41

دشمنان عقل

از کتاب: مجموعۀ اشارات

در تنازع قومی چند سال اخیر، بحث های اصالت و فوقیت را فراموش نمی کنم. ادعای اصالت هایی که گویا همه چیز خودی بوده است، زمانی مسخره می شد که می دیدیم از   نام تا تخلص، همه جایش خارجی است. برای ما که خلط و استحاله ی انسانی را یک اصل می دانیم، تا زمانی که نوع ستیز، هتاک یا توهین آمیز نباشد، می کوشیم پاسخ های ما کاملاً با ارزش های انسانی به همراه باشند.


 رو آوردن گروهک ها برای انحصار و سوء استفاده، طرز تلقی آنان از مسایل را مسخره ساخته است. می دانم که کاملاً به یاد دارید، چه گونه از موضع ضد دولتی مخالفان مسلح، دست آویز قومی ساختند که مردمان فلان قوم، فقط انتحاری یا انفجاری اند، اما با ریای تمام از ریشه شناسی مشکلاتی طفره می رفتند که چه عواملی باعث شدند تا حیات اجتماعی مردم، به بستر های خشن تنازع مبدل شوند.


 جامعه ی بین المللی با تداخل مخالفان طالبان در دولت، نه فقط داخل نظام را از گروه های آلوده و امتحان شده انباشتند، بل بر اثر این سلوک دور از خرد، تنازع حزبی و تنظیمی را شکل دیگر بخشیدند.


مخالفان کنونی دولت با حمله و سرکوب دشمنان قبلی، همه ساله بر لیست مرده گان و معیوبانی می افزایند که بر اثر کثرت استفاده از اوصاف شهید و قهرمان، چند نمونه ی فرمایشی نیز نیازمند اعاده ی حیثیت شده اند.


گروهک های خاین، خوب می دانند که فرهنگ سازی برای همتباران خودشان، مشروعیت آنان برای استفاده را بیشتر می کند، بنابراین حتی حاضر نیستند بدترین جانیان و وحشیان همتبار خویش را برائت دهند.


در کنار استفاده های گسترده، زمین خوری های وسیع، رقم غصب زمین در افغانستان را به عدد 4 میلیون جریب رسانیده است. گفته می شود تنها اعضای حزب وحدت، هزاران جریب زمین را غصب و با ایجاد شهرک ها، عملاً به توسعه ی قومی و ناقلین دست یازیده اند. در این میان، نقش برادر خلیلی، در میان مافیای درجه اول، شناخته می شود.


چنان چه آوردم، دشمنان عقل، در حالی که برای نگه داری مشروعیت، دست به هر عملی می زنند، اما بر اثر باور های ستیز و دشمنی، حتی حاضر نیستند روند صلح را بر اثر منطقی بپذیرند که اگر دامنه ی مخالفت های مسلحانه بیشتر شود، هیچ قدرتی را یارای حمایت از آنان نیست.


جامعه ی جهانی در آستانه ی 17 سال جنگ، فقط از روندی حمایت می کند که منطقاً بایسته بود خیلی زود، نظام را با تطهیر از تنظیم سالاری، با مفاهیم شایسته سالاری و ملی، دربر می گرفتند.


مخالفت های مسلحانه در افغانستان، فقط جنبه ی خارجی ندارند. اسناد و مدارک زیادی وجود دارند که با شباهت های حضور شوروی در افغانستان، جناح های پشتون ستیز، زیر سایه ی خارجی، عمداً خواسته اند با تضعیف پشتون ها، با تداخل بیش از حد در نظام، تبلیغات برای تقابل طالبان با جامعه ی جهانی، فرهنگ سازی های ضد افغانی، توهین و جلوگیری از روند صلح، اعمال فشار روی میلیون های پشتونی که در شمال اند تا در برابر جمعیت کثیری از ناقلین کشور های آسیای میانه، ترک خانه و کاشانه کنند، مساله ی تنازع با مخالفان دولت را آگاهانه یا ناآگاهانه، خیلی هولناک بسازند. در کنار این، جا به جایی هایی قومی برای برهم زدن ساختار های طبیعی، حجم وسیعی از مردمان مناطق مختلف را به چهار گوشه ی کشور کشانیده است. در حالی که کوشش می شد و می شود تا پشتون های  شمال را آسیب بزنند، هزاران تن از مناطق شمال شرق را تشویق کردند به بلخ و کندز بروند و هزاران تن دیگر را از مناطق مرکزی در شهرک های غصب شده در کابل آورده و بی شمار دیگر را به هرات بُرده اند.


 ساخت مساجد، تکایای و حوزه های علمی برای ناقلین تشیع تازه وارد از مرکز کشور در هرات، خطوط عجیبی از پیوسته گی هایی را نشان می دهد که برای وصل با بیگانه گان، می کوشند ظرفیت های بشری ضد پشتون ها را افزایش دهند.


 در حالی که تنازع خشن و واقعیت ها، آب سردی روی آتش حرص دشمنان داخلی انداخته اند و کمبود ظرفیت های بشری، هرگز اجازه نمی دهد تنوع قومی افغانستان به زیان پشتون ها تمام شود، بسیاری از کسانی که از مناطق شمال شرق به کندز یا بلخ ناقل شده اند، بر اثر وخامت اوضاع، دوباره به خانه ها و زمین هایی فرار می کنند که در عدم آنان، جای خالی دیگری برای تفوق طلبان بود.


مشکل دولت برای جلب توجه مخالفان، فقط موضع مخالفت خود آنان نیست. فرهنگ سازی ضد افغانی و پشتونی، عمیق تر از آن است که سهولت جذب مخالفان به دولت را فراهم کنند. مثلاً مخالفت های گسترده ی مخالفان را با مُهر قومی، جزو فرهنگ سازی های عمدی می سازند، یعنی در زمان مخالفت، اقوامی وانمود می کنند که با پرچسپ انتحاری و انفجاری، به راحتی کلیت یک قوم را توهین کنند، اما وقتی مساله برعکس می شود، سعی می کنند سهم سیاسی- قومی آنان را با بهانه هایی بکاهند که فقط اگر وارد فاز غصب زمین شویم، اندازه ی انحصارات به 4 میلیون جریب رسیده است.


تا زمان نپیوستن انجنیر حکمتیار به حکومت، از ناحیه ی مخالفت های او، می کوشیدند در کنار توهین به پشتون ها، تقابل آنان با جامعه ی جهانی را به زیان انکشاف و عمران اجتماعی بکشانند، اما از زمانی که پای او به کابل رسیده است، روزی نیست که به هر بهانه ای می کشوند دوباره سلاح بگیرد.


یکی از معلوم الحالان حزب وحدتی که از سلسله ی انتسابی آنان، تخلص های دوازده امامی، سرعت پخش تشیع را بیشتر می کند، با نسخه های کهنه ی انتقاد، از توزیع زمین های کوه کریغ به حزب اسلامی افغانستان، آتش گرفته است. این شخص (جعفر مهدی یا می دوی) با شتاب بسیار، از آدرس حزبی وارد می شود که از بُراده ی حزب وحدت، می خواهند به هزار حیل دیگر، سطح انحصارات را بلند ببرند. این دشمنان عقل که روی مجموعه ی انحصارات خوابیده اند، چرا به وجدان خویش مراجعه نمی کنند که حداقل در 40 سال اخیر، چور و چپاول هستی مادی و معنوی مملکت، با درصد کامل غیر پشتون ها، دیگر جای انتقاد منطقی نمی گذارد که اگر چند جریب زمین را به حکمتیار پشتون بخشیدند، گویی برنامه های سقاوی دوم اجرا می شود، اما از خود نمی پرسند که خط همتباران خودشان از مرکز به چهار سوی ممکلت، عمداً یا طبیعتاً، چرا طولانی می شود؟ طی یک قرن اخیر، چند درصد مردم کابل از قوم این مدعیان بوده است که از نام تا تخلص، از تحلیل فرهنگی آن به نفع اصالت، عاجز اند. در پُستی که ضم این مقاله می کنم، شرح کامل حدیث دشمنی با عقل را خودتان بخوانید.


بار دیگر به شرطلبان هشدار می دهیم که گرم کردن تنور پشتون ستیزی و افغان ستیزی، اگر به تعبیر شما، روی محوریت چند طفلک ناراحت در جنبش های به اصطلاح روشنایی یا رستاخیر تغییر می چرخد، در سوی دیگر با چهره ای ظاهر می شود که هرقدر از سهم و حقوق اش محروم شود، به همان میزان کمیت طرف مخالف را بیشتر می کنند.


 در جریان فتح کندز از سوی طالبان، واقعیت اسفباری رونما شد که تکان دهنده بود. صدها جوان، به ویژه از پشتون ها و اوزبیکان، بر اثر تعدی و ظلم فزون مردمی که از رهگذر علایق قومی با جمعیت و شورای نظار مرتبط بودند و با حمایت خارجی، حیات روستایی مردم را تلخ کرده بودند، ناچار می شوند سلاح بگیرند.


کم نیستند در میان مخالفان که از آزرده گی ها و ناراحتی های عامه ی مردم استفاده می کنند. کشتار ناحق و آسیب های جدی ای که به ویژه در مناطق پشتون نشین رونما شده اند، همه روزه از جریان گزارش هایی منتشر می شوند که عامل اساسی آن ها، خارجیان اند.


 داستان جوانی یادم نمی رود که در ولایت هلمند، پدر و مادر پیرش را بر اثر گزارش های غلط می کشند و اما کوشش های برادر بزرگش که این حقیقت را بپذیرد، او را راضی نمی کند؛ زیرا با نفرت معتقد بود، چرا پدر و مادر بی گناه او را کشته اند؟


ما به امثال نماینده گی های وابسته و فرمایشی که از همه جای آنان، فرهنگ و هویت دیگران محرز می شود، می گوییم وجداناً کاسه ی داغتر از آش نشوید! در جمعه بازاری که سمبول های دزدان با پشتاره، قاتلان و خاینان را بر اثر تعصب و بی شرمی، قیمت می فروشند، رواج این فرهنگ، بازاریابی همین امتعه می شود.


 به نام چهل سال خیانت و با مجموعه ی کل خاینان، می خورند و استفاده می کنند، اما چشم شان کور می شود که می بینند، مخالفی که از ترس سلاح او در عقب خارجی پنهان شده اند، خیلی کمتر از آن چه حق اوست، به دست می آورد.