124

جایگاه زنان در افغانستان: یک تحلیل تأریخی

از کتاب: گردآورده های ۱
01 September 2026
[این تحلیل به منظور حمایت از تهیهٔ یک فصل برای جلد انتشارات پوهنتون آکسفورد در مورد حقوق زنان در افغانستان آماده شده است.]


 بخش اول: پرسش عمومی دربارهٔ محدودیتهای حقوق زنان


چرا زنان و دختران به طور مداوم از حقوق و آزادیهای خود در افغانستان و سایر نقاط جهان محروم میشوند؟

محرومیت سیستماتیک زنان از حقوق خود یک پدیدهٔ جهانی است که ریشه در ساختارهای عمیقاً تثبیت شدهٔ مردسالارانه دارد و از مرزهای جغرافیائی، فرهنگی و تأریخی فراتر میرود. در افغانستان، این الگو به دلیل ترکیبی از عوامل که محیطی بطور خاص مشکل برانگیز برای پیشرفت زنان ایجاد کرده است، بطور خاص بارز میباشد.


تداوم این پدیده در جوامع مختلف و دوره های تأریخی گوناگون را میتوان به عوامل به هم پیوستهٔ زیر نسبت داد:

عوامل اجتماعی و فرهنگی

  • فرهنگهای سنتی قوی که نقش زنان را در چارچوب قبیله، فرهنگ محلی و سنتهای دینی تعریف میکنند و اغلب مشارکت آنان در زنده گی عمومی را محدود میسازند.
  • ذهنیتهای مردسالارانه که زنان را تابع مردان دانسته و نقش آنان را به حوزهٔ خانه داری محدود میکنند
  • این باور که «جایگاه زن منحصراً در خانه است»
  • نگرشهای سنتی نسبت به نقشها و حقوق زنان که حتی در دوره های برابری حقوقی رسمی نیز تداوم مییابند.


عوامل سیاسی و نهادی

  • تغییرات مکرر رژیمها که پیشرفت را مختل کرده و دستآوردهای دوره های قبل را معکوس میسازد
  • تهاجمات و منازعات بین المللی که جامعه را بی ثبات کرده و مسائل زنان را به حاشیه میراند
  • استفاده از حقوق زنان به عنوان ابزار چانه زنی سیاسی، به خاص توسط گروه های افراطی که به دنبال نشان دادن کنترل یا مذاکره با جامعهٔ بین المللی استند
  • غیبت زنان از فرآیندهای تصمیمگیری که منجر به سیاستهائی میشود که منافع زنان را نادیده میگیرند.


عوامل ایدئولوژیک

  • ایدئولوژیهای افراطی که با پیشرفت زنان مخالف استند و ریشه در باورهای زن ستیزانهٔ عمیقی دارند که «حتی توسط برخی نهادهای اسلامی نیز رد شده است»
  • سیاسی سازی آموزش و حقوق زنان به عنوان «اسلامی یا غیراسلامی» که یک دوگانگی کاذب ایجاد کرده و سازگاری واقعی اسلام با حقوق زنان را مبهم میسازد
  • این باور در میان برخی گروه های محافظه کار که آموزش مدرن را ترویج دهندهٔ «فرهنگ و ارزشهای غربی» میدانند و به همین دلیل آنرا ممنوع میکنند.


عوامل اقتصادی

  • نادیده گرفتن آموزش زنان به عنوان یک نیاز اقتصادی قابل چشم پوشی، با وجود شواهدی که نشان میدهد آموزش کلید ثبات مالی خانواده هاست
  • استفاده از محرومیت زنان از بازار کار به عنوان یک اقدام صرفه جوئی، با وجود هزینهٔ هنگفت اقتصادی برای کشور (تخمین زده میشود که ممنوعیت آموزش متوسطهٔ دختران به تنهائی ۲.۵٪ از تولید ناخالص داخلی سالانهٔ افغانستان را کاهش داده است)

چه باورها، ارزشها، نهادها و ساختارهای قدرتی این محدودیتها را تداوم و تقویت میکنند؟


باورها و ارزشها

  • این باور که نقش اصلی زن در خانه به عنوان همسر و مادر است
  • ارزشی که برای حیا و خلوت زنان قائل میشوند و آنرا به عنوان جدائی فیزیکی از زنده گی عمومی تفسیر میکنند
  • این اعتقاد که آموزش و اشتغال زنان، ساختارهای سنتی خانواده و اقتدار مردانه را تهدید میکند.


نهادها

  • نهادهای دینی که تفاسیر محافظه کارانه از شریعت اسلامی را اعمال میکنند
  • ساختارهای قبیله ای که اقتدار مردسالارانه را حفظ کرده و در برابر مداخلهٔ دولت مرکزی مقاومت میکنند
  • نظامهای حقوقی که تبعیض جنسیتی را تدوین میکنند، مانند «قانون اخلاقیات» طالبان که زنان را ملزم به پوشاندن بدن و صورت و «مخفی کردن» صدای خود در ملأ عام میکند
  • نظامهای آموزشی که یا دختران را کاملاًً محروم میکنند یا از طریق برنامه های درسی، نابرابری جنسیتی را ترویج میدهند.


ساختارهای قدرت

  • سلسله مراتب سیاسی و مذهبی تحت سلطهٔ مردان که تصمیمگیری را کنترل میکنند
  • استفاده از قدرت دولت برای اعمال تفکیک جنسیتی و محدودیتهای رفتاری و حضور زنان در عرصهٔ عمومی
  • ساختارهای اقتصادی که زنان را از مشارکت اقتصادی محروم کرده و وابستگی آنان به مردان را حفظ میکنند.


 بخش دوم: راه حلهای آموزشی، سیاستی، عملی و برنامه ئی


از منظر آموزش، سیاست، عمل و برنامه ریزی، برای مقابله با این مشکلها و ایجاد تغییر پایدار چه میتوان کرد؟


آموزش

  • آموزش رسمی: تأمین دسترسی دختران به آموزش در همهٔ سطوح با بهره گیری از دیدگاه فرهنگی افغانستان که «به طور کلی از حق آموزش زنان حمایت میکند». در مناطقی که مکاتب رسمی تعطیل استند، حمایت از «مکاتب مخفی» که به طور غیررسمی به فعالیت ادامه میدهند.
  • اصلاح برنامهٔ درسی: تهیهٔ مواد آموزشی که برابری جنسیتی را ترویج کرده و هنجارهای مردسالارانه را به مشکل بکشد. تحقیقات نشان داده است که کتابهای درسی افغانستان اغلب نابرابری جنسیتی را ترویج میدهند.
  • مشارکت اجتماعی: همکاری با رهبران قبیله ای و مذهبی برای ایجاد حمایت محلی از آموزش دختران. موفقیت ابتکارات گذشته به تأیید این رهبران بستگی داشت.
  • آموزش بزرگسالان: ارائهٔ برنامه های سوادآموزی و آموزش حرفه ای برای زنانی که فرصت آموزش رسمی را از دست داده اند.


سیاست

  • حمایت قانون اساسی: بازگرداندن حمایتهای قانون اساسی از حقوق زنان، همان گونه که در قانون اساسی ۲۰۰۴ وجود داشت که «حقوق زنان را تثبیت کرد».
  • چارچوبهای قانونی: تصویب و اجرای قوانین جرمانگاری خشونت علیه زنان، مانند قانون حذف خشونت علیه زنان (EVAW) که در سال ۲۰۰۹ تصویب شد.
  • سهمیه ها (تبعیض مثبت): اجرا و اعمال سهمیه برای نماینده گی زنان در دولت، پارلمان و ادارات عمومی. مفاد قانون اساسی ۲۰۰۴ در مورد نماینده گی سیاسی زنان مؤثر بود.
  • تعامل مشروط: مشروط کردن تعامل و به رسمیت شناسی بین المللی به احترام به حقوق زنان، از جمله دسترسی به آموزش و اشتغال.


عمل

  • رهبری زنان: سرمایه گذاری در رهبری و نفوذ زنان از طریق همکاری با سازمانهای زنان، تأمین مالی، آموزش و راهنمائی.
  • توانمندسازی اقتصادی: حمایت از معیشت زنان از طریق آموزش مهارتها، دسترسی به اعتبار و حمایت از کسب وکارهای زنان محور. همان گونه که یک زن افغان گفت: «همیشه راهی برای خروج از مشکلات وجود دارد».
  • خدمات صحی: تأمین دسترسی زنان به خدمات صحی، به خاص خدمات صحی مادران، زیرا «زنان افغان با موانع بیشتری برای دسترسی به خدمات صحی» در دوران طالبان مواجه استند.


برنامه ریزی

  • حمایت از جامعهٔ مدنی: حمایت از سازمانها و شبکه های زنان که برای «فرآیند آشتی، بلکه برای ثبات و ملت سازی» ضروری بوده اند.
  • کمکهای بشردوستانه: اطمینان از اینکه کمکهای بشردوستانه به زنان و دختران میرسد، که به طور نامتناسپی تحت تأثیر فروپاشی اقتصادی افغانستان قرار گرفته اند.
  • دفاع و آگاهی افزائی: تقویت صدای زنان افغان در سطح بین المللی.
  • روشهای بین بخشی: تشخیص اینکه تبعیض علیه زنان نه تنها توسط هنجارهای مردسالارانه، بلکه توسط هویتهای قومی آنها نیز شکل میگیرد. زنان از اقلیتهای قومی با تبعیض مضاعف مواجه استند.



 بخش سوم: جایگاه زنان در تأریخ افغانستان


زنان در طول تأریخ افغانستان چه نقشی ایفا کردند؟

زنان افغان در طول تأریخ کشور، نقشهای قابل توجهی ایفا کرده اند، هرچند اغلب مستند نشده است. بر اساس تحقیقات جدید، «زنان افغان صرفاً موضوع اصلاحات نبودند، همان گونه که تحقیقات موجود تمایل به نشان دادن دارند، بلکه بازیگران تأریخی مؤثری بودند که در مورد اصلاحات حقوقی دورهٔ خود مذاکره کرده و بر آنها تأثیر گذاشتند».

در حالی که توجه علمی اغلب بر زنان به عنوان موضوع اصلاحات متمرکز بوده است، به تدریج عاملیت آنان به رسمیت شناخته میشود. در اوایل قرن بیستم، زنان «دربارهٔ اصلاحات حقوقی دورهٔ خود مذاکره کرده و بر آنها تأثیر گذاشتند» و نشان دادند که در شکل دهی به حقوق و نقش خود مشارکت فعال داشته اند.

فضاهائی مانند «صنفهای درس در اولین مکتب دخترانهٔ افغانستان» و «مطبوعات در حال رشد زنان در کابل» اکنون به عنوان «ضروری برای درک ما، نه تنها از تأریخ سیاسی افغانستان، بلکه گفتگوهای فراملی دربارهٔ اصلاحات جنسیتی که از قاهره تا کابل تا لاهور طنین انداز بود» شناخته میشوند.

آیا زنان در زنده گی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی و فرهنگی مشارکت داشتند؟

بله، مشارکت زنان در دوره های تأریخی مختلف به طور قابل توجهی نوسان داشته است، با دوره های پیشرفت قابل توجه و به دنبال آن عقب گردها.


مشارکت آموزشی

  • تا سال ۱۹۹۱، پیش از رژیم اول طالبان، افغانستان ۷٬۰۰۰ زن در حال تحصیلات عالی، ۲۳۰٬۰۰۰ دختر ثبت نام شده در مکاتب و ۲۲٬۰۰۰ زن شاغل به عنوان معلم مکتب داشت.
  • در زمان شاه حبیب الله خان، با وجود مخالفت رهبران قبیله ای و ملاها، مکتب ای برای دختران با برنامهٔ درسی انگلیسی افتتاح شد.
  • ملکه ثریا، همسر شاه امان الله خان، «در یک گردهمائی عمومی نقاب خود را کنار زد» و زنان دیگر نیز از او پیروی کردند.


مشارکت اقتصادی

  • زنان از دههٔ ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ به عنوان پرستار، داکتر و معلم خدمت کردند.
  • تا سال ۲۰۲۰، ۲۱٪ از کارمندان ملکی افغانستان زن بودند، در حالی که پیش از سال ۲۰۰۱ تقریباً صفر بود.
  • زنان تا سال ۱۹۹۱ نیمی از کارمندان بخش عمومی و ۴۰٪ از متخصصان داکتری کشور را تشکیل میدادند.


مشارکت سیاسی

  • زنان افغان در سال ۱۹۱۹ حق رأی به دست آوردند، «یک سال پیش از زنان در ایالات متحده و بیش از ۵۰ سال پیش از زنان در سوئیس».
  • در سال ۱۹۶۴، قانون اساسی سوم به زنان اجازهٔ ورود به سیاست و حق رأی داد.
  • اولین وزیر زن در وزارت صحت عامه بود و همراه با سه زن دیگر به پارلمان راه یافت.
  • تا سال ۲۰۲۰، زنان مناصب عمومی مهمی را در اختیار داشتند، از جمله عادله راز که سفیر افغانستان در ایالات متحده شد.
  • فوزیه کوفی اولین نایب رئیس زن پارلمان افغانستان شد.


مشارکت در بخش امنیتی

  • زنان در نیروهای امنیتی و پلیس ملی افغانستان خدمت کردند.
  • زنان به عنوان پیلوطان نظامی آموزش دیدند و در عملیاتهای خاص شرکت کردند.


 زنان در جامعه و فرهنگ افغانستان چگونه دیده و ارزش گذاری میشدند؟

نگاه به زنان در جامعهٔ افغانستان پیچیده و متناقض بوده است و منعکس کنندهٔ تنش بین ارزشهای سنتی و گرایشهای اصلاح طلبانه است.

در زمان امیر عبدالرحمن خان (آهن آمیر، ۱۸۸۰–۱۹۰۱)، «به زنان جایگاه والا و امتیازات بسیاری داده شد». او سنت وادار کردن زن به ازدواج با نزدیکترین خویشاوند شوهر متوفی را لغو کرد، به زنان اجازه داد در شرایط خاص از شوهر خود طلاق بگیرند و به آنان حقوق مالکیت اعطا کرد. اگرچه او زنان را تابع مردان میدانست، اما معتقد بود که آنان «مستحق رفتار عادلانه» استند.

پسرش، امیر حبیب الله خان، «ادعا کرد که زنان تحصیل کرده یک سرمایه برای جامعه و نسلهای آینده استند و دین اسلام نیز به زنان حقوق مساوی میدهد».

شاه امان الله خان معتقد بود که «اسلام از زنان نمیخواهد که بدن خود را بپوشانند یا نقاب خاصی بر چهره بزنند».

دیدگاه های فرهنگی افغانستان به طور کلی از حق آموزش زنان حمایت میکند، همان گونه که در تحقیقات اخیر مستند شده است. با این حال، این دیدگاه های مترقی با نگرشهای مردسالارانهٔ عمیقی همزیستی داشته است که مشارکت کامل زنان در جامعه را محدود کرده است.

چه شواهدی در اسناد تأریخی، یافته های باستانشناسی، ادبیات و سنتهای فرهنگی در مورد نقش و جایگاه زنان وجود دارد؟


شواهد باستانشناسی

یافته ها نشان میدهد که در دورهٔ امپراتوری کوشان، زنان «جایگاه محترمی یافتند».


اسناد تأریخی

  • سیاستهای اصلاح طلبانهٔ شاه امان الله خان، با حمایت ملکه ثریا و مادرش، نقش مهمی در عادی سازی آموزش زنان و ایجاد سابقه ای برای پیشرفتهای آموزشی آینده ایفا کرد.
  • تلاشهای مشترک «زنان برجستهٔ ازبک و ملکه های پشتون در پیشبرد و عادی سازی آموزش زنان در جامعهٔ افغانستان» در اسناد تأریخی ثبت شده است.
  • بی بی مریم، یک زن ازبک، مکاتب دخترانه ای در کابل تأسیس کرد که نقطهٔ عطف مهمی در آموزش زنان محسوب میشود.


سنتهای فرهنگی

  • دیدگاه های فرهنگی افغانستان به طور کلی از حق آموزش زنان حمایت میکنند و نشان میدهند که محدودیتها ریشهٔ فرهنگی ندارند، بلکه تحمیل شدهٔ سیاسی استند.
  • مفهوم «نقشهای جنسیتی در چارچوب قبیله، فرهنگ محلی، جاه طلبی شخصی، سنتهای دینی و زنده گی روزمره» در جوامع مختلف به طور قابل توجهی متفاوت بود.


روایتهای زنان

  • از تأریخهای شفاهی برای بازنویسی تأریخ افغانستان از طریق روایتهای زنان استفاده میشود و نشان میدهد که چگونه آنان «دربارهٔ اصلاحات حقوقی مذاکره کرده و بر آنها تأثیر گذاشتند».
  • مطبوعات زنان در کابل در اوایل قرن بیستم به گفتگوهای فراملی دربارهٔ اصلاحات جنسیتی کمک کرد.


آیا فرهنگ افغانستان به طور تأریخی زنان را به عنوان مشارکت کنندگان فعال در جامعه به رسمیت میشناخت؟

بله، با وجود دوره های محدودیت، فرهنگ افغانستان زنان را به عنوان مشارکت کنندگان فعال در جامعه به رسمیت شناخته است.

ظهور سلسله های محلی مانند طاهریان، صفاریان و سامانیان باعث توسعهٔ تدریجی فرهنگی شد و در دوران غزنوی، «آموزش و حقوق زنان» مورد حمایت قرار گرفت. دوران تیموری «اوج مشارکت زنان در امور اجتماعی» بود.

به تازگی، شبکهٔ زنان افغانستان از سال ۱۹۹۵ در تلاشهای صلح سازی مشارکت داشته است و زنان به عنوان «ضروری برای فرآیند آشتی، بلکه برای ثبات و ملت سازی» شناخته شده اند. زنان به عنوان «اعضای فعال فرآیند آشتی» خدمت کرده اند و توانائی خود را نشان داده اند.

آیا زنان مورد احترام و ارزش گذاری بودند و اگر چنین است، به چه روشهائی؟

زنان در جامعهٔ افغانستان به روشهای مختلف مورد احترام و ارزش گذاری قرار گرفته اند:

بعنوان مربیان و مصلحان: زنانی مانند بی بی مریم که «نقش حیاتی در آموزش خانوادهٔ پادشاه» ایفا کرد و مکاتب دخترانه در کابل تأسیس نمود.

بعنوان رهبران خانواده: در بسیاری از خانواده ها، زنان به عنوان «انرژی... نیروی محرک در خانواده» شناخته شده اند.

بعنوان رهبران سیاسی: زنان افغان به عنوان نماینده گان پارلمان، سفیران و وزیران خدمت کرده اند. فوزیه کوفی به عنوان نایب رئیس پارلمان وعادله راز به عنوان سفیر در ایالات متحده، نشان دهندهٔ احترامی است که برای زنان در عرصهٔ عمومی قائل میشوند.

بعنوان مشارکت کنندگان اقتصادی: زنان به عنوان داکتر، پرستار، معلم، کارمند ملکی و حتی پیلوطان نظامی کار کرده اند.

بعنوان صلح سازان: «انرژی زنان» به عنوان «نیروی محرک» ضروری برای فرآیند آشتی و ملت سازی شناخته شده است.


محدودیتهای زنان تا چه اندازه در تأریخ وجود داشته و چگونه در طول زمان تکامل یافته است؟

محدودیتهای زنان در طول تأریخ افغانستان به طور چشمگیری نوسان داشته است، با دوره های پیشرفت قابل توجه و به دنبال آن عقب گردهای شدید.

۱۸۸۰–۱۹۰۱ (عبدالرحمن خان): در حالی که به زنان حقوق مالکیت و طلاق اعطا شد، هنوز تابع مردان محسوب میشدند.

۱۹۰۱–۱۹۱۹ (حبیب الله خان): از آموزش زنان حمایت شد و همسرش «در فضاهای عمومی با لباس غربی دیده میشد».

۱۹۱۹–۱۹۲۹ (امان الله خان): اصلاحات سریع شامل آموزش ابتدائی اجباری برای پسران و دختران، مکاتب اختصاصی برای دختران و برداشتن نقاب در گردهمائیهای عمومی بود. با این حال، «تغییرات سریع توسط بسیاری از ملاها و رهبران قبیله ای روستائی که این اقدام را نقض اسلام و بیش از حد غربی میدانستند، به مشکل کشیده شد».

۱۹۲۹ (حبیب الله کلکانی): این حاکم کوتاه مدت بسیاری از اصلاحات امان الله را معکوس کرد، از جمله تعطیلی مکاتب.

۱۹۲۹–۱۹۷۳ (سلسلهٔ مصاحبها): روش محتاطانه شامل بازگشائی مکاتب دخترانه، اعطای حق رأی و نامزدی در انتخابات به زنان در سال ۱۹۶۴، انتصاب اولین وزیر زن کابینه در سال ۱۹۶۶ و حضور زنان در پارلمان.


۱۹۵۳–۱۹۶۳ (داوود خان): زنان تشویق به کنار گذاشتن نقاب و مشارکت در اقتصاد شدند. زنان به عنوان پرستار، داکتر و معلم مشغول به کار شدند.

۱۹۷۸–۱۹۹۲ (دورهٔ کمونیست/شوروی): اصلاحات سریع شامل سوادآموزی انبوه برای زنان و مردان، لغو شیربها و افزایش سن ازدواج بود. به زنان فرصتهای شغلی برابر ارائه شد.

۱۹۹۲–۱۹۹۶ (مجاهدین): زنان به طور فزاینده ای از خدمات عمومی محروم شدند. دسترسی به آموزش به دلیل جنگ داخلی و محدودیتها به طور قابل توجهی محدود شد.

۱۹۹۶–۲۰۰۱ (طالبان اول): زنان از کار کردن، تحصیل پس از هشت سالگی و حضور در ملأ عام بدون محرم و بدون پوشیدن برقع منع شدند. زنان متهم به نقض محدودیتها با مجازاتهای شدید بدنی یا اعدام مواجه میشدند.

۲۰۰۱–۲۰۲۱ (جمهوری اسلامی): قانون اساسی جدید حقوق زنان را تثبیت کرد. مرگ ومیر مادران نصف شد و ۲۱٪ از کارمندان ملکی زن بودند.

۲۰۲۱–اکنون (طالبان دوم): طالبان محدودیتهای شدیدی را دوباره اعمال کرده اند و زنان را از تحصیل بالاتر از صنف ششم، بیشتر مشاغل و فضاهای عمومی منع کرده اند.

۱۰-. آیا افراط گرائی معاصر ادامهٔ سنتهای تأریخی است، یا بعداً از طریق تحولات سیاسی، ایدئولوژیک یا اجتماعی خاصی پدیدار شد؟

افراط گرائی معاصر نشان دهندهٔ تشدید رادیکال رویه های محدودکننده است تا ادامهٔ سادهٔ سنتهای تأریخی. در حالی که برخی محدودیتها در طول تأریخ افغانستان وجود داشته است، مقیاس و ماهیت سیستماتیک ظلم کنونی بی سابقه است.


تجرید زنان افغان از جامعه «نه تنها تلاش طالبان است، بلکه بخشی از مبارزهٔ گسترده تری است که قرنها ادامه داشته است و طالبان تنها آنرا تشدید کرده است». با این حال، محدودیتهای فعلی از نظر کیفی با اکثر سوابق تأریخی متفاوت است.


چندین عامل به ظهور افراط گرائی معاصر کمک کرده است:

عوامل ایدئولوژیک

  • گروه های افراطی مانند طالبان به دلیل «ایدئولوژیهای زن ستیزانهٔ عمیقاً ریشه دار» با پیشرفت زنان مخالف استند.
  • تفسیر طالبان از شریعت اسلامی «نسخهٔ خود آنان از شریعت اسلامی» است که توسط برخی نهادهای اسلامی رد شده است.
  • این باور که آموزش و مشارکت زنان در زنده گی عمومی «غربی» و غیراسلامی است، یک تحول ایدئولوژیک خاص است، نه یک ارزش سنتی افغانستانی.


عوامل سیاسی

  • استفاده از حقوق زنان به عنوان «ابزار سیاسی برای چانه زنی با جامعهٔ بین المللی برای به رسمیت شناسی رسمی».
  • تمایل «به نشان دادن اینکه چه کسی در افغانستان کنترل دارد».


عوامل ساختاری

  • میراث تأریخ افغانستان به عنوان یک دولت حائل بین قدرتهای استعماری، «که انگیزهٔ تعامل با آرمانهای جمعیت گسترده تر یا بازتاب آنرا کاهش داد».
  • «تنش بین نیروهای محافظه کار و مدرنیست» که «کمتر یک شکاف ایدئولوژیک مردمی و بیشتر یک رقابت میان نخبگان بر سر دامنه و جهت اقتدار دولتی متمرکز» بود.


چه عوامل تأریخی، فرهنگی، مذهبی، سیاسی و نهادی به ظهور محدودیتهای معاصر بر زنان کمک کرد؟


عوامل تأریخی

  • تغییرات مکرر رژیمها که پیشرفت را مختل کرده و دستآوردها را معکوس میسازد
  • میراث تهاجمات و منازعات بین المللی که جامعه را بی ثبات کرده است
  • نقش کشور به عنوان «دولت حائل» بین قدرتهای استعماری، که انگیزهٔ ملت سازی را که شامل جمعیت گسترده تر باشد، کاهش داد


عوامل فرهنگی

  • فرهنگهای سنتی قوی که نقش زنان را در چارچوب قبیله و فرهنگ محلی تعریف میکنند
  • «ذهنیتهای مذهبی و مردسالارانهٔ خاص» که زنان را تابع مردان میدانند


عوامل مذهبی

  • سیاسی سازی مسائل زنان به عنوان «اسلامی یا غیراسلامی»
  • تفاسیر محافظه کارانه از شریعت اسلامی که برای توجیه محدودیتها استفاده میشود
  • ادعای اینکه آموزش مدرن «فرهنگ و ارزشهای غربی» را ترویج میکند


عوامل سیاسی

  • غیبت زنان از فرآیندهای تصمیمگیری
  • استفاده از حقوق زنان به عنوان ابزار چانه زنی سیاسی
  • «عدم توجه کلی به مسائل جنسیتی» در سیاست گذاری


عوامل نهادی

  • سلسله مراتب مذهبی و سیاسی تحت سلطهٔ مردان
  • نظامهای آموزشی که نابرابری جنسیتی را تقویت کرده اند
  • نظامهای حقوقی که تبعیض را تدوین میکنند


کدام ضعفهای تأریخی یا مشکلهای ساختاری در جامعهٔ افغانستان ممکن است شرایطی را ایجاد کرده باشد که به اشکال مدرن افراط گرائی اجازهٔ توسعه دهد؟


نهادهای ضعیف دولتی

  • تأریخ افغانستان به عنوان «دولت حائل» به این معنا بود که «کمکهای مالی و حمایت نظامی از همسایگان استعماری خود دریافت میکرد، که انگیزهٔ تعامل با آرمانهای جمعیت گسترده تر یا بازتاب آنرا کاهش داد».
  • اقتدار مرکزی ضعیف به رهبران قبیله ای و مذهبی اجازه داد تا ساختارهای قدرت موازی را حفظ کنند که میتوانست در برابر اصلاحات مقاومت کند.


شکاف روستائی-شهری

  • شکاف بین نخبگان شهری و جمعیت روستائی به این معنا بود که «مشارکت زنان در توسعهٔ ملی» اغلب به مناطق شهری محدود میشد و شکاف را گسترش میداد.
  • «بیشتر جمعیت در روستاها تحت رهبری قبیله ای و مذهبی مالکها، خانها و ملاها زنده گی میکردند که از کاهش یارانه های قبیله ئی نیز خشمگین بودند».


سیاسی سازی مسائل زنان

  • حقوق زنان به میدان نبرد برای دیدگاه های رقیب مدرنیته و سنت تبدیل شد، با نیروهای محافظه کار که از جایگاه زنان به عنوان نماد مقاومت در برابر تغییر استفاده میکردند.
  • «تنش بین نیروهای محافظه کار و مدرنیست کمتر یک شکاف ایدئولوژیک مردمی و بیشتر یک رقابت میان نخبگان بر سر دامنه و جهت اقتدار دولتی متمرکز بود».


محرومیت از تصمیمگیری

  • زنان «به طور فعال در فرآیندهای توسعه و تصمیمگیری در کشور مشارکت نداشته اند».
  • «منافع زنان افغان بیشتر در فرآیند سیاست گذاری نادیده گرفته شده است».


وابستگی اقتصادی

محرومیت زنان از مشارکت اقتصادی، وابستگی آنان به مردان را حفظ کرده و آنان را در برابر محدودیتها آسیب پذیر ساخته است.


 بخش چهارم: ریشه های محدودیتهای معاصر


بر اساس تحقیقات و یافته های تأریخی، آیا محدودیتهای معاصر اعمال شده بر زنان عمدتاً ریشه در سنتهای تأریخی و فرهنگی افغانستان دارد، یا منعکس کنندهٔ ایده ها، ایدئولوژیها یا رویه هائی است که در طول زمان از طریق تأثیرات خارجی معرفی یا تقویت شده اند؟

بر اساس شواهد تأریخی، محدودیتهای معاصر نشان دهندهٔ تعامل پیچیده ای از هردو سنت و نوآوریهای متأثر از خارج است، اما شدیدترین محدودیتها را بهتر است به عنوان تحولات ایدئولوژیکی که به طور قابل توجهی توسط تأثیرات خارجی شکل گرفته اند و متمایز از رویه های فرهنگی تأریخی درک کنیم.


شواهدی که نشان میدهد محدودیتها صرفاً ادامهٔ سنت نیستند

۱. دیدگاه های فرهنگی افغانستان به طور کلی از حق آموزش زنان حمایت میکند. مخالفت با آموزش زنان ریشه در ایدئولوژیهای افراطی خاص دارد، نه فرهنگ سنتی افغانستان.

۲. اکثریت قاطع افغانان ممنوعیتهای طالبان را رد میکنند و «تأثیرات ویرانگر این ممنوعیت را بر افراد، خانواده ها، اقتصاد و رفاه کلی کشور تشخیص میدهند».

۳. نوسانات تأریخی در جایگاه زنان: تغییرات چشمگیر در حقوق زنان در رژیمهای مختلف—از پیشرفت در دوران سلسلهٔ مصاحبها تا محدودیتهای شدید تحت طالبان—نشان میدهد که محدودیتها از نظر سیاسی مشروط استند تا ذاتاً فرهنگی.

۴. آموزش مدرن در اوایل قرن بیستم معرفی شد و آموزش زنان تا اولین رژیم طالبان در دههٔ ۱۹۹۰ به گسترش خود ادامه داد.


شواهدی از تأثیر خارجی

۱. ایدئولوژی طالبان ریشه در جنبش دیوبندی دارد که در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ «در پاکستان ظهور کرد» و به طور قابل توجهی توسط زمینهٔ پناهندگان افغان در پاکستان شکل گرفت.

۲. استفاده از حقوق زنان به عنوان ابزار سیاسی برای چانه زنی با جامعهٔ بین المللی یک استراتژی سیاسی مدرن است، نه یک رویهٔ سنتی.

۳. ادعای اینکه آموزش مدرن «فرهنگ و ارزشهای غربی» را ترویج میکند یک موضع ایدئولوژیک است که از طریق تحولات سیاسی خاص معرفی و تقویت شده است.

۴. «قانون اخلاقیات» طالبان که محدودیتهای مربوط به صدا، بدن و حضور زنان در فضاهای عمومی را تدوین میکند، از نظر دامنه و شدت هیچ سابقهٔ تأریخی ندارد و نشان دهندهٔ یک نوآوری است تا یک سنت.


نتیجه گیری

شدیدترین محدودیتهای معاصر بر زنان در افغانستان عمدتاً ریشه در سنتهای تأریخی و فرهنگی افغانستان ندارد. آنها نشان دهندهٔ نوآوری رادیکالی استند که توسط موارد زیر شکل گرفته است:

  • سیاسی سازی مسائل زنان توسط گروه های افراطی
  • استفاده از حقوق زنان به عنوان ابزار چانه زنی
  • تحولات ایدئولوژیک خاص با ریشه های خارجی
  • تمایل به اعمال کنترل و نشان دادن قدرت


این تحلیل با اجماع علمی همخوانی دارد که «گروه های افراطی، مانند طالبان، با پیشرفت زنان به دلیل ایدئولوژیهای زن ستیزانهٔ عمیقاً ریشه دار مخالف استند، که حتی توسط برخی نهادهای اسلامی نیز رد شده است».

راه پیش رو باید تشخیص دهد که محدودیتهای طالبان از نظر فرهنگی اجتناب ناپذیر نیستند، بلکه محصول انتخابهای سیاسی و ایدئولوژیک خاصی استند که میتوان از طریق ترکیبی از مقاومت داخلی و فشار بین المللی معکوس شوند.


 خلاصهٔ دوره های تأریخی کلیدی و جایگاه زنان



دورهسالها جایگاه زنان 
 امپراتوری کوشان  حدود قرن ۱–۳ تقویم مشترکجایگاه محترمی یافتند
دوران غزنویقرن ۱۰–۱۲ محیط مساعدتر برای آموزش و حقوق زنان
 دوران تیموری  قرن ۱۴–۱۶ اوج مشارکت زنان در امور اجتماعی
عبدالرحمن خان ۱۸۸۰–۱۹۰۱حقوق مالکیت و طلاق؛ همچنان تابع مردان
حبیب الله خان۱۹۰۱–۱۹۱۹حمایت از آموزش زنان؛ اولین مکتب برای دختران
امان الله خان۱۹۱۹–۱۹۲۹  اصلاحات سریع؛ زنان حق رأی گرفتند؛ قانون اساسی
کلکانی۱۹۲۹معکوس سازی موقت اصلاحات
سلسلهٔ مصاحبها۱۹۲۹–۱۹۷۳پیشرفت محتاطانه؛ قانون اساسی ۱۹۶۴؛ زنان در پارلمان
داوود خان۱۹۵۳–۱۹۶۳ زنان تشویق به کنار گذاشتن نقاب؛ ورود به حرفه ها
کمونیست/شوروی ۱۹۷۸–۱۹۹۲ سوادآموزی انبوه؛ فرصتهای شغلی برابر برای زنان
مجاهدین ۱۹۹۲–۱۹۹۶  محرومیت فزایندهٔ زنان از خدمات عمومی
 طالبان اول۱۹۹۶–۲۰۰۱سرکوب سیستماتیک؛ ممنوعیت از آموزش و کار
 جمهوری اسلامی  ۲۰۰۱–۲۰۲۱ قانون اساسی حقوق زنان را تثبیت کرد؛ دستآوردهای قابل توجه 
طالبان دوم ۲۰۲۱–اکنوناز نظر مقیاس و تأثیر نسلی بی نظیر