32

سهم معلمان هندی (جان نثاران اسلام)

از کتاب: جنبش مشروطیت در افغانستان ، فصل اول

وارسيديم بجائى من و خاطر در عشق

که بود بلبل و پر و ۱ نه نصیحت گرما


در مشروطیت اول ، جوانان خون گرم و اشخاص تندرو رادیکال وجود داشتند که رهبران ایشان دارای فکر اعتدال و احتیاط پسندی بوده اند ، و از آغاز کار چنین فکر میکردند که باید برخی عناصر معتدل و تجربه کار دانای امور حزبی راهم در بین خود داشته باشند.

در حدود ۱۹۰۳ م هنگامیکه دارالعلوم حبیبیه در کابل کشوده شد، در آنجا علاوه بر برخی از دانشمندان افغانی ، برای تدریس علوم طبیعی و ریاضی و جغرافی ، بوجود برخی از معلمان خارجی نیاز افتاد. زیرا افغانستان متخصصی در علوم تجربی جدید نداشت. علمای ما سلسله علوم حکمت و فلسفه و ریاضی را مطابق نصاب تعليم معقولات قرون وسطی که در ممالک اسلامی معمول بود خوانده و بايک رشته معلومات كلاسيگ علوم معقول و منقول آشنا بودند . در حالیکه انقلاب صنعتی و رنسانس اروپا در تمام علوم طبیعی وعقلی ، تحول جدید یکه مبنی بر تجربه و آزمایش بود ، بوجود آورده بود و علوم جدیده در هندوستان با آمدن قوای استعمار انگلیس در قرن ۱۹ م و کشایش مكاتب و یونیورستی های نوین رواج می یافت.

مفکران افغانی بشمول دربار تروآیین جدید تعلیم و تربیه و تعمیم معارف نوین را مطابق دساتیر تمدن اروپا در مملکت لازم می دیدند و بنابرین بدین فکر افتادند که برخی از معلمان مسلمان را از مستعمره هندی انگلیس بمكاتب خود بیاورند، تا نو آموزان ما بتوانند با معارف جدید آشنا ئی یابند و بدین وسیله ، علوم جدید و صنعت و حرفت نشوو نما یافته بنواند. 

سر مقاله و مضامين يک شماره منشورۀ سراج الاخبار ۱۳۲۳۰ق  که مادر سطور سابق آنرا معرفی کردیم. این آرزوی مردم و در بار را بخوبی توضیح میدهد .

درین سلسله اولین دسته معلمان هندی که به افغانستان جلب شدند دکتر عبدالغنی و برادرانش بودند که برای تدریس و تنظیم مدرسه حبيبيه بكابل آمدند ( ۱۹۰۳ م ) بقول میر قاسم خان این دکتر عبدالغنی از مردم جلال پورجتان گجرات پنجاب ومحصل ممتاز کالج علی گر بود ، که انگلیس ها او را برای تحصیل عالی به کیمبرج فرستادند. نامبرده در سال اخیر تحصیلات خود مریض گردید و نتوانست در امتحان نهائی کامیاب شود. چون نائب السلطنه سردار نصرالله خان به دعوت ملکه ویکتوریا به لندن رفت ( ۱۳۱۲ ق ۱۸۹۰ م ) وی به خدمتش آمد و گاهی بحیث مترجم کارکرد ، تا که سردار هنگام مراجعت خود ، او را به آمدن افغانستان دعوت کرد و سال بعد به کابل آمد و پس از حافظ احمد الدين بحيث مدير مدرسه حبیبیه مقرر گردید. برادر بزرگش مولوی نجف علی و برادر در خود کابل در آنوقت سه خانواده لقب مولوی داشته اند :

اول: مولوی عبدالروف مدرس مدرسه شاهی و موسس اولین سراج الخبار با دو پسرش مولوی عبدالواسع و مولوی عبدالرب که درین رساله معرفی شده اند.

دوم: مولوی عبدالرازق عضو میزان التحقيق فقه اسلامی با پسرانش.

سوم: مولوی احمد جان تاجر و پسرش مولوی محمد سرور واصف که در این کتاب جداگانه معرفی شده اند.


کهترش مولوی چراغ علی نیزد رزمرۀ معلمین همین مدرسه بوده اند. یک سال بعد هنگامیکه دکتور موصوف طور رخصتی به هند میرفت اشتباه یکنوع قاچاق بر او شد ، و او را در تورخم تلاشی کردند. اما چیزی از نزدش نیافتند. نامبرده از ین حرکت منزجر گردید و از آمدن به افغانستان استنکاف کرد چون به امیر واضح شد که آن اشتباه حقیقت نداشت ، دو مرتبه بصورت موکد به او نوشت که هر گاه يک مسلمان راسخ است باید از خدمت مملکت اسلامی دریغ ننماید. همان بود که دکتر غنی افغانستان باز آمد . وی در مسأله مشروطه با برادرانش مولوی محمد حسین که در عصر و امانی مدیر مکاتب ابتدائیه و بعد از آن رئیس تدریسات بود در ارگ محبوس شد تا اینکه در وقت سلطنت امان الله خان رها گردید و در هیئت مذا کره صلح و استرداد استقلال وطن به معیت والی علی احمد خان به راولپندی فرستاده شد.

هنگامیکه دکتر غنی پس از حبس یازده ساله ، بعد از قتل امیر حبیب الله خان از محبس ارگ بر آمد (۱۲۹۸ش) با کمال احترام استقبال شد و جریده امان افغان با خوشی خبر رهائی از زندانش را نشر کرد و ادامه خدماتش را در معارف افغانستان خواست مولوی محمد حسین که ناظر وقایع و همزندان او بود ، در باره دکتر عبدالغنی چنین مینویسد: ( وی صدر مجلس جـان نثاران ملت یا جان نثاران اسلام (دستۀ هندیان مشرو طیت اول ) بود، که ۱۱ سال حبس بیجا کشید و لیاقت علمی و اخلاقی او مسلم بود که از پنجاب بحيث ستيت سکالر در انگلستان نه سال تحصیل کرده و در محافل اسلامی لندن به گفتارهای فصیح و بلیغ شهرت داشت و امیر عبدالرحمن خان او را دعوت داده بود، که بحیث منشی او با افغانستان بیاید . 

با وجود نظر خوبی که در افغانستان جدید بعد از تحصیل استقلال نسبت به معلمان هندی موجود بود و اکثر ایشان در معارف جدید بخدمات تدریسی گماشته شدند، خود دکتر غنی که رنج در از زندان کشیده بود به بهانه دیدار اقاربش بهند رفت و باز نیامد. وی کتابی بزبان انگلیسی بنام A REVIEW OF Politics IN CENTRAL Asia نوشت که در لاهور ١٩٢٤ م طبع و نشر شد ودر كابل فقط يک برادر زاده اش عبد المجيد بن نجف على بحيث معلم باقی ماند.

دستۀ هندیان جان نثاران ملت (اسلام) که در کابل بودند و با مشر وطیت خواهان افغان یکجا کار میکردند شعار خود را به تقلید حزب کانگرس هندوستان ، پوشیدن لباسهای وطنی قرار داده بودند. گویند عبدالغنی مرد فکور و مقدامی بود. چون در سنه ۱۳۲۹ ق - ۱۹۱۱ م قبایل منگل شورش کردند و جنرال محمد نادر خان به اصلاح او ضاع آنها گماشته شد، دکتر غنی از درون زندان ارگ ، مضمونی را در جراید هند به نشر سپرد و در آن نوشته بود ، که اگر امیر به دوام مساعی جان نثاران اسلام اجازت میداد، چنین واقعه یی ظهور نمیکرد. زیرا نمایندگان تمام مردم و قبایل همواره در حضور امیر بودندی و به تقدیم شکایات مردم پرداختند وجای شکایت و بغاوت نماندی دربارۀ دکتر عبدالغنی از همان اوقات ورودش به افغانستان شایعاتی بوده که او فرستادۀ مقامات انگلیسی حکمرانان هندوستانست چون اسناد انتلجنس سرویس انگلیسی در هندوستان اکنون از محرمیت بر آمده و در دسترس پژوهندگان است، کسانیکه آنرا دیده اند گویند که در بارۀ دکتر مذکور اسنادی در آن موجود است که وابستگی اورا بدستگاه جاسوسی انگلیسی میرساند.


چون خود نویسنده این سطور آنرا ندیده ام ، و راوی ثقه در خور اعتبار که آنرا عينا نقل گرفته و یا نشر کرده باشد هم موجود نیست بنابرین در اینجا سخنان میرقاسم خان را که معاصرش بود نقل میکنیم و آیند را به آیندگان میگذارم ، تا خود ببینند. و یقین حاصل فرمایند ورنه تنها وجود اطلاعات و اسناد در باره کسی در دفتری نمیتواند موجب فساد و بدکاری شخصی باشد زیرا ممکن است آن اطلاعات درباره اعمال نیکو و مثبت او باشد. میر قاسم مرحوم گوید: " گفتند دکتر غنی جاسوس انگلیس بود .

هرگاه کسانیکه این سخن را گفته انداز دستگاه انتلجنس سرویس انگلیسی اطلاع واثقی حاصل کرده باشند در ینصورت تردید آن مشکل است و اگر اظهار شان محض از روی حدس و گمان بوده، پس بهتر است مساله را از روی حرکت دکتر مذکور تحلیل و قضاوت کنیم: او که به منفعت انگلیس در افغانستان خدمت میگرد، آیا تخلیق و توسعه بخشیدن يک مفكور: مترقی ضد ار تجاعی و مطلقیت در افغانستان به مفاد انگلیس بود؟ همین نهضت جسورانه ملی بود که برای امیر حبیب الله خان در عدم قبول موافقت نامه منحوس ترکمانچی: بهانه بزرگی شده ، وی در گذا در مقاله میر قاسم خان؟ ولی بگمان من ذهول حافظه است. زیرا معاهده تر گمان چای ( نام يک قريه گرمرود آذربایجان بمعنی در پای تر گمان ) در فبروری ۱۸۲۸ م پیش از عهد امیر حبیب الله بین ایران و روسیه تزاری صورت گرفته و خانات ایروان و نخجوان را در مقابل پرداخت پنج ملیون تومان بروسیه تزاری گذاشته و حقوق خاص گمرگی و محاکمات نظامی را به آن دولت داده بود که لبنن بعد از انقلاب اکتوبر ، الغای آنرا اعلان داشت شاید. در اینجا مراد میر قاسم خان مرحوم ۱۹۰۷م روس و انگلیس باشد که در ماده اول آن ، دولت تزازی ، افغانستان را خارج حلقۀ نفوذ خود دانسته و روابط خود را با افغانستان از راه وزارت خارجه انگلیس قبول کرد و مساوات تجارتی طرفین را در افغانستان برابر انگلیس اظهار داشت که چگونه میتواند با چنان موافقه على الرغم رضایت مردم خود ، روی موافق نشان دهد؟ در حالیکه مردم افغانستان برای مشروطه خواهی مبارزه مینمایند. دکتر غنی بایست فعالیتی میکرد ، که قبول و امضای امیر حبیب الله خان موافقت نامه متذکره زود تر حاصل میشد، تا حسن خدمتش از طرف انگلیسی پاداش میدید نه اینکه اسباب تعلل آنرا فراهم میآورد. اینجانب (میر قاسم) بادکتر غنی ارتباطی ندارم اما از نظر اخلاق بدون دلایل مستند ، يک انسان و مخصوصا يک مسلمان را که سالهای متمادی بمعارف و مطبوعات وطن ما خدمت کرده است ، متهم ساختن به فعالیت های تخریبی وجاسوسی دور از انصافست ... اگر او جاسوس انگلیس بود ، طبعا اعلحضرت امان الله خان که از دشمنان سر سخت انگلیس بود او را بزودی رها نمیکرد و مخصوصا در هیئت مذاکره صلح واسترداد استقلال وطن ، به معیت والی علی احمد خان براولپندی نمی فرستاد.