افغان
از کتاب: افغان و افغانستان ۱۹۷۸
، فصل اول
بقول البیرونی نام افغان به آن کلمه ارتباط دارد که درمهای باراته بنام اسواکا (اسواکا( مربوط منطقه گندهارا که معنی ان «اسپ سواران» میشود ذکر گردیده است. افغانان دران وقت (مقارن 1200 ق م یعنی زمان بمیان آمدن مهاباراته) در مناطق کوهستانی سلیمان زنده گی میکردند و این منطقه تأریخی مهد پرورش اسپها میباشد (39) مؤرخ کهزاد دراین مورد مشخص تر بحث کرده است. به نظر او کلمه افغان یک اسم مرکب و ماخوذ از اسمی در سانسکرت به شکل اسواغانه میباشد که جز اول آن اسوه بمعنی اسپ و جزء دوم آن غان بمعنی مکان یا مهد میباشد. باین ترتیب افغان اسواکا، اسواغانه بمعنی سواران میشود (40) پس کلمهپ افغان اصلا هم به مفهوم مردم سر زمین بکار برده میشد و این قرنها بعد بود که کلمه افغانستان به مفهوم آخرین اختصاص یافت. از این طرز تلقی در این سر زمین مثالهای متعددی موجود است مثلاً کلمات مهمند شنوار و خوگیانی که مفهومهای مردم و مهد هردو را احتوا میکند.
بعد از ان نام افغان در معبد نقش رستم واقع در پرسی پولیس دیده شده است. پروفیسر شپرنگلنگ(ایم. سپرینگلنگ مینویسد که کلمه افغان از نام خاص گوند افرایگان رازماد (گوندافر ابگن رازمد) ماخوذ است که در کتیبه نقش رستم به امر شاهپور اول ساسانی (تأریخ وفات 273م) به لسانهای پارتی فارسی میانه و یونانی حک گردیده باین منظور که شاه ظفر خور ا در ادیسه بدنیا اعلام کند. عبارت خود پروفیسر شپرنگلنگ این است: «برای ایگان ، اوگان نویسنده کلمه بهتری را باستثنی افغان معاصر سراغ کرده نمیتواند.» (41) سر اولاف که رو نظر مشابهی پیش کرده علاوه میکند که تکامل کلمه افغان از اپکان و ابگان طبیعی مینماید.(42) ولی پروفیسر فرای این نظر را مشکوک میداند (43) ویک نویسنده معاصر ارمنی آنرا رد کرده علاوه مینماید که کلمات فوق به مردمان قدیمی آذر بایجان بکار رفته و این نامها باین مفهوم در نوشته های قرن پنجم ارمنی دیده میشود. 44 نظر نویسنده گان معاصر در باره کلمه ابگان هر چه باشد این کلمه بمفهوم افغان (پشتون) مناطق سلیمان در منابع ما بعد هندی چینی، عربی و فارسی بکثرت دیده میشود و بدون شک با کلمه افغان این منطقه مطابقت دارد، در قرن ششم تقویم مشترک وراهامیرا (تخمین505-587م) یک منجم هندی در اثر مشهور خود بریهت سمهیتا (بری هت سمهیتا) کلمه اوا گانه را دو مربته در پهلوی کلمات دیگر (برای مردمان چولا (چولا) هونهای سفید و چینائیها) استعمال میکند. (45 مگر او در باره اماکن او اگانه خاموش میباشد. با آنهم چون کلمه اوا گان با کلمه افغان نهایت نزدیک میباشد نویسنده گان دیگری افغان ا را با ماورای آنا واضحا قید کرد اند. (46)
یک قرن بعد زایر مشهور چینائی شون چونگ (تولد 603م) سی سال تمام در هندوستان و افغانستان شمالی، مرکزی و شرقی سفر نمود و کتابی در دو بنام سناد بودائی جهان غرب جلد نوشت. بر طبق نظریه یک تعداد نویسنده گان شون چونگ کلمه اپوکین (اوپوکین) را عوض افغان بکار برد است. بقرار نظر این نویسنده گان اپوکیتها در جبال سلیمان میزیستند. سرپرسی سایکس شاید نخستین نویسنده ای باشد که این چنین نقل قول نمود است. اواز قول شون چونگ مینویسد که اپوکینها « طبعا مردمان سر سخت و خوفناکی اند. در سلوک درشت اند ولی در موضوع عقیده و ایمان بر همسایگان برتری دارند.» یک تعداد نویسنده گان دیگر کم و بیش نظرات مشابه اظهار نموده اند.(47) ولی من نه نام اپوکین و نه نوشته فوق را در ان کتاب شون-چونگ یافتم که پروفیسر ساموئیل بیل آنرا ترجمه کرده ودر 1888 در لندن نشر شده است. این به سببی که اول سایکس از شون چونگ به غلط نق قول نموده است. گفتار فوق شون چونگ اصلا در باره مردمان بامیان میباشد. انها شاید اپوکینها بودند و یا نبودند. علاوه بر ان آنچه شون چونگ در باره مردم بامیان نوشته است آن نیست که سایکس آنرا نقل نموده بلکه این است «............... اطوار مردم انها سخت ودرشت است پوشا که شان عموما از پشم و پوست بوده .... ادبیات، مقررات رسومی و پول مروج در تجارت شان عینا آن است که در کشور تخارا معمول است.. لسان شان کمی متفاوت است ولی بلحاظ شکل و قواره خیلی باهم شباهت دارند.«(48) دوم اینکه پروفیسر بیل آن قسمت کتاب را که نام اپوکین دران مذکر است ترجمه ننمودهه. ولی این قسمت دران متن کامل شون چونگ دیده میشود که از طرف ستانیلاس جولی بن بانگلیسی ترجمه شده است و موصوف برای این مقصد 20 سال را برای فرا گرفتن لسانهای چینی و سانسکرت صرف نموده است پسانها همین متن اساس کتاب الکزاندر کننگهم را بنام جغرافیه قدیمی هندوستان تشکیل میدهد. کننگهم مینویسد:
«شون چونگ صرف یکمرتبه در ضمن یک فقره مختصر اپوکین را ذکر میکند و آنرا بین فلانه [[بنو] و غزنی بسوی شمالغرب ولی و جنوبشرق دومی قرار میدهد (49) باینصورت اپوکین در نظر شون چونگ اصلا نام یک منطقه بوده که کننگهم در ضمن یک بحث مفصل آنرا با افغانستان و ساکنان آن یعنی افغانان یکی میداند کننگهم میافزاید « من تقریبا مطمینم که قصد شون چونگ از ذکر کلمه اپوکین افغان بوده است « (50)
بعد از فتح افغانستان بدست مسلمامان شاید مصنف نا معلوم کتاب حدود العالم نخستین کسی باشد که از کلمه افغان نام برده است. این کتاب در حدود 372 ه ق 982 م نوشته شده است. از آن ببعد کلمه فغان بقدری عام شد که تمام نویسنده گان عربی یا دری که در باره این منطقه بحث نموده اند حتما نام افغان را ذکر نموده اند. (51) حتی خود نویسنده گان پشتو زبان هم که در اول آن نام را خارجی میدانستند ذکر آنرا در آثار خود قبول کردند شاید خان جهان لودی (وفات 1630م )اولین مصنف پشتون در این سلسه باشد. بعد از آن خوشحال ختک این نام را بکرات در اشعار آورده است . احمد شاه درانی هم در نامه خود بعنوان سلطان عثمانی مصطفی سوم (1757-1774) از قوم جلیل افغان...) نام برده است (52) ولی چون اینن نام اصلا از طرف دیگران با افغانان داده شده است رواج آن در بین خود مردم مدت هنوز هم بیشتری را در بر گرفت فریه فرانسوی که در نیمه قرن نزدهم در افغانستان سیاحت نموده است مینویسد که خود افغانان نمیخواهند « بنام افغن یاد شوند « 053) در طول قرن نزدهم آنها در بین خود خود را به قوم و ا قبیله ای منسوب میخواندند که بان تعلق داشتند و در برابر دیگران خود را پشتون یا پختون میخواندند ولی از مدتی است که این نام بقدری عام گردیده است که نه تنها پشتونها خود را افغان میگویند بلکه افراد منسوب به هر دسته دیکر عرق بدون ملاحظه لسان دین و مذهب نامیده میشوند.
بعبارت دیگر اکنون هر فردیکه در داخل حدود سیاسی افغانستان زنده گی میکند و تبعه این کشور میباشد افغان نامیده میشود این تحول کلمه افغان از مفهوم یک دسته خاص عرقی (پشتون) به مفهوم که تمام افراد کشور را در بر گرفته است در واقع انعکاس از جامع شدن و کلی شدن مفهوم ملیت افغان و بی اهمیت شدن مفاهیم اختصاصی و قبیلوی و غیره میباشد.
بعبارت دیگر اکنون هر فردیکه در داخل حدود سیاسی افغانستان زنده گی میکند و تبعه این کشور میباشد افغان نامیده میشود این تحول کلمه افغان از مفهوم یک دسته خاص عرقی (پشتون) به مفهوم که تمام افراد کشور را در بر گرفته است در واقع انعکاس از جامع شدن و کلی شدن مفهوم ملیت افغان و بی اهمیت شدن مفاهیم اختصاصی و قبیلوی و غیره میباشد.