روه، پشتونخواه

از کتاب: افغان و افغانستان ۱۹۷۸ ، فصل اول
پشتونها کشور خود را روه هم مینامیدند. این کلمه بمعنی کوهسار همین اکنون هم از طرف پنجابیها و جتهای ملتان دیره جات در مورد مناطق غرب دریای سند بمعنی سلسله کوه سلیمان بکار میرود (23)
سراولاف که رو روه را اصلا یک کلمه غیر پشتون و غالبا پنجابی میداند مگر کلمه روه بمفهوم یک سر زمین در زمانه های خیلی  قدیم بمناطقی در کوهای سلیمان داده شده است که مسکن و ماورای پشتونها بود روه بشکل اوره (سر زمی پکتیا) برای نخستین بار در جمله 16 منطقه جغرافیائی از قبیل سغده-مورو-بخدی-هریو و غیره در اوستا قید شده است (24)
شکل هندی این کلمه در مهایاراته (کتاب حماسی هندوها که در حدود 1200ق م بمیان آمد) لوها (لوها) قید شده است و پانی نی گرامردان معروف سانسکرت (در حدود 350 ق م ) این نام ترکیبی را به کوه هندوکش اطلاق نموده است (25) پسانهای در قرن 5 تقویم مشترک یک زایر بودائی چینائی معروف به فه شین روه را بشکل لوی (لو-آ) ذکر نموده و مقصد او آن کوهای کوچک پر از برف بوده که در بین نگرها را یعنی ننگرها و پونه یعنی بنو و دریای سن تو یعنی سند موقعیت داشت. (26) متعاقب آن بقول فرشته روه شامل مناطقی بوده که از سوات در باجور تا شهر سیوی در بهکار و از حسن ابدال در پنجاب تا کابل و کندهار وسعت داشت. (27)

این ساحه با آن حدودی کم و بیش یکی است که درریاض المحبت آمده است در این کتاب مذکور است که روه که سرزمین افغانان است در غرب محدود است به ایلمن (ایلمن هلمند امروزی) در شرق به قاشقار در جنوب به براهوی بلوچستان و در شرق به کشمیر (28)
دراینصورت روه تمام نواحی افغانستان اصلی را در بر میگرفت ولی طوریکه پیشتر ذکر گردید کلمه افغانستان از طرف دیگران بکار برده میشد،در حالیکه نام روه از طرف شاعران پشتو زبان بکثرت استعمال شده است. (29)
ولی دراین پشتونها چه وقت برای اولین مرتبه کلمه پشتونخواه را برای سر زمین خود استعمال کرده اند به یقین معلوم نیست بقول بعضی نویسنده گان این کلمه نخستین بار در برخ دوم قرن دوازدهم تقویم مشترک در ادب پشتو داخل شده است (30)
ولی تثبیت کامل این موضوع به شواهد مشخص تأریخی ضرورت دارد در نیمه قرن هژدهم احمد شاه موسس امپراتوری افغانستان که خود هم شعر میسرود این کلمه را در اشعار خود بکار برده است در یک بیت میگوید:
ددهلی تخت هیزومه چه را یاد کرم        زما دشکلی پشتونخواه دغروسرونه
الفنستن بقول داکتر لیدن در ابتداء قرن نزدهم پشتونخواه را ذکر میکند ولی اضافه میکند که شخصی خودش این کلمه را نشنیده است . مگر این نام بقدری بین پشتونها عام بود که نویسنده گان خارجی مخصوصا بیلو در آخر آن قرن بکثرت از ان نام میبرند (32) در باره پشتونخواه دو نقطه قابل ذکرمیباشد اول اینکه کلمه مانند کلمات باختر هریوا سیستان و غیره اصلا جغرافیائی بوده یک حکمران واحد مستقل مطاع سیاسی از خود نداشت. دوم اینکه کلمه پشتونخواه بمفهوم سر زمین پشتون که از طرف خود پشتونها وضع و همواره استعمال میشد بین مرمان همسایه رواج پیدا نکرده نام را که مردمان کشورهای همسایه به سر زمین پشتونها دادند و ما پیش بران بحث کردیم همان افغانستان است مثلیکه دیگران بهارت را هندوستان گفتند و ایتالویها سر زمین ترکها را در آسیای صغیر ترکیه نا امیدند بهر حال نام افغانستان اول از طرف دیگران مخصوصا دری زبانان به سر زمین افغانان در تحریر بکار رفت و آهسته آهسته عام شد . خود حکمرانان افغانستان هم ذکر آنرا در طول قرن نزدهم در معاهدات رسمی با دول خارجه قبول کردند بعبارت مشخص در معاهدات افغانستان و انگلیس در قرن نزدهم و همچنان در معاهدات و مراودات سیاسی بین حکومت هند برتانوی و روسیه تزاری خطه های زیر تسلط حکمرانان محمد زائی بنام افغانستان قید شد و برای اولینبار در طی سی سال اخیران قرن بصورت  مشخص بیشتر از طرف و بوساطت انگلیسها و روسها حدود آن تحدید گردید 
از این بحث مختصر دو نتیجه گرفته میشود . اول اینکه نام افغانستان که اصلا بیک منطقه نسبته کوچک خراسان را احتوا کردو کلمات روه و پشتونخوا را کاملا عوض نمود دوم اینکه افغانستان جدید با مشمول ساختن این مناطق دسته های متعدد عرقی را در خود شامل ساخت. ولی پشتونها هنوز هم بلحاظ تعداد وقدرت در ان بحیث یک گروه عمده باقی ماندند خارجیان تمام مردم این خطه را افغان نامیدند. 
در حالیکه خود مردمان این سر زمین جمعا خود را «اهل اسلام» خواندند و هر گروه عرفی نام و هویت اصلی و تأریخی خود را چون «افغان و هزار و ترک و تاجک) همچنان حفظ کرد.