران،لخت دل ساربان

تپزترک گام زن منزل ما دورنیست

سوز تواندرزمام سازتواندرخرام،بی خورش وتشنه کام،پا به سفرصبح وشام،خسته شوی ازمقام

تیزترک گام زن منزل مادورنیست

شام تواندریمن ،صبح تواندرقرن(۱)ریگ درشت وطن،پای ترا یاسمن،ای چوغزال ختن

تیزترک گام زن منزل مادور نیست

مه زسفرپاکشید،درپس تل آرمید،صبح زمشرق دمید،جامه ی شب بردرید،بادبیابان وزید،

تیز ترک گام زن منزل مادورنیست

نغمه ی من دلگشای،زیروبمش جانفزای،قافله ها رادرای،فتنه ربافتنه زای،ای به حرم چهره سای

تیزترک گام زن منزل ما دورنیست

قطرۀ آب

مرامعنی تازه ئی مدعاست

اگر گفته رابازگویم رواست

«یکی قطره باران زابری چکید

خجل شد چوپهنای دریا بدید

که جائی که دریاست من کیستم

گراوهست حقا که من نیستم(۲)»


***


ولیکن زدریا برآمد خروش

زشرم تنک مایگی رو مپوش

تماشای شام وسحر دیده ئی

چمن دیده ئی دشت ودردیده ئی

به برگ گیاهی بدوش سحاب

درخشیدی ازپرتو آفتابپ

گهی همدم تشنه کامان راغ

گهی محرم سینه چاکان باغ

گهی خفته در تاک وطاقت گداز

گهی خفته درخاک وبی سوزوساز

زموج سبک سیر من زاده ئی

زمن زاده ئی درمن افاده ئی


بیاسای در خلوت سینه ام

چو بجوهر درخش اندر آئینه ام

گهر شودر آغوش قلزم بزی

فروزان تر از ماه و انجم بزی