افغان ها و غور
منطقه دیگری که از مامن های اولیه افغان ها یاد شده است غور یعنی (کهستان میباشد. کلمه غور یا غر پشتو بوده تحریفات آن بمرور زمان غرج، و غرش میباشد و در دوره اسلام به غرجستان ، غرجستان و غرشستان مسمی گردید. (76)
غور در تاریخ و افسانه از وقت مهاجرت قبایل آریائی از سر زمین های ماورای هندوکش بطرف هندوستان شهرت پیدا کرده است. در جریان همین مهاجرت بعضی از آنها اول به جانب غرب (بامیان و غرجستان) و سپس بطرف جنوب غرب یعنی غور پراگنده شدند. (77) چون غور یک منطقه کوهستانی و از چار طرف محصور بود، امرای محلی آن توانستند تا ابتدای قرن 11 م مستقل بمانند و به عقاید پیشین معتقد باشند در 1010 م سلطان محمود غزنوی غور را فتح کرد و خاندان حاکمه محلی غور بنام شنسب را تابع گردانید. در نیمه قرن 12 م افرادی از خاندان شنسب بر خاستند و یک امپراتوری وسیع ولی کم دوام را که از مرو تا دهلی وسعت داشت تاسیس کردند. این امپراطوری در ربع اول قرن 13 م از طرف چنگیزیان از بین برده شد. مورخین در باره اصل خاندان شنسب یا شن اسب اختلاف نظر دارند مردمان قدیمی غور اغلبا بکدام لسان جنوب شرق اریائی حرف میزدند مگر این لسان که از دری مروج در دربار غزنه متفاوت بود، اکنون از بین رفته است.(78) استاد غبار مینویسد که زبان اریائی قدیم ولایت غور در مرور دهور و نفوذ السنه یونان متروک گردید بالتدریج جای خود را بعلاوه لهجه های محلی بزبان پشتو گذاشت «79) از نوشته های فوق و یک تعداد منابع واضح است که افغان ها در غور میزیستند(80) و از آنجا بجاهای دیگر رفتند. یکی ان یک روایت در بین خود افغان ها است. بر طبق این روایت افغان در غور میزیستند و یک شاخه بزرگ آنها یعنی غلزائی در همین جا بمیان آمده است این روایت اول در قرن هفده در کتب مشهوری چون خلاصة الانساب و مخزن افغانی برای بار اول ثبت شده است. میگویند شاهزاده ی بنام شاه حسین از خاندان شنسب غور به سبب رویه ناهنجار پدر خانه را ترک داد و بعد از مدتی نزد شیخ بیتنی پشتون در تخت سلیمان رفت. شیخ با مثل پدر رفتار کرد و دختر نهایت مقبول خود بنام متورا بوی نامزد ساخت ولی شاه حسین بسیار شیفته دختر شد و با او در خفا ارتباط قایم کرد بحدیکه قبل از نکاح شرعی آثار حمل در دختر ظاهر شد و پس نوزادش غل زوی یا غلزائی (مولود معامله دزدی) نامیده شد اولاد او بهمین نام مشهور شد. (81) مگر این روایت از دو جهت مورد اعترض قرار میگیرد. اول اینکه در بین پشتون ها در همچو یک قضیه مرتکبین عموما قتل مجازات میشوند. دوم اینکه در پشتونها سلسله پدری بر مادری قوی تر است و اولاد بنام و نسب پدر مشهور می شوند. علاوة این هم قابل یاد داشت است که پشتون ها تا این اواخر از مردم غیر زن میگرفتند ولی خود به دیگران زن نمیداند. شکل صحیح این روایت شاید آن باشد که در 1880 خان های تزین حصارک و احمدزائی منسوب به قوم غلزائی به مامور سیاسی انگلیسی در کابل بنام بر تن ایف.سی. بورتون نقل نموده اند بر طبق این روایت در روزگاران قدیم افغانی بنام مکرم شاه از پدر خود که پادشاه غور بود رنجید و با شیخی بنام شیخ فتحو در بوشیر ایران پیوست تا علم و کمال از وفرا گیرد. شیخ که آثار نیکوئی در ناصبه و سحبیه جوان مشاهده نمود بروی شفقت پارانه نمود و دختر مقبول خود را بوی نامزد ساخت ولی مکرم شاه بی صبری کرد و دختر قبل از عقد نکاح شرعی حامله شد و پسر نوزادش غلزایی خوانده اند پدر مکرم شاه در غور از قضیه آگاه ساخته شد و تمام آنها به غور آمدند. (82)
این روایت با تمام سادگی آن در بین افغان ها از نسل انتقال یافته و یا نظر مستشرق روسی پروفیسر دورن (1829) و ویلم جونز (1799)مطابقت دارد که افغان ها را مردمان اصلی و باشندگان پارا پامیزادای نویسندگان یونان قدیم میخوانند. (83) کننگهم هم در ضمن بحث بر «افغانان روهیله» ولایت روه از «افغانان غوری غور، بین بلخ و مرو» ذکر میکند (84) نقطه دیگریکه از منسوب بودن افغان ها به غور حکایه میکند مهاجرت سوری ها از غور به هندوستان میباشد. سور هم نام محلی در غور است و هم نام یکی از اجداد خاندان میباشد ولی اینکه قبیله سور افغان از خاندان حاکمه شنسب بوده باشد به یقینن معلوم نیست و این خاندان غالب منسوب به تاجک های آن منطقه میباشد. (85)
رابرت تیت که کتاب خود، سلطنت افغانستان را بیشتر از روی منابع دری تالیف نموده میگوید: «.......قبیله سوری.............. احتمالا بآن قبیله سور تعلق دارد که در روزگاران قدیم در غور مستقل بوده و بعد ها یا جزئی از غلزائی ها شده و یا با آنها اتحاد بسته است.«(86).
فرشته واضحاً مینویسد که سوری ها اصلا از غور بودند و یکی از اعضای یکی از فامیل های غوری موسوم به محمد سور کشور غور را ترک نمود و در بین افغانان روه مسکن گزید و درآنجا با دختر یکی از بزرگان افغان ازدواج کرد و اولادی وی بنام سوری یاد شد(87)
افغانان همچنان در اردوی سلطان شهاب الدین غوری داخل خدمت بودند.(88)آنها در تسخیر هند مخصوصا در مغلوب ساختن راجای دهلی و اجمیر بنام پتهورا با او کومک کردند و بحکم وی 12 از ایشان از« مناطق کوهستانی غور» و همچنان از کندهار در نواحی سلسله کوه سلیمان هشتنغر و ملتان متوطن شدند تا پاسبانان امپراتوری بوده از تهاجمات کافران جلوگیری کنند(89) این مهاجرت ها که اصلا در دوره غزنوی آغاز یافته بود، و برای قرل ها دوام کرد افغانستان شرقی را بحیث مناطق نظامی شده اسلام در آورد. بقولی در خود افغانستان« فیودالیزم نظامی» را بمیان آورد و نیم قاره هند را جهت استثمار اقتصادی و پخش سلطه سیاسی برای قبایل افغان باز نمود. اعطای قطعات زمین، بحیث جاگیر(فایف) در آز آی خدمت نظامی به سرکرده گان افغان رواج پیدا کرد که در اثر آن بتدریج قدرت سیاسی افغان ها تا بنگال وسعت یافت مگر چون انرجی و قدرت بشری را افغانان ها در میدان های هموار هند خیلی صرف شد اقتصاد خود افغانستان از نسو و انکشاف باز ماند(90) و تا اوایل قرن 16م منطقه غور بقدری از افغان ها خالی شد که بجز در منطقه اویه (91) واقع در شرق هرات دیگر آثاری از آنها (غلزائی ها) در این جا باقی نماند.