رحیمی

از کتاب: یادی از رفته گان

رحیمی بن مرحوم میرزا عبدالغفور خان درقریه مرزایان سرخرود مشرقی به دنیا آمد وابیات فارسی وعلوم متداوله عربی را درچارباغ صفا ازمامای خودملا احمد جان (اوهم شاعرزبردستی بود)فراگرفت. تاریخ تولدش رایقینی پیداکرده نتوانستیم وی چناچه شایان یک شاعر است زکای طبیعی داشته شخص زود رس ونکته سنجی بود. درآوان شباب وقتیکه سردار محمدعظیم خان نایبت الحکمه وعبدالله خان بولانی لغمانی دفتری مشرقی بودند رحیمی بحیث خلاصه نویس دفتر جلال آباد خدمت می کرد چون وی طبع آزادوشاعرانه داشت دراثرمخالفتی که بین او ودفتری جلال آباد رخ داد مشرقی راترک کرد ودرآخر خلاصه یی که رسماً مرتب نموده واشعاری چندی نوسته عازم مزار شریف شد رحیمی شخص صوفی وخداپرست وجواد عالی همت وجوانمرد بود.رحیمی درمزارشریف مورد لطف وتفقد مخصوص سردارعبدالله خان توخی که یک شخص لایق ومتدین وادب پرور واقع شده وبه تزئید معاش وامتیاز داخل

ماموریت گردید وگذشته ارماموریت مزارشریف درقطغن وبدخشان نیزمدتی کارکرد وبعد ازعودت ازولایت شمالی درچوکی کنرها ازیک خاندان نجیب غلام پاچا ازدواج کرد وبه نسبت این پابندی مجبور بود که اکثر اوقات خود را درکنرها بگذراند لهذا ابتداء درچوکی بحیث فوجدار وسپس درآنجا به صفت عامل یاضابط مقررگردید بالاخره تخمیناً به عمر۴۵سالگی دراثر محرقه دراسمار دنیای فانی راترک گفته ودرقاضی بانده قریۀ کلمانی چوکی درمقبره مخصوص سادات آنجا برای ابد آرام گرفت.

«۴۱»

نمونۀ کلام رحیمی : غزلی که برای ملاضر غام الدین بن ملاشمس الدین عطار مزاری نوشته است:

ایکه ازخمخانۀ میشاق پرجام آمدی

وزشراب عشق اول شکرکام آمدی

گرفریدالدین نه یی امابچشم مردمان

درهمه عطار هابیشک که ضرغام آمدی

ثبت شدنامت بدیوان قضاضرغام الدین

بهر صید نفس سرکش سوی ما آمدی

ذکر حق منقوش لوح سینۀ صاف توشد

ورنه کی اینگونه توصیف به ارقام آمدی

همسرت کمیاب میباشد مصلی درجهان

زانکه از روز زازل نیکوتر انجام آمدی

شکر ایزد زانکه ضرغامی وبهر صیدخویش

باهمه عهد وفا وعزواکرم آمدی

تارک مسجد نگشتی هیچگه درپنج وقت

بهر طاعت بیشتر ازخاص وازعام آمدی

گرنبودی مخلصت عبدالرحیم ازجان کجا

اخوی شیرین سخن اورا به اقدام آمدی

ابن شمس الدین توئی کورالقب عطار بود

همچو آن والا گهر نیکو سرانجام آمدی