تاریخ گویی به تعمیه در اشعار قدیم دری
عمی بفتحه اول و دوم و الف مقصوره در لغت عرب بمعنی کوری و نابینایی و گمراهی است و تعمیه را به مفهوم نابینا کردن و پوشیدن چیزی-برو زن تفعله (چون مجردش معتل افلام است) برای تعدیه آورده اند، که معما بضم میم و فتحۀ عین و میم دوم مشدد مفتوح بمعنی پوشیده شده و کور کرده شده باشد، زیرا کلاسیست که معنی آن پوشیده و اندر خفاست .
در اصطلاح ادب بقول شمس رازی معما آنست که اسمی یا معنیی را بنوعی از غوامض حساب یا به چیزی از قلب و تصحیف و غیر آن از انواع تعمیت پوشیده گردانند، تاجز باندیشه تمام و فکر بسیار بر آن نتوان رسید و بر حقیقت آن اطلاع نتوان یافت.
اگر چه متأخرین بعد از عصر رشید و طواط این فن سخنگوئی سر پوشیده را منحصر به تعمیۀ اسما و نامها گردانیده و دران باره رساله ها ساخته و قواعد حل معماهارا مرتب کرده اند، ولی در ادب قدیم دری نظایر زیادی داریم که که تعمیه را باالغاز و احاجی ربطی سخت محکم بوده و (معانی ) دیگر-مخصوصا تواریخ و قایع مانند وفات و فتح و جلوس وغیره را هم با تعمیت و پوشیدگی و احاجی سر بسته و گاهی مغلطه آمیز در می آورده اند و بنابرین شمس تیز رازی ز تعریف فوق موضوع معما را (اسمی)یا (معنیی) گفته که در مفهوم دوم هرگونه مقصد و مطلبی را میتوان موضوع آن قرار داد و هم ازین رواست که تنها نوی باوسعتی بیشتر موضوع را گسترش دهد و گوید:
«معمااسم مفعول من التعمیه و آن نزد بلغا کلامیست موزون که دلالت کند بطریق رمز و ایماء بر اسمی بر اسمی یاز یاده از آن، بطریق قلب تا تشبیه یا بحساب جمل و یا بوجهی دیگر بملاحظه آنکه در هر لباسی که باشد، طبع سلیم از قبول آن انکار ننماید از تطویل الفاظ ناخوش خالی بود. ظاهر است که قیداسم باعتبار اغلب و اکثر است والار وابود مستخرج از معما اسم نبود...
بهر صورت: موضوع معما عامتر از اسم است. ولی متأخران باعتبار اغلب اکثر منحصر به اسماء ساخته و قواعد و ضوابط مفصلی برای آت ترتیب دادند و رسایل جداگانه و یا در کتب بلاغت ، فصلی در باره قواعد استخراج آن نوشتند و هم درین بحث بشرح نوعی دیگر از بیان سر پوشیده که لغز ( جمع آن الغاز)و احاجی و محاجات نامداردهم پرداختند، که لغز را به طریق سوال بپرسند، و از این جهت در خراسان آنرا (چیست آن) خوانند و آن دلالت بسیار سر پوشیده الفاظیست بر معنی مراد که اذهان سلیمۀ آنرا بپذیرد و بپسندند و مبادی این دو علم بز امور نخیلی که اعتبار ذوقی دارد استوار است و ذوق سلیم به مناسبات خفیه و مستوریکه بین دال و مدلول موجود باشد پی میبرد و از فهم آن تشحیذاذهان و حسن قبول حاصل آید.
چون عربی در قرون دوم و سوم و چهارم هجری زبان علم و ادب سر تا سر کشور وسیع خلافت گردید-ر فنون بلاغت و محاسن کلام آن نیز سر تاسر کشور وسیع خلافت گردید-درفنون بلاغت و محاسن کلام آن نیز کتابهای متعددی تألیف شد محمد بن اسحاق (ابن ندیم ) در سنه ۳۷۷ه کتب متعددی را نام برده که از آن جمله است:
رساله ابو عبدالله محمد بن علی در استخراج مصحف و معما
کتاب البلاغه و الخطابه از جعفر بن احمد مروزی
کتاب المنشوز و المنظوم و کتاب السرقات الشعراء از ابوالفضل احمد بن ابوطاهر طیفور خراسانی (۴,۶-۲۸۰ه)
کتاب صناعة للشعر از ابوهفات مهزمی
کتاب صناعة الشعر و فصل صناعة الکتابه از ابوزید احمد بن سهل بلخی
کتاب الخطب و البلاغه از ابوعبدالله محمد بن غالب اصفهانی
کتاب البلاغات ابوالفضل ابن عمید
کتاب المفید دایرة المعارف شعر از ابو عبدالله محمد بن عمران خراسانی مرزبانی ( حدود ۳۳۷)
تهذیب البلاغه ازابو علی احمد بن نصر (ابن بازیاله) خراسانی متوفا (۳۵۲ه)
نقد الشعر از قدامه بن جعفر ( حدود ۳۱۵ )
میزبان الشعر از لوعبدالله محمد جهشیاری ( حدود ۳۳۰)
کتاب البراعۀ و الفصاحه از عبیدالله بن طاهر فوشنجی (حدود۲۵۰)
غرر البلاغه از ابو الحسن هلال محسن صایی ( ۳۵۹-۴۴۸ه) که نسخۀ خطی آن در کتابخانه پترمبرگ بود
از کتبی که پیش از عصر مغول برفن احاجی و الغاز نوشته اند:
المحاجات جبار محمود مخشری متوفا (۳۸۰ه ق) (۴) است که آنرا علی بن محمد سخاوی متوفا (۶۴۴ه) باضافه دو لغز منظوم خودش شرح کرد. و هم شیخ اسعد بن علی و راق متوفا(۵۶۸) ه کتابی بنام الاعجازفی الاحاجی و الالغاز نوشت که بعد از وصاین الدین عنی بن داؤد اصفهانی متوفا (۸۳۶ه) نیز بهمین نام کتابی بر همین موضوع بوجود آورد و هم کتاب الالغاز شهاب الدین محمد حجاز ی متوفا(۸۸۵ه) را می شناسیم و از کتبی که ضمنا در فنون ادبی ذکری از معمار و محاجات دارد، کتاب محاسن الکلام ابوالحسن نصرین حسن مرغینانی است ( حدود ۴۰۰ه) که نسخه خطی واحد آن در کتابخانه اسکوریال هسپانیا است .
در حدود (۴۸۱ه) چون محمد بن عمر را دویانی کتاب ترجمان البلاغه خود را بزبان دری می نوشت، محاسن الکلام زیر نظر او بود و ازین کتاب تخریج مطالب و مثال گرفت
را در یانی ترجمان البلاغه فصل (۵۲) فی الالغاز و الممحاجات دارد (ص ۵۹) و نظایر دری از معماهای اسمی بدون استعمال اعداد ابجدی میدهد و بعد از او چون رشید وطواط در حدود (۶۰ه) کتاب خدایی السحر خود را بزبان دری ساخت وی بجای الغاز ومحاجات دو عنوان جداگانه (معما و لغز) را در حدایق جای داد و طوریکه گفتیم در حدود ۳۰ه شمس قیس رازی نیز درالمعجم خویش مبحث لغز و معماران جزوی از کتاب خود گردانید و فصلی را بآن اختصاص داد.