138

از کاخ شاهان تا کوخ بی پناهان

از کتاب: سرود خون

بدنبال کودتا مارکسیستی  و تجاوز مسلحانۀ ارتش سرخ به افغانستان ، انقلابی در احساس و اندیشه خلیلی پدید آمده و تحولی در شعرش ایجاد گردید...

تکاملی، صعودی و اوجی...از این جا بود که کوهنوردان ظلمت ستیز سنگرنشین کیفرستان در کرسی قهرمانان قصایدش تکیه زدند و گلگون کفنان بخون طپیدۀ ایثار گر بر فراز قلل اشعار  بلند حماسی اش صعود کردند، دیگر در سراشیب اوزان اشعارش از هلال ابرو، لب میگون، دندان صدف ، ساق سیمین، رخسار ماه و گردن بلورین گل پیکران سیستم تن بی وفا.. خبری نیست و هر چه می بینی و  می خوانی حدیث خون است و سرود انتقام و خروش انقلاب... و فریاد و دفاع یتیمان و ضجۀ بیوه زنان، و این سخن خود  اوست که شعرش  از ایوان به میدان رفته مرغ نواخوان سخن از بوستان به سنگر شده. نگارشگر خامه از هفتخوان رویین تن ، ستایش گر هفتاد خوان اشک و خون گردیده از نیایش برو دوش کلهداران گردن افراز زرین کمر به آفرین  برهنه پایان تهیدست آزادی خواه پرداخته..

از این جا بود که سیل خروشان و طوفندۀ اشعارش فریاد گر و مانع شکن در دل کهسار بر روزن سنگر ها تابیدن گرفت و سده های آهنین حکام فاشیست کمونیزم را درهم شکست.

دیگر دواین اشعار او در طاق های ایوان دلگشاه چشمک نمی زنند، و پایکوبان نوا آفرین غزلهایش ماهروخان دلفریب در بار نیستند اما در عوض صدای خشماگین رگبار مسلسلی آن مبارز که در دل کوهسار طنین انداز است موسیقی و آهنگ اشعار خلیلی را دارد.

آنجا که مجاهدان و مبارزان راه آزادی در خون خویش غوطه ورند و خروشان فریاد می آورند که مرگ بر متجاوز پیام شعر خلیلی را دارد.

آنجا که مجاهدان و مبارزان راه آزادی در خون خویش غوطه ورند و خروشان فریاد می آوردند که : مرگ بر متجاوز پیام شعر خلیلی را دارد. 

وطن دار دلیر من بنازم چشم مستت را 

وطن در انتظار بازوی کشور گشای تست 

بخاک افگن ، بخون ترکن، ببادش ده در آتش سوز

ازین بد تر چه می باشد که دشمن در سرای تست

خلیلی بدنبال کودتا مارکسیستی سفارت رژیم را ترک کرده بعد از مدتی اقامت در اروپا و آمریکا و حجاز سر انجام به پاکستان مهاجرت نموده در کنار آوارگان غریب هموطن به پای دروازۀ خیبر در انتظار پیام کبوتر آزادی منزل گرفت، و این جاست که حرف حرف خلیلی درد و سوز و آتش و فریاد است ، واژه واژه اش پیام و انتقام و خروش و نوید است، مصرع مصرع اش تصویر جنایات ووحشی گری های متجاوزین ون آشام کمونیزم کرملین است، و بند بند قصایدش داد خواست یتیمان بیوه زنان است. و آهنگ و اهتزاز موسیقی اشعارش صدای رعد آسای رگبار مسلسلی است که به دفاع از حق و حقیقت شلیک  می شود، و این احساس بلند و طبع گهر آفرین خلیلی است که شعر را به پای سنگر های خونین شرف و آزادی می برد.

اگر بپذیریم که (شعر حتما " پس از سخن گفتن آغاز می شود، اگر احساسی را می توانیم به نثر بیان کنیم، هر چند زیبا و ناب باشد هنوز بمرز شعر نرسیده است، هر گاه بیان از گفتن احساس عجز کرد، شعر پدیدار میشود) شاید اندکی  توانسته باشیم شعر خلیلی را تعریف نمائیم که اشعار او بمراتب گسترده تر و فراگیر تر از این ها میباشد. شادروان استاد مهدی  سهیلی شاعر معاصر در مقدمۀ مفصل اثر معروف اشک مهتاب سیمای یک شاعر راستین، و نمای یک شعر متعالی را چنین به تصویر می کشد (... شک نیست که زمان و اعصار، شعر را ارزیابی می کند و این صیرفی روزگار است که شعری را محک می زند... نخستین خمیر مایه شعر خوب و جاودان داشتن پیام و اندیشه است. شعر شاعر علاوه بر آنه بایستی در بردارندۀ احساس عمیق و صمیمانه باشد شاعر پایه این ویژگی را در شعر خود بیافریند که احساس او با احساس قشری عظیم  از مردم هم مرز، هم آهنگ خویشاوند باشد، زیرا تنها پاسدار و نگاهبان (واقعی) شعر شاعر مردمند که سینه  به سینه در وارثتی معنوی آنرا به اخلاف خود می بخشند، شگفت تر آنکه احساس و اندیشه و فریاد شاعر هر چه عمومی تر و همه گیر تر باشد وویژۀ یک نسل و یک زمان نباشد جاودانگی شعر بیشتر ضمانت می شود زیرا هر نسل به شعری عشق می ورزد که باز گو کنندۀ دردها، خروش ها، غمها و شادیهای خودش نیز باشد نه تنها نمایانگر غم های نیاکانش .

اگر گوینده سخن موزونش از اندیشه و احساس، غنی و مالامال باشد ولی در شعرش هنر گزین کردن کلمات و تلفیق  الفاظ نباشد باز هنر شاعری را بپایان نبرده است و آن کس نیز که وسواس استخدام لفظ و تعابیر شاعرانه دارد اما گفته اش از اندیشه خالی است ناظم صنعتگری بیش نیست..

الحق برای این تعریف اگر نمونه بارز و مثال صادق بیاوریم همانا یکی از بهترین مثال ها و والاترین الگوها بیت بیت اشعار خلیلی است که در جریان انقلاب خونین اسلامی  کشور، و در زمان آوارگی و دربدری سروده شده است. 

محقق محترم عبدالرفیع حقیقت " رفیع" در مقدمۀ مختصر جلد اول نگین سخن در بارۀ معیارش  شاعری و مزایای شعر واقعی از زبان ژرژکلووا چنین می آورد:

(شعر در عین حال هم هنر نظم است و هم هنر تصویر و استعاره و ممکن است گاهی شامل یکی از این دو باشد و هم ممکن است در یک زمان مشمول هر دو گردد، شعر از راه نظم می کوشد که ثابت و پایدار بماند، و از راه تصویر و استعاره تمام نشدنی و تهی  نشدنی باشد، هر گاه که این دو نیرو با یکدیگر نزدیک و متقارن شدند بهم پیوستند، آنگاه سحر بیان نمودار می گردد و شعر به آنجا می رسد که دل انگیز و جان بخش می شود و شور و حالی ژرف در شنونده پدید می آورد).

استاد خلیلی سیمای یک شاعر راستین را چنین به تصویر کشیده راهیان این طریق را اینگونه اندز می دهد:

شاعر آن نبود که با نیروی الفاظ فصیح 

ذره را خورشید گوید قطره را دریا کند

گه ستاید آنکه را شایسته نفرین بود

گه فروتر از خودش را بر فلک بالا کند

هست شاعر ساز فطرت را مبارک نغمه ای

کز دم جانبخش چندین مرده را احیا کند 

در نجات عقل سرگردان محکوم بشر

روزن نوری درین ظلمت سرا پیدا کند

مشعلی از صلح افروزد که در انوار آن 

مشت این هنگامه سازان دغل  را وا کند

شعر آهنگ دل است و نغمه ای روح بشر

بر نوای دل جهانرا عاشق و شیدا کند

این جهان باشد کتاب عشق سر تایای آن 

شاعراین الفاظ دلکش را به ما معنی کند

بدون شک شاعران جوان و متعهد و نویسندگان مبارز و پر شور پند و اندرز لازم را از مطالعۀ انحنای با صعود و نزول زندگی سیاسی و فرهنگی استاد فرا گرفته و حتما" در نظر دارند، همانطوریکه، امروز عملکرد قافله سالاران رفته را بمطالعه گرفته ایم، آیندگان نیز روزگاری در بارۀ نسل امروز به قضاوت خواهند پرداخت ،( تا سیه روی شود هر که در او غش باشد).

ظریفی می گفت ترسم که این مقدمه دوستان و دشمنان را گران آید و بر خشم شوند، دوستان از انتقادات بجا شکوه سر دهند و دشمنان از تمجید های بحق در غضب آیند، گیرم که چنان باشد، مگر ما بنا داریم که سخن بر مزاج احساسات زدگان نا آگاه، یا مطابق ذوق و خواست دشمنان حسود و مغرض سر دهیم، ماسعی بر آن داشته ایم که واقعیات را آنطوریکه پنداشته ایم یا بوده اند بازگو نمائیم، حال اگر به طبع کسی خوش بیاید یا نه، تعهدی نه بسته ایم.

بهر حال ضمن درود به استاد، با ذکر بیت معرفت آموز صدر دیوان لسان الغیب شیراز مقدمه را بپایان برده و با مطالعه آخرین شعر بهاریه استاد که بیاد بهار دل انگیز شیراز چند روزی قبل از درگذشت او سروده شده و در کیهان فرهنگی سال 66 نیز چاپ شده است، جلد اول بر گزیده ترین اشعار استاد خلیلی را در جریان انقلاب به شما سنگر نشینان معرکه های خون و آتش انقلاب اسلامی  کشور تقدیم می دارم.

الایا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها