32

سه واقعه مهم

از کتاب: جنبش مشروطیت در افغانستان ، فصل دوم ، بخش مشروطیت دوم

باشدت و وسعت جنگ جهانی اول هندوستان مستعمره ثروتمند امپرا توری انگلیس از نظر آلمانه و همراهان آن در جنگ دور نبــــــود و میخواستند که در آن نیم قاره و مخصوصا مسلمانان آنجا نفوذ کنند و این کار به وسیله خلافت عثمانیه که در جنگ با آنها متحد بود میسر میگشت ، تا مسلمانان افغانستان را بجهاد با انگلیس تحريک كنند و بدین وسیله قیامی را در هند بوجود آورند و قوای انگلیسی را در خود هند مشغول و از میدان جنگ دور دارند.

ازین رو کابل ، مرکز فعالیت های سیاسی برخی از ممالک اروپا و آسيا گردید ولی امیر با خونسردی و تجربه یی که از ایام پدرش درینگونه موارد داشت ، يک جرگه محدود مشایخ و سران افغانستان و سرحدات را در کابل فراهم آورد  (اپریل ۱۹۱۵ م ١٣٣٤ ق ) و باز بيطــرفی افغانستان را تایید کرد، در حالیکه مردم افغانستان عموما طرفدار كمک با خلافت عثمانی و اتحاد اسلامی بودند و محمود طرزی مدیر سراج لا خبار بترجمانی احساسات عامه، مقاله " حى على الفلاح " را در شمارهٔ ربيع الاول ۱۳۳۴ ق ١٦ جدی ١٢٩٤ش جریده مذکور انتشار داد و در مردم را برای تحصیل استقلال سیاسی و قیام ملی تحريک كرد، كه این مقاله سانسور گردید و به محمود گفته شد: مرغیکه بیوقت اذان دهد، سرش از بریدن است ، و او را ٢٦ هزار روپیه جریمه داشتند ، که شهزاده امان الله خان دامادش ادا کرد.


 انگلیسیان مراقب احوال و بیدار بودند و با وسایل استخبارات ملکی و عسکری که در ممالک آسيا وهند وستان داشتد بوسیله انتلجنت سرویس و سی آی ، دی و نمایندگان سیاسی از تمام بلاد و مخصوصا کابل اطلاع میگرفتند كه يک مجموعه این اطلاعات محرمانه ١٩١٦ تا ۱۹۱۸ م اکنون از محرمیت بر آمده و در اندیا آفس لندن موجود است و تر جمه اردوی آنرا در کتاب "تحريک الشيخ الهند" ، طبع دهلی ۱۹۷۵م نشر کرده اند که درین فصل از آن سود برده ایم وحوالت آن به علامت اختصار يه "تحريك" داده شده است.

درین اوقات در کابل چند واقعه مهم روی داده که بر او ضاع فکری مردم داخلی افغانستان اثر افکنده و با مشروطیت دوم ارتباط فکری دارد که باید در پنجا باختصار آورده شود:


اول : تنظیم هندیان

طوریکه گفتیم مولانا عبید الله سندهی شاگرد رشید و آزادی طلب شیخ الهند در اکتوبر ۱۹۱۵ م به کابل رسید و تمام طلبه هندی را که قبلا به سرحدات آزاد و کابل آمده بودند فراهم و تنظیم نمود و (با سردار نصرالله خان و سردار عنایت الله خان که از طرف امیر فاسد بودند به وسیله حاجی عبد الرازق اندر ، مفاهمه و صحبت ها روی داد و در ماه جون ۱۹۱۶ م مولانا منصور انصاری درین گروه شامل شد و هدایات مهم شیخ الهند را با آنها رسانید.)

اندرین هنگام شخصی نو مسلم دیگر بنام مولوی عبدالر حيـم (برادر کلان اچاریه کر پلانی لید رنامور هند ) که از کار کنان فعال آزادی خواهان هند بود بکابل رسید و بحيث ایلچی مجاهدین سرحــد با نائب السلطنه ملا قاتها داشت و وسیله ارتباط مهاجران هندی برجال افغانی بود ، که پول نقد امدادی و اسلحه را از طرف نائـب السلطنه به قبایل آزاد میرساند گروه هند یان زیر مراقبت شدید حکومت و نماینده سیاسی بریتانیه در کابل بودند و چون نمیتوانستند با مردم کابل دیدار کنند، بنابرین إطاق دكتور منیر بیگ سر طبیب ترک را در داخل شفا خانه ملکی کابل که از طرف ترکان عثمانی همکار این حرکت بود دیدار گاه یکدیگر قرار داده بودند و درینجا با همدیگر می دیدند و مشورت میکردند چون در اکتوبر ۱۹۱۵ م مولوی برکت الله بهو پالی ( مرد انقلابی مفرور هندی) هم باوفد المانی به کابل رسید، باین گروه متشکل پیوست و در راس آن به اقدامات انقلابی پرداخت.


دوم آمدن راجه مهندره پر تاب باو فدالمان :

جنگجویان آلمان و طرفدارانش در اروپا، بشمول دولت عثمانیه که سجاده نشین مقام خلافت بود، برای ایجاد شورش و نا آرامی در هندوستان ، مملکت بیطرف افغانستان را تشخیص کرده بودند و بنابرین يک وفد مکمل که در آن منصبدارا آلمانی و استریائی و ترکی و هندیان آزادی خواه متواری شامل بوده اند از راه استانبول و حلب و بغداد و اصفهان وقم و هرات به کابل فرستادند که بتاریخ ۲٦ سپتمبر ١٩١٥م از راه هزاره جات به کابل رسیدند و از اکتوبر ١٩١٥ م تامی ١٩١٦ م در مهمان خانه باغ بابر در کابل باقی ماندند و مهماندار این وفد از طرف دولت شجاع الدوله فراشباشی بود. به این وفد به قرار نیاتی که شجاع الدین یکی از طلبه منها جر هندی به کابل (گرفتار شده در ایران) حین استنطاق به پولیس هندوستان داده عبارت بود از:


۱-  راجه مهندره پرتاپ :

فرزند گهنشام سنگه راجه ،مرسان از يک خاندان حکمرانان موضوع مرسان علی گره، برادر راجه دت پرشاد سنگه و دارای جایداد وسیع اراضی در آنجا بود که در کالج علی گره درس خواند و کمیته ، اتحاد مسلمانان و هندوان و مسیحیان را به فکر هندوستان متحد در بندرابن بساخت . چون ذوق سیر و سیاحت داشت، در امریکا بملاقات هردیال و اعضای جمعیت باغیان آزادیخواه هند رسید و به افکار انقلابی گروید و به تاريخ ۲۰ دسمبر ١٩١٤ م در راه هندوستان به مارسیلز آمد و از آنجا به برلین رفت و در اندیا سوسایتی شامل ،گردید که برای تحصیل استقلال هند میکوشیدند و مولوی برکت الله بهوپالی و هرد یال هندی هم در آن شرکت داشتند.

راجه بعد از ملاقات با قیصر آلمان Wilhelm II و دیگر رجال جرمنی ، پلان کار خود را چنین طرح کرد ، كه يک هیئت مشترک آزادی خواهان هندی و رجال ترکی والمانی را با خطوط قیصر و سلطان محمد رشاد خامس و انور پاشا و فتوای شیخ الاسلام استانبول به افغانستان برساند تا به موجب آن رجال افغانستان بر علیه انگلیس قیام و اعلان جهاد نمایند. در خطوطیکه راجه از برلین آورده بود، مکاتیب رئیس دولت جرمنی بنام راجگان ایالات هند به زبان آلمانی و هندی و هم بنام امیر کابل و را نانیپال وجود داشت، تا با مهندره پرتاپ كمک نمايند وهندوستان را از چنگ استعمار انگلیس برهانند و دولت آلمان حفظ آزادی هندوستان را تضمین مینماید چون وفد المانی و هندی و نیز حکومت موقتی هند در باغ بابر کابل ناکام ماند ، راجه بعد از انقلاب اکتوبر ۱۹۱۷م از کابل بر آمد واز راه دولت شوروی به اروپا رفت و بعد از اعلان آزادی ،هند، حکومت جواهر لال نهر و او را در ١٩٤٧ م به هند دعوت کرد و مدتی در مجلس اعیان هند عضویت داشت تا که در سن پیری در دهلی جدید بتاریخ ۹ ثور ١٣٥٨ش ۲۹ اپریل ۱۹۷۹ م وفات یافت و این شعلۀ پرشور خاموش گشت.


۲- فان هنتنگ Von Henting

وی کاپیتن توپخانه آلمان و پدرش وزیر عدلیه، جوان فعال نظامی بود، که در وفد مذکور سمت ریاست مشترک بانیدر مایر داشت . چون در مقاصد خود به پیروزی نرسید و اپس به آلمان رفت و راپوری نوشت که متن آن در گوتن گن ١٩٦٣ م طبع شد.

وی در صفحات ۹۳ -۹۴ این رپوراعضای وفد خود را چنین معرفی کرده:

Dr. Becrer و لفتننت Rdeher آلمانی و کاظم بی ترکی و مهندره پر تاپ وبركت الله هندی و شش نفر افریدی از عساکر انگلیسی که در جنگ بدست المانها افتاده بودند. دوتن افغان بنام عبدالرحمن وسبحان خان هم به مصارف خود درین وفد شرکت داشتند . 


۳- ویگنر :

فرزند يک خانزاده آلمانی و کاپیتن مخابره بی سیم .


٤- لواری :

بحيث سکرتر وان هنتنگ.

ه- ووکات (هوخت)

سکر تروان هنتنگ.


٦- نیدر مایر:

کاپیتن عسکر آلمانی و مرد نظامی فعال بود، که نامش در تر جمه اردوی ممسوخ بیانیۀ شجاع الله سیندیری مئر آمده (تحريک ٢٦٥ ) ولی اصلا در آرشیف ملی آلمان (بون ) و دیگر منابع  Niedermyer است. وی در سپتمبر ١٩١٤ م عضو هيئت عسکری ۲۳ نفری آلمان زیر ریاست ويلهلم واسموس Wassmuss در استانبول بقیادت روف بی ترک بود. که به وفد مهندره پرتاپ پیوست و خود را متعهدا مور نظامی و تربیۀ منصبداران جنگی در آسیایی میانه میدانست، در حالیکه همگار دیگرش هنتنگ برای ایجاد روابط سیاسی با افغانستان ساعی بود. نیدر مایر در کابل مفرزۀ کوچکی عسکری افغان را زیر تربیه نظامی قرار داد که از جمله قوماندان عبد الحميد رئيس اركان دوره امانی بود که در سنه ۱۳۰۳ ش در قضیه بغاوت ملای لنگ در لوگر کشته شد.


۷- یوز باشی کاظم بی (ترک)

وی دگروال عسكر ترک و از هیئت منصبداران کارمند انور پاشا بود ، که تا عصر امانی در افغانستان ماند و در جنوری ۱۹۱۹م به بخار اوخیوا آمد.

چون در اپریل ۱۹۱۹م هیئت فوق العاده سیار محمد ولی خان به مسكو فرستاده شد. کاظم بی هم درین گروه شامل بود و بعد از آن او را در عشق آباد میبینیم که با جریده ترکی زبان "صدای مستمندان" Vioce of the poors  همکاری دارد و خود را حکمران فعال آنجا ساخته است. در اکتوبر ۱۹۱۹م به تشکیل جمعیت بخارای جوان درکا گان همت گماشت و در آن جنبش سیاسی سهم داشت و با افغانستان هم رابطۀ خود را دوام میداد و به حکمران هرات مینوشت که عنقریب قوای پان اسلامی به ایران داخل گردیده و لشکریان انگلیس را از آنجا بیرون خواهد راند و در بارهٔ دوستان بلشويک بشما اطمينان شخصی میدهم که ایشان دوستان صمیمی مسلمانان اند و بـرای امیر غازی امان الله طياره و توپ وبسا سامان جنگی را تهیه خواهند کرد ."


۸- مولوی برکت الله :

فرزند منشی قدرت الله بهو پالی یکی از علمای جید هندوستان که در توکیو پروفیسر زبان اردو و از مخالفان مبارز سر سخت بریتانیه در هند بود. چون در سنه ١٩١٤م به اشاره سفارت بریتانیه او را در جاپان از کار بر طرف نمودند ، از آنجا به سان فرانسسکو رفت و در جمعیت آزادی خواهان هند (غدر) شامل شد و بعد از آن به برلین آمد و عضو فعال پارتی ملی هند گردید. وی مقا لا تدقيق دینی و تبلیغی جهاد را بفارسی به سراج الاخبار کابل از جاپان میفرستاد و در کابل بحيث عنصر فعال ملی آزاد یخواه هند شناخته شده بود بنابرین با وفد المانی از برلین به کابل فرستاده شد و درینجا با راجه مهندره پر تاپ و مولانا عبيد الله سندهی ، هنگامه ضد بریتانوی را گرم ساخت و در جنودر بانیه (عسکر نجات هند)  رتبه معاون جنرال داشت و در حکومت موقتی آزاد هند که در کابل ساخته شد ـ صدر اعظم بود ( ٢٤ جنوری ١٩١٦م ) و چون در اوخر ۱۹۱۷م کمیساریت خارجه ترکستان شوروی به امیر حبیب الله خان پیغام تحکیم روابط دوستانه داد برکت الله بمعیت کاظم بی سابق الذکر به جمهوریت ترکستان شوروی برای مذاکره فرستاده شد .

در سنه ۱۹۱۹ م هنگامیکه بعد از اعلان استقلال افغانستان ، محمد ولی خان سفیر سیار فوق العاده امان الله خان به تاریخ ۷ اپریل همین سال از راه تاشکند به مسکو و دیگر ممالک اروپا فرستاده شد ، درین هیئت سیاسی ، برکت الله و کاظم بی هر دو شرکت داشتند که در ۱۰ اکتو بر ۱۹۱۹م در مسکو با احترام و گرمی پذیرائی شدند.


بركت الله از مسکو به آسیای میان روسیه شوروی برگشت و تحريكات ضد بريتانوی را دوام داد و رساله یی بر موضوع بلشوريزم و اسلام نوشت و در آن سوشلیزم مارکسیستی را یکنوع باز گشت به تصور بيت المال در اسلام خواند که خزانه ایست عمومی و متعلق به تمام جامعه.

نویسنده این سطور از عواقب برکت الله بعد از ۱۹۲۰م خبری ندارم. ولی باید گفت: این شخصیت پویا و گویا و توانا عمری را در مبارزه با استعمار و امپریالیزم بریتانیا گذرانیده بود.

بهر صورت وفد مشترک در اواسط اکتوبر ۱۹۱۵ م در صیفیه پغمان بحضور امیر پذیرفته و مذا کره آغاز شد. وفد کوشش داشت که امیر را به اعلان جهاد بر خلاف انگلیس و طرفداری از متحدین آلمان و ادارد و در مکتوبی که از انور پاشا آ ورده بودند ، چهار مطلب درج بود : 

اول: چون سلطان عثمانی جهاد را اعلان داشته، باید امیر هم چنین نماید.

دوم: آیا امیر گذشتن عساکرترکیۀ عثمانی را از خاک افغانستان بسوی هند اجازت میدهد ؟

سوم: باید افغانستان روابط خود را با انگلیس قطع نماید. 

چهارم: امیر باید تمام ملاهای متنفذ و بارسوخ را به اعلان جهاد بگمارد . 

اما امیر در جواب این مسایل به وفد مذکور گفت: مردم افغانستان مسلمانان عقیده راسخند، ولی وسایل جنگی ندارند و بنابرین همواره فقط به دفاع از مملکت خود آماده اند.

وفد به امیر وعدۀ هر گونه آمد ادنظامی و اسلحه و دوازده صد هزار پواند تقاوی داد ولی امیر جواب قاطع نداد و مسئله را به مجلس مشورۀ خود وا گذاشت.


در ینوقت درباریان امیر دو دسته بودند : 

یکی طرفداران جنگ که در آن برادر امیر سردار نصرالله و دو فرزندش عنایت الله و امان الله شامل بودند که از محمود طرزی (خسر شهزادگان و عنصر مهم پیشوای روشنفکران و حلقه های دینی و طرفداران ترک واكثريت قبایل افغان حمایت می شدند. دسته دوم طرفداران انگلیس که گرد عبد القدوس خان اعتماد الله وله فراهم می آمدند و در آن حامیان بی بی حلیمه مادراندر ،امیر که خواب امارت پسر خود محمد عمر خان را می دید ) و دسته های سوداگران معامله دار با هندستان و برخی از نظامیان و بیورو کراتان شامل بودند. ولی امیر میخواست با این دسته ، بازی سیاسی را با احتیاط انجام دهد و طرفداران انگلیس را حمایت نماید در حالیکه انتظار عمومی چنین بود، که امیر باوفد خارجی بسازد و جهاد را اعلان کند.

درینوقت به حافظه سیف الله خان نمایندۀ سیاسی دولت هند بریتانوی از طرف مردم اخطارهای مخفی داده می شد ، که مقر نمایندگی او مورد هجوم مردم قرار میگیرد تا عملیات جنگی با بریتانیه صورت گیرد( مراسلۀ ماه جون ١٩١٦ حافظ مذکور)

ناگفته نماند که پیش از سپتمبر ۱۹۱۵ م هنگامیکه وفد آلمانی در راه هزاره جات بین هرات و کابل بود و ایسرای هند مکتوبی به امضای امپراتور بريتانيۀ ، بنام امير حبيب الله فرستاد و او را به اطاعت بریتانیه و حفظ بیطرفی فراخواند و تقاوی ماهانۀ او را از یكنیم لک به دو لک حق السكوت افزونی داد.

امیر در بین تمایل عمومی جهاد به دسته های مختلف درباری و خواهش های وفد المانی مانند بازیگر ماهر دست بعمل مییازید. 


از یک طرف مهمانان آلمانی و ترکی و هندی را به مذاکرات مستقيم وغير مستقيم مشغول میداشت و به ترتيب يک معاهده ده ماده  بین افغانستان و آلمان و متحدین و نزديک ميشد ، ولی از سوی دیگر روزیکه باید فردای آن معاهده امضا شود به تاریخ ۲۵ جنوری ١٩١٦م حافظ سیف الله نمايندۀ بریتانیا را احضار کرد و در يک مصاحبه خصوصی او را به ادامۀ سیاست بیطرفی اطمینان داد و گفت: که علاوه براین در دربار عمومی دوام این سیاست را اعلان خواهد کرد. ولی سخنان وی برای تسکین احساسات عامه خواهد بود و دولت بریتانیا نباید از کلامش مشوش گردد . و این در بار موعود به تاریخ ۲۹ جنوری چهار روز بعد تشکیل شد و چون امیر دوام بی طرفی را اعلان داشت ، مردم کابل و قبایل که منتظر اعلان جهاد بودند ، قراریکه در روز نامچهٔ مخفف نویسی Seiler محفوظ در اندیا آفس (لندن) آمده این مسوده معاهده ده ماده داشت ، که در مقدمۀ آن تحکیم دوستی بین آلمان و افغانستان و حکمداران طرفین و متحدین دیگر آلمان و بر سمیت شناختن استقلال افغانستان مذکور بود و باید طرف افغانستان به تجهیز قوای عسکری و تنظیم اساسی آن بپردازد و روابط سیاسی را با مردم پارس، هند و ترکستان روسی ایجاد کند و آلمان یکصد هزار تفنگ عصری و سه صد توب و دیگر تجهیزات عسکری را باده ملیون پوند ستر لنگ به افغانستان میدهد و همچنین المان راه خود را به مملکت پارس میکشاید تا ازین راه به افغانستان كمک رسانیده بتواند.

بین طرفین روابط سیاسی برقرارو هنتنگ بحیث نمایندۀ آلمان افغانستان شناخته میشود و نمایندۀ افغان به پارس فرستاده می شود تا در آنجا با نمایندگان سیاسی دول متحد آلمان ( قوای مرکزی)  مذاکره نماید . در بارۀ افتتاح سفارت خانه و قونسلگری آلمان در کابل عنقریب مفاهمه لازمه صورت خواهد گرفت (ادميک فغانستان ٩٤)


عموماً رنجیده ندووفد مشترک آلمان ترک هنديان- ناکام شد و بنابرین اروپائیان اعضای وفد در ماه مئی ۱۹۱٦م عزم کردند تا کابل را پدرود گویند.

قرار اسناد یکه در آرشیف ملی موجود است: سردار نصرالله می کوشید تا آنها نروند و وعده میداد که قبایل سرحدی را بر خلاف میل ،امیر برای جنگ با بریتانیا آماده خواهد ساخت. ولی اعضای هیئت بدین وعده اعتباری ندادند و نیدر مایر از راه آسیای مرکزی روسیه خود را به تهران و کرمانشاهان رسانید و درین راها فرقه بهائی كمک دید. ولی هنتنگ از راه چین و امریکا به جرمنی بازگشت. در حالیکه اعضای دیگر وفد در هرات تا وقتی باقی ماندند که انقلاب اکتوبر ۱۹۱۷ م شوروی ، راهی برای کارکنان مخالف بريتانیا مساعد میساخت .


به چنین عملیات ماهرانه سیاسی، امیر، خود را از خواهشهای مشترک آلمان و ترک رهانید و به تاريخ ٦ سپتمبر ١٩١٦ م سیف الله خان نمایندۀ بریتانیا را باز دفعتاً احضار کرد و تنها با او نشست و اغراض ومقاصد و فدرا ناپسندیده خواند و گفت که آنها با یأس از کابل بر آمده و از مرز کشور ما گذشته باشند. فقط سه نفر کاظم بی و برکت الله و مهندره پر تاپ در کابل باقی مانده اند، که موجب نگرانی اوست چون. اینها مهمان اند او نمیداند که چگونه از چنگ آنها خود را رهایی دهد؟ ولی خود ایشان هم عزم دارند، تا عنقریب از اینجا برایند.

 امیر اطمینان داد که بر بیطرفی و وعده های دوستی و وابستگی خود با بریتانیا استوار است و دو نفر بنام خیرالدین واحمد که قبایل تیراه را در مقابل انگلیس بر می انگیزانند نمایندگان ترکیه نیستند . شخص اول در مکتب حربیۀ کابل استاد بود چون طلبه را به سیاست میکشانید بر طر ف گردید و نفر دوم آشپز مطبخ شاهی بود، که بنابر نا اهلی رانده شد.

هر دو بدون اطلاع و اجازۀ امیر به تیراه گریخته اند و از هیچ طرفی نمایندگی و اختیاری ندارند و باید که نمایندۀ بریتانیا بدولت خود ، از ین طرف اطمینان کامل دهد .