ما به مستعمره بودن خود تأکید داریم در حالیکه جهان خارج مارا بعنوان کشور مستقل قبول داشتند؟
یادداشت:
یکتعداد ملی خواهان افغانستان، اعم از مؤرخین، محققین و فعالان مدنی، به آنهائی میمانند که درختان را میبینند اما از موجودیت جنگل غافل استند. من هرگز در صداقت و وطن دوستی این اشخاص شک و تردید ندارم. مشکل من با این گروه عدم مراعات قواعد مباحثه اکادمیک توسط بعضیها است. تعدادی از اینها آنقدر در تقدیر از بعضی زمآمداران گذشتهٔ کشور به جلو میروند که هیچگونه نظر انتقادی را از کارنامه های این زمآمداران تحمل ندارند. به عوض برخود اکادمیک با نظریات متفاوت در جستوجوی یافتن و یا اختراع عللی اند بشمول افترأ، تا مخالف خودرا خاموش سازند. از جمله اعظم سیستانی، کسیکه خودرا کاندید اکادمیسن مینآمد، به عوض پرداختن به مباحثهٔ اکادمیک درمورد این نظریات متفاوت، فورا برچسپ جاسوسی انگلیس را بر پیشانی مخالفان نظر خود میزند و به عوض دقت در دلایل نظریات مخالفین، در جستوجوی آن است که علل شخصی و غیر اکادمیک برای این نظریات پیدا کند. این ملی خواهان، نا خود آگاه، با تکیه بر مستعمره بودن افغانستان، تبر دشمنان افغان و افغانستان را دسته میکنند!
در این نوشته، ضمنا امید است به سؤالهائی که محترم داکتر صاحب سید عبدالله کاظم مطرح کرده اند، نیز پاسخ داده شده باشد.
موضوع اصلی مبارزهٔ ملی خواهان
ملی خواهان افغانستان نباید فراموش کنند که موضوع اصلی موقف مخالفین افغان و افغانستان حمله بر سابقهٔ تأریخی افغانستان بعنوان یک واحد سیاسی است. در مقابل وظیفهٔ اصلی ملی خواهان افشای تحریف و جعل تأریخ کشور است. به این ارتباط توجه ملی خواهان کشور را به کتاب اخیر عبدالخالق لعلزاد بنام "پژوهشی در گسترهٔ افغان و افغانستان" جلب میکنم که از جمله میگوید:
"واحد سیاسی بنام افغانستان پیش از عبدالرحمن/امان الله در تأریخ سیاسی جهان وجود ندارد"، اما برای آن تأریخ چند هزار ساله ساخته اند... زیرا جغرافیای این کشور در زمان عبدالرحمن خان (۱۸۸۰-۱۹۰۱) شکل گرفته و استقلال آن در زمان امان الله (۱۹۱۹) اعلان شده است!" بدین گونه لعلزاد با تمسخر قدامت پنج هزار سالهٔ افغانستان را مورد سؤال میبرد (لعلزاد، ۲۰۲۴، ص۲).
این موضعگیری را مجیب رحیمی مشاور و رئیس دفتر عبدالله عبدالله چندین سال قبل در یک مناظرهٔ تلویزیونی بیان کرده بود که آنقدر طرف تقدیر عبدالله عبدالله قرار گرفت که فورا اورا سخنگوی خود مقرر کرد. این نوع برداشت امروزه انعکاس کنندهٔ نظریات یک قشر وسیعی از روشنفکران تاجیک تبار کشور میباشد که بدور عبدالله عبدالله حلقه زده بودند. بنابرآن نمیتوان با اینگونه موضعگیریها برخورد سطحی کرد و آنها را نادیده گرفت.
وقتی ما با اسناد تأریخی میخواهیم ثابت کنیم که افغان بعنوان یک هویت سیاسی و افغانستان به عنوان و یک واحد سیاسی از 21 اپریل سال 1709 تقویم مشترک یعنی از قیام قهرمانانهٔ میرویس خان هوتکی عرض اندام نموده اند، یک موضع گیری اصولی و مستند است. این موضعگیری موقف احمدشاه ابدالی و شاه امان الله خان را در تأریخ کشور خدشه دار نمیسازد. اصطلاح درختان را دیدن و جنگل را ندیدن در همین جا مصداق پیدا میکند. آگر قیام ملی میرویس خان نمیبود ما احمدشاه ابدالی و شاه امان الله خان را در تأریخ خود نمیداشتیم و به گفتهٔ خالق لعلزاد "افغانستان جزٔ تأریخ ایران" همچنان باقی میماند.
حالا این موضوع کلیدی هویت افغان و تأریخ سیاسی دولت افغانستان را با این گفتهٔ کودکانهٔ اعظم سیستانی که تأکید دارد "شورش میرویس خان یک عمل محلی بود" و گفتهٔ ناشیانهٔ تازه وارد بی خبر از تأریخ و سیاست بنام محمود مرهون که ادعا دارد "قیام میرویس خان بر ضد صفویها نبود بلکه برضد گرگین بود" مقایسه کنید.
برخورد خصمانه با نظریات ملی خواهان که با شما نظر متفاوت دارند یک برخورد کوتاه فکرانه است و برای دشمنان افغان و افغانستان مجالس جشن و پایکوبی فراهم میکند! ملی خواهان ما به عوض موضع گیری خصمانه در برابر تعداد انگشت شمار مؤرخین، نویسنده گان، محققین و فعالین مدنی کشور که از مواضع علمی و تأریخی مستند شب و روز در سنگر دفاع از افغان و افغانستان قرار دارند، اما در روایات تأریخی کشور نظریات متفاوت دارند، با قضایا بطور عینی و مسؤلانه با توجه منافع ملی افغانستان و با توجه به موضع مخالفین افغان و افغانستان بر خورد نمایند.
این تعداد عاشقان شاه امان الله خان، همچنانکه با پا فشاری نا شیانه و غیر عملی بر برگشت سلطنت شاه امان الله خان بعد از پیروزی نادر خان در شکست دادن شورش ارتجاعی سقاوی، دوران نیم قرنهٔ حاکمیت توأم با امنیت و پیشرفت تدریجی خاندان آل یحیی را سنگ اندازی و تخریب کردند، امروز هم همچو موقفی اختیار کرده اند. نقد کردن کارنامه های زعمای سابقه، منجمله عبدالرحمن خان، حبیب الله خان و امان الله خان، و ظیفهَ ملی و وجدانی یک محقق و پژوهشگر تأریخ و سیاست است، نشانهٔ غیر ملی بودن و نمایندهٔ انگلیس بودن نیست!
ماهیت روابط برتانیه و افغانستان
در مورد روابط میان بریتانیا و افغانستان دیدگاههای متفاوتی در اسناد و منابع تأریخی وجود دارد که میتوانند ماهیت این روابط را از زوایای مختلف بررسی کنند.
میر محمد صدیق فرهنگ در کتاب "افغانستان در پنج قرن اخیر، تهران، ۱۳۸۵) مینویسد که: "پس از سقوط شاهنشاهی سدوزائیها زمآمداران افغانستان به حفظ استقلال داخلی افغانستان در برابر هماسایگان نیرومند متمرکز ساخته و در مذاکراتی که صورت میگرفت بادارهٔ سیاست خارجی کشور را داوطلبانه به دولت به دولت برتانیه واگذار میشدند. ... بی خبری از اوضاع جهان یکی از غوامل آن بود" (ص. ۵۲۸).
بخاطر بیاوریم که در ۲۴ آگست سال ۱۹۱۵م یک هیأت مشترک المانی-ترکی و رهبران آزادی خواه هندی از طریق ایران به افغانستان رسیدند که هدف شان ترغیب افغانستان به پیوستن به جنگ اول جهانی در کنار متفقین آلمان بود و اعلان جنگ برای آزادی هند و پاز پس گیری مناطق از دست رفته پشتون نشین در مأورای خط دیورند بود.
صدیق فرهنگ همچنان مینویسد که حبیب الله خان از هیآت آلمانی و ترک که حامل پیامهای از جانب قیصر آلمان و انور پاشا و امیر المٔومنین عنوانی امیر افغانستان به عنوان یک دولت مستقل بود به عنوان مهمان پذیرائی کرد و در پغمان به مذاکرات پرداخت. این درحالی است که وایسرای هند برتانوی و حتی شاه انگلیس نامه های رسمی عنوانی حبیب الله خان ارسال کرده بودند که در سرحد دکه به سرحد دار افغانستان تسلیم شده بود تا به حبیب الله خان سپرده شود از موصوف تقاضا کرده بودند تا هیأت آلمانی و ترک را توقیف نماید. حبیب الله خان نه تنها این هیئٔت را توقیف نکرد بله به عنوان مهمان در باغ بابر جا داد و در پغمان با آنها به مذاکره پرداخت. (ص ۵۲۰). در حقیقت حبیب الله خان موضع دولت افغانستان را به عنوان یک دولت مستقل با امضأَ یک عهد نامه رسمی در ۲۴ جنوری ۱۹۱۶ با این هییٔت تبارز داد که حاوی مواد ذیل بود (ص ۵۲۰):
• آلمان و متحدین آن استقلال افغانستان را تصدیق کردند؛
• آلمان تحویلدهی اسلحه بشمول تفنگ، توپ و مهامات و ده ملیون پاوند استرلنگ را به افغانستان متعهد شد؛
• راه ایران برای تجارت افغانستان گشوده شد؛
• فون هنتگ به حیث اولین سفیر دولت آلمان در افغابستان شناخته شد؛
• افغانستان وعده داد که بعد از اجرای این تعهدات با متفقین همکاری کند؛ و
• امیر وعدهٔ شفاهی داد که هروقت بیست تا صد هزار عسکر آلمانی به سرحدات افغانستان نزدیک شدند افغانستان بدون تأخیر داخل جنگ خوهد شد.
با وجود آن امیر در ۲۹ جنوری ۱۰۱۶م در دربار از ادمهٔ سیاست بی طرفی در جنگ جهانی اول باطمینان داد و این موضوع را به حافظ سیف الله واقعه نگار هند برتاوی در کابل نیز اظهار نمود.
متعاقبا حکومت مؤقتی هند در کابل بریاست جمهوری مهندرا پراتاب و با ریاست وزرای ملا برکت الله و وزارت خارجهٔ مولوی عبیدالله اعلان گردید و اعلامیهٔ مربوط به آن به کشورهای مختلف در جولای ۱۹۱۶ ارسال شد (فرهنگ، ص ۵۲۲).
آیا اینها همه نشانه های موجودیت یک دولت افغانستان مستقل نیست؟ این دولت به برتانیه اجازه نداده که در کابل سفیر داشته باشد اما سفیر الان را در کابل میپذیرد و دولت جلای وطن آزادی خواهان هند را در کابل اجازهٔ میدهد و اعلامیهٔ آنها را به تمام جهان ارسال میکند؟
چرا ما به مستعمره بودن خود تأکید داشتیم و داریم در حالیکه جهان خارج مارا به عنوان کشور مستقل قبول داشتند؟
وقتی امان الله خان در سخنرانی خود بعد از تاجگذاری، افغانستان را یک کشور مستقل اعلان کرد. برتانیه هیچگونه مخالفتی با این اعلامیه ابراز نکرد. چون معاهدهٔ 1905م حبیب الله خان در نقش شخصی او با انگلیسها انعقاد یافته بود خود بخود فسخ شده بود از این جهت امان الله خان تقاضای امضأی یک معاهدهٔ جدید را با برتانیه کرد انگلیسها چنین تقاضائی نکرده بودند. در حالیکه هدف امان الله خان گرفتن تصدیق انگلیسها از استقلال کامل افغانستان بود، مطلبی را که انگلیسها قبول داشتند اما افغانان قبول نداشتند. انگلیسها هم باغتنام از فرصت طلائی، حاکمیت خودرا بالای درهٔ خیبر تائید کردند و با مهارت دپلماتیک و سیاسی ذاتی خود این بار معاهدهٔ دیورند را که با مرگ حبیب الله خان خود بخود فسخ شده بود بالای دولت افغانستان در راولپندی در هشتم آگست سال 1919م تصدیق کردند که آنرا امان الله خان در ۲۸ اسد در کابل تصدیق کرد. بدین صورت معاهدهٔ شخصی دیورند به یک معاهده میان دولتین برتانیه و امارت افغانستان ارتقأ یافت. نمیدانم چرا این ملی خواهان دو آتشهٔ و هواخواهان امان الله خان به این موضوع دقت نمیکنند؟
وقتی علی احمد خان در مذاکرات راولپندی، که به نظر انگلیسها مذاکرات برای آتش بس بود، از رئیس هیئت انگلیسی درخواست کرد تا استقلال افغانستان را در متن معاهده تصدیق کند، سر همیلتون گرانت وزیر خارجهٔ دولت هند برتانوی تعجب کرده اظهار داشت که در مسودهٔ معاهدهٔ پنج ماده یی یک صفحه یی که بروی میز قرار دارد هیچ موردی موجود نیست که خلاف استقلال افغانستان باشد. اما بنابر پافشاری علی احمد خان به قلم خود نامهٔ عنوانی علی احمد خان در همان جلسه نوشت و استقلال افغانستان را تصدیق کرد. آنچه واضح میگردد این است که انگلیسها افغانستان را یک کشور مستقل میپنداشتند و توافقات برای مذاکرات سرحدی به نماینده گی از افغانستان را در گذشته به عنوان توافقات دو دولت مستقل در مواردی که منافع مشترک داشتند میدانستند، همانطوریکه امروزه امریکا با کشورهای تحت الحمایهٔ خود در اروپا، جاپان، کوریا، فلپین و آسترالیا منافع مشترک استراتژیک دارند.
اسناد تأریخی در مورد چه میگویند؟
نگاه به اسناد بریتانیا
• حفاظت و نفوذ، نه استعمار مستقیم: در آرشیفهای بریتانیائی، بخصوص در اسناد وزارت امور خارجه و دفتر هند، روابط با افغانستان تحت عنوان "سیاست حائل" یا "Buffer State" تعریف میشود. هدف اصلی لندن، جلوگیری از نفوذ روسیه تزاری به سمت مرزهای هند بریتانیا بود. بریتانیا به جای اشغال نظامی یا تبدیل افغانستان به یک مستعمره رسمی، ترجیح میداد از طریق پرداخت کمک مالی و نفوذ در سیاست خارجی، منافع خود را حفظ کند.
• توافقنامهها: پیمان گندمک (۱۸۷۹)، که در زمان امیر عبدالرحمن خان، امضأ شده بود، و همچنین معاهده خط دیورند (۱۸۹۳)، مبنای این روابط را تشکیل میدادند. بریتانیا بر اساس معاهدهٔ گندمک حق کنترل سیاست خارجی افغانستان را بدست آورد اما با کشته شدن نمایندهٔ انگلیس و کارمندان سفارت انگلیس در کابل و خلع امیر یعقوب خان این معاهده در کمتر از یکسال خود بخود فسخ شد. اما به امور داخلی این کشور کاری نداشت. توافق عبدالرحمن خان به میانجیگری انگلیسها در مذاکرات سرحدی به نماینده گی از افغانستان یک عمل داوطلبانه در شرایط داشتن منافع مشترک برای جلوگیری از پیشروی روسیهٔ تزاری به خاک افغانستان بود.
• دیدگاه بریتانیا: از دیدگاه رسمی لندن، این رابطه "مداخله" برای حفاظت از منافع امپراتوری بود، نه "استعمار" در معنای متعارف آن. آنها افغانستان را یک کشور تحتالحمایه میدانستند، نه یک مستعمره که به طور کامل از سوی بریتانیا اداره میشود.
دیدگاه نویسنده گان و محققان
نویسنده گان هندی و اروپائی: بسیاری از نویسنده گان، بخصوص آنهائی که از دیدگاه انتقادی به امپریالیسم نگاه میکنند، روابط بریتانیا با افغانستان را نوعی نئواستعمارگرائی یا استعمار غیررسمی میدانند.
محققان هندی مانند کی.بی. سینگ در آثار خود، این روابط را به عنوان نمونهای از سیاستهای بریتانیا برای ایجاد یک "شبکه امنیتی" در اطراف هند توصیف میکنند.
بسیاری از نویسنده گان اروپائی و آمریکائی نیز به این موضوع اشاره میکنند. برای مثال، رابرت جکسون در کتاب "نبرد برای هند"، این روابط را به عنوان یک "رقابت استراتژیک" برای کنترل منطقه تعریف میکند.
نویسنده گان ایرانی و افغان: در آثار نویسنده گان ایرانی و افغان، این روابط اغلب به عنوان سلطه خارجی و نقض استقلال ملی تلقی میشود. میر غلام محمد غبار، مؤرخ برجسته افغان، در کتاب "افغانستان در مسیر تأریخ"، روابط با بریتانیا را به عنوان "سلطه سیاسی غیرمستقیم" توصیف میکند. او معتقد است که امیر حبیب الله خان به دلیل وابستگی مالی و سیاسی به بریتانیا، قادر به انجام اصلاحات و آزادسازی کشور نبود. سید جمال الدین افغانی، اندیشمند ضد استعمار، از همین دیدگاه، به شدت از وابستگی به قدرتهای خارجی انتقاد میکرد.
استعمارگرائی در ذهنیت: این دیدگاه استدلال میکند که احساس "مستعمره بودن" در میان افغانان ریشه در محدودیتهای اعمالشده از سوی بریتانیا داشت. برای یک ملت که به استقلال و حاکمیت کامل خود افتخار میکرد، قبول نفوذ برتانیه بر سیاست خارجی، و وابستگی مالی، نوعی از دست دادن حاکمیت بود. این احساسات ضد استعماری تنها یک عکس العمل احساسی نبود، بلکه نتیجه مستقیم سیاستهای بریتانیا بود.