«استقلال افغانستان» از ۱۹۱۹میلادی!

از کتاب: آثار متفرقه سید حمیدالله روغ
22 September 2025

چندی شد که خواننده گان و شنوندگان افغان با برخی ادعاها پیرامون  «استقلال افغانستان » مواجه ساخته میشوند. این ادعاها با فرارسیدن ۱۰۶سالروز استرداد استقلال افغانستان متراکمتر شدند. خواننده گان و شنوندگان آگاه اینجا و آنجا در برابر این ادعاها از حقیقت دفاع کردند. 

وضع هنگامی بحرانی  شد که «انجمن» تأریخ افغانستان هم به  این ادعاها پیوست و از نام و تحت عنوان «انجمن تأریخ افغانستان» به  این ادعاها کرسی داده شد،  و از منبر منادی تأریخ، رسماً حماسهٔ استقلال افغانستان را زیر سئوال برد.

معلوم است که چنین موضعگیریها نه از وظایف، و نه از صلاحیتهای کدام «انجمن» است؛ وظایف «انجمن»، و یا هر مرجعی که با تأریخ افغانستان کار میکند، برپا داشتن و حفظ و تداوم خاطرهٔ ملی افغان است. 

لغزش در بحث استقلال، و  در بحث استرداد استقلال افغانستان، چه قصدی و چه غیر قصدی، سرتاسر مباحث سیاسی ما را  زیروزبر میکند. از همین نظر است که این ادعاها با نگرانیهای ما دربارهٔ تبعات گستردهٔ آنها همراه میشوند.

بحث در استقلال افغانستان یک بحث کلیدی تأریخ سیاسی ما است. 

پس یک ضرورت ملی است که در این بحث صاف را از مضاف جدا کنیم!

 

سه ادعا را برجسته میسازیم:

۱- از هوش مصنوعی پرسیدم؛ گفت افغانستان مستعمره نبوده است.

۲- استقلال ۱۹۱۹درست نیست. کودتای۱۹۱۹  بگوئیم.       

۳- افغانستان وجود خارجی ندارد. این سرزمین بخشی از قلمرو ایران بوده است.

با نامهای این اشخاص کاری نداریم ؛ اما بدون مشکل درمییابیم که این سه بیان در یک نقشهٔ واحد به هم وصل میشوند: 

نقشه در اینباره که موجودیت سیاسی معاصر  وطن افغان در سایهٔ انکار رانده شود! تمامیت وطنی ما سلب و خلع شود! راه برای تجزیهٔ وطن ما گشوده شود!


این نقشه با شنیعترین چشمداشتهای منطقوی  و  جهانی بر علیه افغانستان خویشاوند است. چنین نقشه ها همین اکنون هم درکار اند.

طرفه اینکه این مدعیان در بارهٔ خود هم ادعاهای بلند دارند. گفتار شان با لوازم «اکادمیک» آرایش شده است.  یکی شان فرموده ساخت که عییییین ۵۰ کتاب دربارهٔ افغانستان خوانده است!! 


اما حاصل ادعاها چنین است:

«بدانید و آگاه باشید که شما افغانان و افغانستان وجود خارجی ندارید!!»

چرا؟

چون در زیر پاهایتان ثروتهای بی پایان نهفته است!!

این ثروتها از شما افغانان نیست!!

این ثروتها باید به دست آنان تصاحب شود !!


اکنون، پس از پنجاه سال جنگ، جنگی که جنگ ما افغانان نبوده و نیست، این مجال خود را نشان میدهد تا افغانان دو باره به خود برگردند. در چنین احوالی سئوالها و اولویتهای متعددی در برابر ما ظاهر میشوند. و از این میان یک سئوال، مصرّانه تر از همه سئوالها، پیش میبرآید : 


سئوال از آغاز

سئوال از آغاز، سئوال بنیادی وضع کنونی ما است.

از کجا آغاز کنیم؟

 و از چی آغاز کنیم؟


سئوال از آغاز، ما را نه به پنجهزار  سال پیش، نه به یکهزار سال پیش، و نه به سه صد سال پیش، بل به صد سال پیش برمیگرداند. حتی همین چند نفر که  به استقلال، و به شاه بزرگ امان الله، تهمت و دشنام مینویسند، همینها هم، ندانسته، به همین صد سال پیش برمیگردند.


اما چرا چنین است؟

۱۹۱۹ت.م. در تأریخ ما یک نهاد و یک نماد رمزینه است  

چرا ؟

طی پاسخهای که دوستانِ حقیقتیاب نوشتند، «خیانت» و «توطئه» و«مزدور اجانب» و چنین خطاب  ها، بیشتر برتری داشت؛ اما چنین خطابهای شتابزده نه تنها حتماًً وارد نیست، بل چنین خطابها اصلاً پاسخ آن ادعاها نیست. 

وانگهی بحثهای ما افغانان معمولاً از دقت نظری فاصله دارد و اکثر فاقد دقت نظری است؛ و ما برای رسیدن به یک دقت نظری قناعتبخش و «استاندارد» هنوز بسیار باید کار کنیم . باید مبانی دقیق برای مباحث ما وضع کنیم، و در این میان بحث دربارهٔ استقلال افغانستان اولویت خاص دارد. ما باید با  اندیشهٔ روشن نشان بدهیم که چرا و چگونه مقابله با ادعاهای بالا از شرایط امتناع ناپذیر یک رستاخیز نو افغان است.  

ابرازنظر حق مسلّم هر افغان، حتی  دربارهٔ  مسایل دارای طیف و مقیاس«ملی» است؛ اما ابرازنظرها هنگامی اعتبار ملی مییابد که  مرجع آنها بر یک اجماع ملی استوار باشد. 

ابرازنظرها وقتی  پُر از معضل میشوند که متکی بر یک مرجعیتی  مطرح شوند که نتیجهٔ یک اجماع ملی نیست؛ «انجمن» تأریخ افغانستان دقیقاً از همین منظر، معضل آفریده است.


فکر و بحث را  رشد بدهیم!

برای این که فکر و بحث را رشد بدهیم، باید سئوال مطرح کنیم!


و برای یافتن سئوالهای بنیادی ما، باید پرسیدن را فرا بگیریم!

سئوالها نمُرده اند! 

سئوالها نمیمیرند! 

جنگ نه میتواند سئوالها را به گلوله ببندد!

مشکل ما این است که تنور پرسیدن در ما خاموش شده است!

این که ما دچار فراموشی از پرسیدن شده ایم، این همان انحطاط است: 

انحطاط  یعنی اینکه ما دچار این فراموشی شده ایم که خود را زیر سئوال ببریم!

اندیشهٔ ضد انحطاطی یعنی اینکه ما خود را پیوسته و بی وقفه زیر سئوال ببریم!


با پیگیری تمام به میدان بحث بر گردیم و بحثها را نه شخصی، بل مفهومی و معنائی بسازیم. که بیدل گفت: 

«طالبِ صحبتِ معنی نظران باید بود»



اینک این بحث را با همان چهار مفهومی میگشائیم که در بالا به نقل آوردیم: 

استعمار   ؛ چرا افغانستان مستعمره ترین مستعمره در شرق بوده است؟

استقلال    ؛  از چه وقت؟ چرا «استردادِ» استقلال افغانستان درست است؟

افغانستان  ؛ چرا «وجود خارجی» افغانستان معاصر با «کشور» تعریف میشود؟

مشروطه  ؛  آغاز ما؟ چرا  آغاز ما نه میتواند به جز  یک «مشروطهٔ نو» باشد؟



سخن اول

دورۀ هوتکیان و سایهٔ استعمار

آیا استقلال افغانستان با امپراتوری هوتک آغاز مییابد؟


در اینجا نظر ما به «تأریخ» دورهٔ هوتکی نیست. برخی ملاحظاتی را برجسته میسازیم که به بحث ما رابطه دارند.


   ملاحظاتی از تأریخ


    •  رشادت افغانان در جنگ علیه صفویان و سئوال مدارا با مردم

«پارسیان به محض شنیدن شایعۀ نزدیک شدن افغانان میگریختند... نواب، صفوی، تخمیناً ۸ هزار سپاهی با خود داشت...تیمؤرخان افغان، با ۲۰۰سپاهی، به این منظور که سپاه نواب را از جایگاه امن و کوهستانی شان بیرون بیآورد به جنگ و گریز پرداخت ... سپاهیان نواب به میان دشت هموار سرازیر شدند. در این زمان زبردست خان با  ۶۰۰ مرد دیگر به میدان نبرد رسید و چنان سخت به مردان نواب تاخت که پس از۳ ساعت نبرد همگان گریختند...کشتگان سپاه نواب چندان زیاد بودند که زبردست خان می خواست کوهی از سرهای بریدۀ شان در بندر عباس برافرازد..» 

(ویلهلم فلور؛ تهران ۱۳۶۷؛صص ۹۷و۱۲۴)

 

    • قضاوت تأریخ دربارهٔ محمود هوتک در مقایسهٔ با شاه حسین صفوی

«... در آغاز او (محمود هوتکی) شخصی با نشاط و معتدل بود؛ و یکی از کارهای نخستین او در مسند پادشاهی پارس صفوی، اقدام انسانی وی در رسانیدن آذوقه برای مردم قحطیزدۀ اصفهان بود... در ماه های اولیه سلطنت خود با میانه روی که مایۀ اعجاب پارسیان شده بود، فرمانروائی کرد... و باالنتیجه پارس در اوایل سلطنت محمود از حکومت برتر از آن چه در نیم قرن گذشته داشت، برخوردار گردید... 

محمود در غذا خوردن میانه رو بود... شراب نمینوشید و به جز با زوجۀ خود، دختر شاه سلطان حسین، با هیچ زنی همبستر نشد... 

برخلاف شاه حسین صفوی که تن پرور و عیاش بود ... شاه محمود فعال و پرطاقت بود ... در جنگ پیش روی سپاه خود قرار میگرفت...در حق دشمن خود بسیار قهار بود...» 

(س. ج. طباطبائی؛ تهران۱۳۸۲؛ص ۴۶)


     • بحث تأریخ از سپهسالاران هوتکی هم جالب است

نقش سپهسالار زبردست خان هزاره، خاصتاً زمانی برجسته تر میشود که نصرالله زرتشتی و محمدعلی دایکوندی،دو سپهسالار بزرگ لشکر هوتکی، در جنگ به شهادت میرسند. زبردست خان در همه جا حاضر است؛ پیچیده ترین وظایف سیاسی و نظامی به وی واگذار میشود؛ و شاه اشرف به وی حرمت قایل است:


«زبردست خان...در اصفهان به هالندیان گفت: 

دستور دارم که بندرعباس و بخشهای دیگر را زیر فرمان افغان در آورم و راه ها را برای  بازرگانان امن و خالی از خطر بسازم» (ویلهلم فلور؛ص ۱۲۷)


    • زیاده رویهای سپاهیان هوتکی

این بحث، و اضافه رویهای سپاهیان هوتکیان ملعبهٔ نکوهش نویسی تأریخنگاران ایران کنونی بوده، و به تکرار به آن اشاره و مراجعه میشود. در هر موردی، و از جمله در بحث «افاغنه»، این بیانات زیب و زینت همه تحلیلهای «غرای» تأریخی قرار داده میشود. و کسانی از نویسنده گان افغان هم آنرا نشخوار میکنند.

آیا سپاهیان هوتکی حقیقتاً اضافه رویهای کرده اند؟

بلی ! بدون تردید آنان اضافه رویهای کرده اند. 

سپاهیان هوتکیان در پی غنایم بودند؛و تحریص به این غنایم از خصوصیات سازمانیابی «سپاه اجیر» هوتکی، و همه لشکرهای اجیر در طی تأریخ، بوده است:


«ثروت بی پایان پایتخت صفوی به شما تعلق دارد.» 

    ​ (دیولافو؛ تهران ۱۳۷۱؛ ص۲۵۷)

و این اضافه رویها، علاوه از این تحریص به غنایم، دو عامل مهم دیگر هم داشته است: یکی عامل مذهبی که در شکل مقابلۀ سنی و شیعه از داخل سپاه افغانی و از بیرون به وسیله عدۀ زیادی تحریک میشد؛ 

و دیگری ضعف ادارۀ مرکزی در هردو جانب، هم در جانب صفوی، و هم در جانب افغان،  

بعد  از آن که به  دلیل عدم توازن روانی  محمود هوتکی،  زودتر ظاهر شدند؛ و سپاهیان از نظم و نظام «عسکری» بیرون افتیدند و مرتکباتی از ایشان سر زد.

در جاهای دیگر و در دوره های دیگر نیز سپاهیان اجیر چیزی متمایزتر از آن نکرده  اند. در آغاز دورهٔ اسلامی،«غازیان»، و «مطوعه»با همین وعدهٔ گرفتن غنیمت، به نفع عرب وارد جنگ ساخته شدند؛ خود صفویان،و نادر افشار، عین همین اضافه رویها را کردند؛ 

قرن ۲۰ و قرن ۲۱ را بخاطر میآوریم با جنایات چندش آور علیه بشریت در ویتنام؛ در عراق؛  در افغانستان؛ در لیبی؛ در سوریه ؛ در غزه و... 

تاراج آثار عتیقه و موزیمهای عراق و سوریه از خاطره های خجالتباری که تأریخ پیوسته آن خاطره ها را زیب عنوان عاملان آن خواهد ساخت. 

رویدادها نشان دادند که ادعای بالابلند «مأموریت تمدنی!! »، چیزی بیش تر از یک ریشخند بر ریش تأریخ خیله خند نبوده است !

فقط کافی است که به تاراج وحشیانۀ میراث فرهنگی افغانان در طی ۴۵ سال جنگ اعلان ناشده بر علیه افغانستان اشاره شود. این تاراج پس از سال ۱۹۹۲ شکل یک دزدی کاملاً علنی را بخود گرفت که «جهادیان» نیز فعالانه در آن مشارکت داشتند:

۱- تاراج آثار خطی و مکتوب افغانستان که در آرشیف ملی، در موزیم کابل، در کتابخانۀ اکادمی علوم افغانستان و در کتابخانۀ پوهنتون کابل و سایر مراجع حفاظت میشدند. 

در موزیم کابل دستکم ۳۰ عنوان اثر خطی و مکتوب قرار داشتند که اهمیت استثنائی داشتند. در آرشیف ملی افغانستان هزاران نسخۀ پربهای خطی و هنری، شامل ۱۲ هزار نسخ خطی و۱۵۰ هزار سند با اهمیت استثنائی تأریخی موجود بودند. در کتابخانۀ اکادمی علوم افغانستان و کتابخانۀ پوهنتون کابل مجموعۀ بسیارغنی تحقیقات دانشمندان افغان موجود بودند. کتیبۀ سرخکوتل و کتیبۀ بسیار مهم رباطک، سنگ هفت قلم زیارت خواجه عبدالله انصاری، سنگ نبشتۀ آرامگاه محمود غزنوی، و بسیاری از آثار خطی دیگر تاراج شدند. 

به طور غیرقابل انکاری ثابت است که ایران کنونی و پاکستان غارت این آثار تکرارناشدنی را سازمان داده اند و این آثار ملی افغانستان را چپاول کرده اند.

۲- تاراج آثار وآبدات باستانی افغانستان؛ شامل آثار استثنائی موجود در موزیم کابل؛ و بامیان و هده و استوپه های ننگرهار و بلخ؛ و شامل حفریات غیرقانونی خارجیان در داخل قلمرو افغانستان. این حفریات غیرقانونی که در دهۀ ۱۹۸۰ اینجا و انجا خبرهای آن نشر میشد؛ پس از ۱۹۹۲ شکل یک غارت سازمانیافتۀ میراث فرهنگی افغانستان را به خود گرفت که مطبوعات جهانی از خبرهای تاثرآور آن مملو است.

۳- ویران سازی قصدی میراث باستانی افغانستان؛ به مانند آثار بامیان؛ چکری کابل؛ هده و از این گونه. پاکستان با نابودساختن قصدی وپلان شدۀ این مراکز تمدن گریکو بودیک، تلاش دارد این ادعای مضحک را بر جای بنشاند که گویا مرکز تمدن گندهارا، پاکستان بوده است.

۴- تاراج گنجینه های طلائی افغانستان. نه تنها آثار موجود در موزیم کابل؛ بل تاراج گنجینه های "میرزکه" خوست افغانستان و مراکز تمدن باختری در کابل، کندز و بلخ شامل چندین تن اثار طلائی نایاب، خاصتاً برجسته میگردد. یونسکو ضمن یک فلم مستند توضیح داد که آثار طلائی طلا تیپه از اهداف بزرگ تاراج میراث گنجینه های افغانستان بوده است؛ فلم مستند یونسکو میگوید که «جهادیان» داکتر نجیب الله را شقه شقه کردند ولی وی نگفت که این گنجینه در کجا پنهان شده است. درسال ۲۰۰۴ از روی این گنجینه دوباره پرده  برگرفته شد؛ و معلوم شد که نجیب الله نه تنها گنجینۀ طلاتپه، بل برخی از سایر آثار بیش قیمت افغانستان را نیز محفوظ ساخته بود؛ از جمله، سیبل معروف آی خانم که یک قیمت برای آن متصور نیست .

(برای توضیح بیشتر نگاه کنید: سید ضیاالدین قطبی؛ کابل ۱۳۸۹؛ صص ۳۰۰ تا ۳۲۰)


     مقام تأریخی دورهٔ هوتکی

    • شرایط تأریخی ظهور اقتدار هوتکی

دورۀ هوتکی را با این مشخصه تعریف میکنیم که با تسخیر «پایتخت» اصفهان بدست افغانان، یک «مرکز ثقل» نو تأسیس شد و اقتدار هوتکی در کرسی و در نقش اقتدار صفوی وارد صحنهٔ بین المللی شد. 

اصفهان که مسنَد اقتدار هوتکی قرار گرفت یک مرکز مهم تعاملات در جهان آن زمان بود؛ امپراتوری صفوی که اقتدار محمود هوتکی  به جای آن عروج کرد، یکی از سه امپراتوری عظیم آن دوران ( امپراتوریهای عثمانی و صفوی و گورگانی) در آسیا بود. 

در اروپای آن زمان تقسیمات کشوری پس از امپراتوری مقدس فقط ۵۰ سال قبل انجام شده بود؛ و اقتدارهای اروپائی برای غلبه بر مشکلات داخلی، یکی به دنبال دیگری، در راه مستعمره ساختن جهان در مقابل این سه امپراتوری آسیائی قرار گرفتند؛ 

زایل ساختن این سه امپراتوری آسیائی از دستورالعملهای توسعهٔ استعماری شد 

در میان این سه امپراتوری آسیائی هم ، بیشتر، مخاصمت برقرار بود؛ این مخاصمت از جانب امپراتوری عثمانی بر علیه امپراتوری صفوی، علاوه بر سایر عوامل ، دلایل جدی در تعصب مذهبی داشت. اسناد یقینی بدست استند که استعمار بر این تعصب مذهبی متمرکز شد، و آنرا با همه امکانات دامن زد و تشدید کرد.

از جانب دیگر در تمادی بیشتر از یک قرن  رقابت خشن در میان صفویان و گورگانیان بر سر کندهار و هرات جریان داشت.  بابر زمانی در کندهار کرسی داشت  و از کندهار به هند فرود آمد. صفویان در ۱۶۴۸ کندهار را اشغال کردند و  برغم مخالفت گورگانیان ، اشغال  صفوی برای مدت ۶۰ سال ادامه یافت. روسها در این دوران با قیامها در دون و با جنگ در سویدن مصروف بودند و توجه به انکشافات کندهار را به بعد موکول کردند. عثمانیان که دورتر بودند، بیش تر از زمینهٔ مذهبی بر این  برخوردها اثر گذاشتند.

اقتدار میرویس خان هوتک در کندهار، که پسانتر بخشهای از هرات را هم ضمیمه کرد، از  مصب همین رقابتها برخاست.  ضعفهای هر سه امپراتوری، مجال برای ظهور اقتدار هوتکی را گشود.


کشمکش در میان سه امپراتوری چارچوب تأریخی قیام میرویس خان را فراهم ساخت، و نارضایتی شدید مردم کندهار از مظالم گماشتهٔ صفوی مبنای داخلی قیام میرویس شد  

برآمد ز هرسو  ز افغان فغان

ز جور قزلباش، خواهانِ امان

بدرید گرگین چو گرگ یله

همه اهل آن مرز را چون گله

(محمدهاشم آصف؛ ۱۳۵۷؛ ص۱۱۶)


میرویس خان هوتک در  ۱۷۰۹ م.  اقتدار غیر وابستهٔ هوتکی در کندهار را بنیاد گذاشت و برای ۷ سال حکومت کرد.  میرویس خان هوتک هجومهای صفویان را دفع کرد . پیروزی میرویس حاصل حمایت گورگانی نبود، اما وی تفاهم حساب شدهٔ گورگانیان هند را داشت؛ هدف میرویس خان سقط اشغال صفوی بر کندهار بود و در این حرکت بر حمایت فعال و مستقیم روحانیون و مردم متکی بود.


تا این زمان حکومت کندهار یک حکومت خود مختار، اما کاملاً محلی بود


پس از مرگ میرویس خان برادر وی عبدالعزیز خان حاکم کندهار شد. محمود هوتکی، که پسر میرویس خان بود، کاکای خود عبدالعزیز خان را عزل کرد  و حاکم کندهار شد؛ محمود بر اصفهان هجوم برد و شاه حسین صفوی در۱۷۲۲ ت.م. به  اختیار خود جیغهٔ شاهنشاهی صفوی را بر سر محمود هوتکی گذاشت.

پیروزی محمود هوتکی بالای اقتدار صفوی، علاوه از رشادت جنگی افغانان، و علاوه از اثر  تشجیعی فتوای مذهبی، خاصتاً  از مدرک فرسوده گی و  فروپاشیده گی بیش از حدّ دستگاه شاه حسین صفوی واقع شد:



«در دستگاه، از بی تمیزی و عدم حساب و احتساب، چنان افراط و تفریطی در امور لشکرآرائی و رعیت پروری روی داد که از تهی دستی، غلامان خاصهٔ سرکارِ فیض آثار، و عمله جات دیوان عظمت مدار پادشاهی، همه کفش ساغری به پا و بی شلوار و تنبان بوده اند و زانو بر بالا نمیتوانستند نشست که اسافل اعضایشان پیدا میشده و اسپاب و آلات حربشان اکثراً به رهن و گرو یا شکسته و از کار افتاده بود.

آخرالامر دولتش (منظور شاه سلطان حسین است) چنان به مغلوبیت و  مقهوریت و مخذولیت و منکوبیت و ذلت و افتضاح انجامید که ذکر آنها باعث کلال و ملال و غم و هم شنوندگان خواهد شد» (محمدهاشم آصف؛ ۱۳۵۷؛ص۹۹)


لاکهارت در کتاب انقراض سلسلهٔ صفوی به اتکای محققین سرشناس اروپائی مینویسد:


«... علایم و آثار انحطاط ( اقتدار صفوی) به چشم میخورد و مرحلهٔ آخر  چنان به سرعت نزدیک میشد که فاتحی که لیاقت و کفایت اسکندر کبیر را نداشت، میتوانست ضربهٔ نهای را فرود آرد»  ( لاکهارت؛۱۳۹۳؛ ص۲۷)


این فاتح ، که لیاقت اسکندر را داشت، محمود هوتکی بود!


آن استثنا که واویلا و تعزیه خوانی ایران کنونی به هجوم هوتکیان  بعنوان فتنهٔ «افاغنه» نسبت میدهد، بیهوده گوئی است. هم صفویان، و هم قاجاریان، خود شان قبایل «ایرانی» نبوده اند، بل قبایل صحراگرد تورک بوده اند. 

از ایننظر، هرگاه صرفاً یک حقیقت را بر جسته کرده باشیم،  آن حقیقت این است که رجزخوانی قومی و کنیتی در مورد جریان تأسیس اقتدارها در حوزهٔ ما، نشانۀ بی اطلاعی محض، و نشانهٔ بلاهت سیاسی، است. 

پس آنچه  اقتدار هوتکی را به یک استثنای تأریخ مبدل ساخت، در جای دیگری نهفته بوده است. آن استثنا این بود که افغانان، پس از اشغال اصفهان، در کرسی و در نقش امپراتوری صفوی ظاهر شدند.  این حقیقت در نامهٔ اشرف افغان به  پاشای عثمانی وضاحت دارد.

افغانان از حدود امپراتوری صفوی حراست کردند و در تعاملات منطقوی و جهانی چنان صلاحیتی از خود نشان دادند که تأریخ با حیرت از آن یاد میکند.

افغانان اگر که تجربه و تجمل دو قرن امپراتوری صفوی را نداشتند، با منش امپراتوران ظاهر شدند. اقتدار افغانان به رفع فوری مصایب مردم پرداخت، اذیت و مظالم عاملان اقتدار صفوی بر مردم را متوقف ساخت، به رفاه مردم و بهبود مواصلات و تجارت کوشید؛ این اقدامات باعث رضایت مردم فارس شد.

این جریانات را در نمونهٔ مناسپات هوتکیان با امپراتوری عثمانی به وضوح میبینیم.

این که دورهٔ هوتکی، حقیقتاً دوره ئی بود که یک«مرکزثقل»نو در مناسپات میان امپراتوری  های آسیائی ظهور کرد، بیش از همه در بازشدن میدان برای مقابل شدن هوتکیان با ترکان عثمانی  تأیید میشود. 

سلطان عثمانی در برابر اشرف هوتکی آشکارا به نمایش قدرت میپردازد، اما همزمان از موضع این تفاهم سخن میگوید که غلبهٔ هوتکیان باعث شد مقابلهٔ صفوی – عثمانی، پایان بیابد که در مقابلهٔ شیعه- سنی پیاده شده بود؛ سلطان عثمانی که ظهور هوتکیان را تحت نام یکدست شدن «جهان اسلام» تجلیل میکند، در اصل در نظر دارد که بی رقیب شدن امپراتوری عثمانی در قلمرو اسلامی را جشن بگیرد، چون هنوز  نشانه های انحطاط امپراتوری عثمانی ظاهر نشده است؛ و استعمار  بسیار به آهستگی در عقب امپراتوری عثمانی  جای محکم میکند؛ اما اشرف افغان سلطان عثمانی را از خواب و خیال میپراند، و در دفاع از مصلحتهای امپراتوری هوتکی باکی از مقابل شدن با یک اقتدار «سنی» ندارد.

 عثمانیان، و اروپائیان، از صراحت و از شهامت هوتکیان حیرت زده میشوند.



 مصافهای هوتکیان با امپراتوری عثمانی


    • مکاتبات ترکان عثمانی با شاه اشرف هوتکی


پیام احمد پاشای عثمانی به اشرف افغان:

«اشرف شاه تو باید برای تسلیم به سلطان عثمانی به تن خود نزد احمدپاشا آئی و سلطان

بعنوان یک سنی همکیش، مقام بیگلربیگی نواحی مفتوحۀ ایران و جاهای را که تسخیر خواهی کرد، به  تو خواهد داد. تو باید بی درنگ تسلیم شوی و سکه و خطبه به نام سلطان عثمانی زده و خوانده شود»


پیام شاه اشرف افغان به احمد پاشای عثمانی:

« اگر سلطان عثمانی مایل نیست که معاهداتی را که با امپراتوران صفوی بسته است، تجدید کند، من هیچ یک از امتیازات سلطانی خود یا سرزمینهای را که به تازه گی مفتوح کرده ام تسلیم نکرده، با چنگ و دندان و تا آخرین نفس از آنها دفاع خواهم کرد»


و جنگ میان شاه اشرف هوتکی و امپراتور  پر آوازهٔ عثمانی به یک حادثهٔ تعیین کنندهٔ قرن ۱۸ جهان مبدل شد؛ این جنگ خاطرهٔ نبرد میان سورن پارتی و کراسوس رومی را دوباره زنده ساخت؛ و از نظر آسیب پذیری نظامی و اقتصادی نظام عثمانی به یک شاخص مهم مبدل شد:

«در ۸ نوامبر ۱۷۲۶ جنگ بین دو سپاه در گرفت در حالی که اشرف ۴۰ هزار و احمدپاشا ۲۰۰  هزار سرباز زیر فرمان داشتند؛ اشرف، ترکان را به سختی درهم شکست در حالی که تنها ۱۴ تن از سپاهیان خود را از دست داده بود؛ اما ترکان در این نبرد ۳۰ هزار تن و مقادیر عظیمی از تجهیزات و وسایل خود را از دست دادند»  (ویلهلم فلور؛ صص ۱۸و۱۹)


و این همه در حالی که صفویان باربار بخشهای از قلمرو خود را به عثمانیان باخته بودند. و باربار شاهان صفوی در مقابل تهدید هجوم عثمانی گفته بودند: 

«برای ما همین اصفهان بس است»!!


سایهٔ استعمار


        ◦ رقابت  هالند و انگلیس

استعمار اروپائی از آغاز قرن ۱۶تقویم مشترک در پیرامون ما وارد شد. پرتگالیها و بعدهالندیها و بعد بریتانیائیها فرا رسیدند. از نیمهٔ دوم قرن ۱۷ تقویم مشترک رقابت در میان این سه نیروی استعماری به جنگها انجامید و به تدریجهالندیها پرتگالیها را، و بریتانیائیهاهالندیها را از میدان خارج ساختند. در نیمۀ دوم قرن ۱۷ و نیمۀ اول قرن ۱۸بریتانیائیها در همه جا در مقابلهالندیها ظاهر میشدند و مواضع آنان را اشغال میکردند؛ این مقابله ها در هند حالات حاد جنگی به خود گرفت. کمپنی هند شرقی که هالندیها را از میدان خارج کرد، به مقصد توسعهٔ ساحهٔ سیطرهٔ خود در هند، با تیپوسلطان و ماراتاها و اورنگ زیب گورگانی شکست خورد. کمپانی هند شرقی نتوانست موانع در راه توسعهٔ سیطرهٔ خود به سوی غرب هند را بگشاید. پس از مرگ اورنگ زیب گورگانی در ۱۷۰۷ م.، مانع عمده در برابر کمپانی هند شرقی امپراتوری نیرومند ماراتا بود.

مقارن غلبهٔ  هوتکیان بر صفویان شرکتهای تجاریهالند و بریتانیا در خلیج فارس حضور

داشتند و با استفاده از ضعف اقتدار صفوی نفوذ خود در فارس را تقویت میکردند. با ظهور هوتکیان در فارس حرکاتهالند و بریتانیا با موانع نو مواجه شد، اما متوقف نه شد. رقابت در میان این دو نیروی استعماری در حوزهٔ خلیج ، و در بندر عباس از جریاناتی بود که به زودی اقتدار تازه به دوران رسیدهٔ هوتکی در فارس را با خود مشغول ساخت. به این سان از طریق هوتکیان نخستین رویاروئی افغانان با استعمار اروپائی صورت گرفت.

کتاب اشرف افغان بر تختگاه اصفهان، از قلم ناظرهالندی ویلهلم فلور، از آثار استثنائی است که جریان رقابتها در میانهالندیها و بریتانیائیها و موضع و برخورد هوتکیان در برابر هردو را ضبط کرده است. 

از کتاب چنین برمیآید که بریتانیائیها کوشش داشته اند تا هوتکیان را باهالندیها مقابل بسازند و از این طریقهالندیها را از بندرعباس بیرون برانند، تا خود جای شان را بگیرند:


«...این دو شرکت با یکدیگر همکاری نه کرده بلکه میکوشیدند تا آنجا که ممکن است دیگری را از اهدافش بازدارند ..کارکنان شرکتهالند مرتکب انواع کارهای خلاف میشدند ...زبردست خان دلالان شرکتهالند را فراخواند و عمومهالندیان و فرماندار کل و به ویژه اتلام را به باد ناسزا گرفت و گفت من به شما نشان خواهم داد که نوکر افغانان استید .... انگلیسیان ....به زبردست خان پنج توپ ِبه غنیمت گرفته را هدیه دادند... 

هالندیان خاطر نشان ساختند که دشمنی زبردست خان  نسبت به انگلیسها پایان یافته و او هوادار انگلیسیان خواهد شد»  ( ویلهلم فلور؛ صص۱۵۹ و۱۴۷ و ۱۴۱ و ۱۲۹)


و اما مطابق به مندرجات کتاب، افغانان از پشت پردهٔ این بازیهای مکاره خود را آگاه ساخته بودند و خاصتاً طی مسابقۀ سه جانبه ئی که در میان افغانان و بریتانیائیها وهالندیها بالای تسخیر جزیرۀ هرمز شدت گرفت، کذب بریتانیائیها برای افغانان ثابت شد؛ 


«در حکم شاه اشرف...به هالندیان بیش از همیشه امتیاز داده...افغانان در بندرعباس به ...اینها احترام زیاد روا داشتند...رابطۀ افغانان باهالندیان چنان خوب شده بود که در می ۱۷۲۹افغانان از ایشان خواستند در اختلاف بین افغانان و پادگان {قرارگاه} قشم، همکاری کنند...» (ویلهلم فلور؛ صص۲۰۳و۲۰۴)


در هند هم بریتانیائیها کوشیدند از طریق مقابل ساختن افغانان درانی با ماراتاها، راه خود را به سوی غرب هند بگشایند. در فارس بریتانیائیها در نقشهٔ خود برای مقابل ساختن افغانان باهالندیان موفق نه شدند؛ اما در هند موفق  شدند؛ احمد شاه درانی در جنگهای پانی پت ماراتاها را در هم شکست؛ و این در حالی که بریتانیائیها در مقابله با ماراتاها ناتوان برامده بودند و درجنگ ۱۶۸۵م. شکست سنگینی از ماراتاها خورده بودند. آنان ۸۰ سال «حوصله» کردند، تا موفق شدند ماراتاها را به وسیلهٔ اقتدار سهمگین درانی در هم بکوبند. زوال امپراتوری ماراتا فرارسید و در ۱۸۲۰ منقرض شد. موانع در راه گسترش

سیطرهٔ بریتانیائیها به سوی غرب هند برداشته شدند . و «حکمرانی کمپانی هند شرقی»1

 فوریت وظایف خود را بر تجزیه و فروپاشی امپراتوری درانی قرار داد. 


از مهم  ترین ملاحظاتی که تأریخ مطرح میکند، یکی هم این است که افغانان نتوانستند معنا و اهمیت این رقابتهای استعماری،و معنای ستراتژیک اصرار مؤکد بریتانیائیها برای حفظ و گسترش حضور خود در هند را دریابند؛ و اهمیت سیاسی آنرا برای سرنوشت و آیندۀ سرزمین ما دقیق بررسی و ارزیابی کنند. 

این ملاحظات دربارۀ دورۀ احمدشاه ابدالی وتأریخ قرن ۱۹ و قرن ۲۰ افغانستان، با تأکید بیش تر وارد است.


    • حاصل سخن

دورهٔ کوتاه هوتکی (۱۷۰۹تا۱۷۲۹) از دوره های جالب و پر افتخار تأریخ متأخر ما افغانان است.

دورۀ هوتکی را با این مشخصه تعریف می کنیم که با تسخیر «پایتخت» اصفهان به دست افغانان، یک «مرکز ثقل» نو تأسیس شد و اقتدار هوتکی در کرسی و در نقش اقتدار صفوی وارد صحنهٔ بین المللی شد2. 

اصولاً این جریان از مهم ترین وقایع آغاز قرن ۱۸م. محسوب میشود. 


در این احوال این فرضیه را که

« استقلال افغانستان در دورهٔ هوتکیان حاصل آمده است»

چگونه میتواند مستدل ساخته شود؟

در این بیان منظور از «استقلال» چیست؟

«استقلال» افغانستان از کی حاصل شده است؟

آیا این «استقلال» از استعمار گران اروپائی حاصل شده است؟

دقت می کنیم:

طی دورهٔ هوتکی نخستین تماسهای یک اقتدار افغان با استعمار اروپائی صورت میبندد.


استعمار اروپائی هنوز در فارس در شکل شرکتهای کوچک تجاری حضور دارد، از ضعفهای ادارهٔ صفوی سود می برد، اما هنوز  این امکان برای آن بوجود نیامده است که نقش و نفوذ قابل ذکری در جریانات داخلی فارس داشته باشند.

مناسپات هوتکیان صاحب اقتدار با فعالان این شرکتها از موضع آمرانه است:


«زبردست خان دلالان شرکتهالند را فراخواند و عمومهالندیان و فرماندار کل و به ویژه اتلام را به باد ناسزا گرفت و گفت من به شما نشان خواهم داد که نوکر افغانان استید»


یعنی نسبت /استعمارگر اروپائی و  تحت استعمار آسیائی/ هنوز بر قرار نه شده است.

پس سئوال گرفتن استقلال از استعمار گران اروپائی هنوز مطرح نیست 

این سئوال پسان تر مطرح میشود.

آیا این «استقلال» از  اقتدار صفوی حاصل شده است؟

اما هم اشغال کندهار بدست صفویان و متقابلاً  هم اشغال اصفهان به دست هوتکیان، هیچ کدام یک استثناء برای تأریخ ما نه بوده است. انتقال قدرت از قبیلهٔ تورک صفوی به قبیلهٔ پښتون هوتک،  یک جریان معمولی بود. قرن  ها انتقال اقتدار  ها در حوزهٔ   ما به همین منوال بوده است.

تا آغاز قرن ۲۰، همه میکانیزم                            های «داخلی» تحول و انتقال قدرت در حوزهٔ ما ، پیوسته میکانیزمهای «قومی» و «قبایلی» بوده اند؛ و مطابق به  ظرفیت  های «داخل» صورت پذیرفته اند. حدود امپراتوریهای آسیائی پیوسته از همین مبنای قبیله یی و قومی در حال تحول بوده و کم و زیاد میشده است. 

چنین انتقال قدرت از دستی به دست دیگر را نه میتوان «استقلال» نامید 

مهم ترین مشخصهٔ اشغال صفوی بر کندهار تحمیل اجباری مذهب شیعی بر مردمی بوده که قرنها اهل تسنن بوده اند. این یک تحمیل خشن بوده وبه تمثیل از دورهٔ شاه اسماعیل صفوی، که شیعی ساختن مردم فارس را به ضرب شمشیر تحمیل کرد ، تلاش برای شیعی  ساختن اجباری مردم کندهار هم با خشونت تمام بر مردم اعمال میشده ، و مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًً ابزارهای در دست استند که با آن زبان معترضان را می بریده اند.

چنین جریانی باعث نفرت شدید مردم شده بود. و دعوت میرویس به قیام علیه صفویها که فتوای شرعی از مکه عقبدار آن بود به اقبال عموم مواجه شده و روحانیون و متنفذان و سران و مردم به این دعوت پیوسته اند و قیام به «جهاد» کرده اند.

میرویس هوتک موفق شد که مردم کندهار  را از یوغ این اجبار مذهبی رهای ببخشد.

این رهای مذهبی، و برقرار ساختن اصل شرعی آزادی در انتخاب مذهب، بسیار مهم بود. 


اما یک رهای مذهبی را نه میتوان «استقلال» نامید.

و بعد در این بیان منظور از «افغانستان» چیست؟

در اسناد و مکاتبات هوتکیان که همه در دست استند -

«هوتکی» و «غلجائی» ذکر است

«افغان» ذکر است 

«مملکت افغان» ذکر است 

«ممالک افغان» ذکر است

 

اما در اسناد و مکاتبات هوتکیان کلمهٔ «افغانستان» اصلاً ذکر نیست!

هوتکیان مفهوم «افغانستان» را نه می شناختند! 

اقتدار هوتکی شامل قلمروهای اقتدار درانی

و حتی شامل تمام قلمرو افغانستان کنونی نه بود.


کلمهٔ افغانستان پسان تر، و مقارن اقتدار ابدالی، در متون، و نقشه های اروپائی و انگلیسی ظاهر میشود.

پس

چگونه بنویسیم که هوتکیان استقلال «افغانستان» را حاصل کرده اند؟


پایان سخن اول