32

آیا نهضت مشر وطيت يک حركت ملی کت توسیع میهنی بود؟

از کتاب: جنبش مشروطیت در افغانستان ، فصل اول

ما درین رساله سهم معلمان هندی را در حرکت مشروطیت در فصلی جداگانه شرح داده ایم و نباید سعی مخلصانه مسلمانان هند را در توسیع معارف و تلقین افکار جدید فراموش نمود . ولی طوریکه برخی از نویسندگان خارجی و به تقلید آنان ، بعضی از مردم داخلی ، دکتر عبدالغنی هندی را موسس و پیشوای نهضت مشروطیت دانسته اند این سخن در خور قبول نیست زیرا. فکر تجدد و اقتباس از مبانی سودمند مدنیت جدید ، سالهاپیش در افغانستان وجود داشت که حرکت فکری سید جمال الدین افغانی از همین سر زمین به کشورهای هند و ایران و عثمانی و ممالک عربي نفوذ نموده بود و باز جنبش عصر امیر شیر علی خان و نشر جریدہ شمس النهار کابل سی سال قبل از آمدن دکتر مذکور بكابل ، شاهد این مدعاست و پس از آن تاسیس انجمن سراج الاخبار افغانستان در ۱۳۲۳ ق به ثبوت میرساند که این حرکت ، سوابقی در خود افغانستان و افکار مردم داشته است . مردم افغانستان پیش از جنبش مشروطیت اول که در آخر ربع اول قرن چهاردهم هجری روی داد دوبار با بزرگترین قوۀ استعماری یعنی امپراتوری برتانیا خاک خودشان دست بگریبان شدند و در هر دو بار در جنگ دفاعی موفق بر آمدند، تا دشمن جهانخوار را از خاک خود بیرون راندند آیا چنین دفاع مردانه و پیروزمندانه از وطن بدون بیداری سیاسی و درک واقعی اوضاع ممکن است؟ در حالیکه در هر دو جنگ مذکور از ۱۸۳۹ تا ۱۸۸۰م در مدت چهل سال، نه کدام مرد اجنبی یا هندی امثال دکتر غنی در افغانستان بوده و نه مردی از رجال داخلی مربوط به حکومت های ساقطه آنوقت ( امیر دوست محمد خان و امیر شیر علی خان ) سمت رهبری و بیدار کردن و سازمان دادن مردم را داشته است و ما بارها گفتیم و باز میگوییم: که بار سنگین دفاع از وطن ،فقط

و فقط بدوش توانای طبقات عامه مردم افغانستان ، از کشت گران و دهقانان و کسبه و ده نشینان افغانستان افتاده بود.

نازم به بازویی که کشد رنج بیشمار

تنها هم اوست منجی این سرزمین خویش


در اینجا بازرشته کلام را به مرحوم میر قاسم خان میگذاریم، که با مشروطه خواهان یکجا محشور و محبوس هم بود ، وی گفت : در آنوقت جز عدۀ معدود مردم دیگران با کلماتی مثل دیموکراسی و مشروطه آشنایی نداشتند. همين يک گروه منورین با درد ، هائی را برای پیشبرد این مفکوره تشکیل داده بودند. چون اشخاص برازنده این جمعیت از معلمان مکتب حبیبیه بودند و سر پرست عمومی مكتب دکتر عبدالغنی بود، لذا گمان میرفت که این مفکوره  زادۀ فک دکتر غنی است. بنا بر آن زندانیان نهضت مشروطه را محبوسین فقرۀ : دکتر غنی نامیدند و وقتی محبوسین مشروطه برای باز پرسی خواسته می شدن  ، صدا میکردند که محبوسین فقرۀ دکتر غنی را احضار کنید !

روزی زندان بان اطاقی را باز کرد. صدا زد که محبو سین فقره دکتر غنی بیرون بیایند چند نفریکه در آن اطاق بودند، بیرون رفتند سید احمد خان کندهاری مشهور به کاکانیز در آن اطاق بود، ازو پرسیدند که پای تو هم در فقره دکتر غنی داخل است . 


او در حالیکه خود دکتر غنی هم در آن اطاق بود ، دشنام رکیکی داد که فلان و بسمدان دکتر غنی ! ما به پکره  (فقرۀ) خود بندی هستیم." میر قاسم خان میگفت : سخن کاکا راست بود، زیرا فقرۀ مذکور یعنی مشروطیت اول به دکتر غنی ارتباط نداشت . جوانان آن نهضت ، مردم فهمیده خود ما بودند که مانند کاکا سید احمد خان يكعده اشخاصی نخبه و صاحب رای در آن شامل بودند لذا آن نهضت يک حركت ملی ووطنی بود.


میر صاحب می افزاید :

" چند مرتبه است که بعضی اشخاص در باره نهضت اول مشروطه خواهی در افغانستان مطالبی را نوشته اند که گویا آن نهضت سیاسی مترقی افغانی ، زاده افکار یکنفر اجنبی بوده باشد و شخصیت های علمی منور و رازندۀ این مرز و بوم و وطن خواهان صدیق و رشید افغان ، آله دست يک شخص خارجی باشند ... شاید بنظر این نویسندگان ، عجیب و غریب آمده ، که چنان افکار پیشرو درخشنده، در ان زمان ودران فضای تاریک و ظلمانی از مغز فرزندان این خاک تراوش کرده باشد . اما بشهادت تاریخ در هر عصر و زمان در سرزمین ما آنچنان مردان فکور ومبتكر موجود بوده که از نظر تنور و مقام علمی باید بوجود آنها مباهات کرد ..." این بود آنچه از گفتار مرحوم میرقاسم خان نقل کردیم. اما نویسنده این سطور ، مخصوصا در این بار از عموزاده و استادم مولوي عبدالواسع شهید که از جمله محبوسين مشروطیت اول بود چنین شنیدم که مجمع اولین کندهاریان این جمعیت ، یعنی مولوی واصف وافراد خاندانش با کاکاسید احمد خان اطاقی بود در مدرسه شاهی( جامع چوب فروشی) که به مولوی عبدالروف خان مدرس آن مدرسه تعلق داشت و در آنوقت دو فرزند جوان مولوی مذکور بنام های عبدالواسع و عبدالرب هم در آنجا میزیستند و طرح نخستین حرکت اول مشروطه را در آنجا ریختند. و این وقتی بود. که دکتر غنی هنــوز با افغانستان نیامده بود و بعد از ان این مفکوره به دارالعلوم حبيبيه نفوذ نمود. و هم استادم میگفت: که من دکتر غنی را بچشم خود ندیده بودم الا وقتیکه در زندان او را شناختم به گفته او: دکتر غنی شخصی انگلیس مشربی بود که ، جز زبان انگلیسی و علومیکه در لندن آموخته بود ، از علوم و ادبیات و ثقافت شرقی بهره یی نداشت و زبان فارسی راهم نا هنجار گپ میز دو زبان انگلیسی را هم از زبان اردو ، خوبتر وروانتر یاد داشت.

شخص دیگری که هم مدتی در کندهار میزیست و استاد من بـــود حدود ۱۳۰٤ ش عبدالرحمن خان لودین متخلص به کبریت است که، جوان آتشین مزاج راستکاری بود واززمان کودکی ، بوسیله پدرش کاکا سید احمد خان با اعضای جمعیت اول مشروطه خواهان محشور و روح و روان مشروطیت دوم بود ، آن جوانی که در شور بازار بر موتر امیر حبیب الله گلوله تفنگچه کشود و با مرحوم عبدالهادی داوی یکجا محبوس گردید او هم میگفت : که پیشوای عمومی جمعیت افغانی مشروطیت اول مولوی واصف است ، که کبریت از و در کودکی درس خوانده بود و هم در مکتب حبیبیه استاد ادبیات او بود .

شخصی سومی که این قول مولوی عبدالواسع و کبریت را تایید میکرد ، مرحوم بابا عبدالعزیز است که من چهار سال معاون او در اداره طلوع افغان کندهار بودم. وی که در هر دو حرکت مشروطیت و مجامع جوانان روشن فکر و بیدار شرکت داشت، با صراحت میگفت که موسسان و دوام دهندگان هر دو حرکت خود ما افغانها بودیم و هندیان هم حلقه فرعی خاصی داشتند که دارای رابطه با جرگه مرکزی افغانی بوده اند . ولی رشته کار و رهنمائی عمومی در کف اختیار افغانان بود . و تمام این شنیدنی های من هم موید گفتار مرحوم میر قاسم خان است که نهضت مشروطه خواهی يک حركت خالص ملی افغانستانی بود نه ساخته و پرداخته یا تلقین کرده دیگران.