څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

الماس کوه نور


بسم الله الرحمن الرحیم

تاکنون بارها خوانندگان گرامی از من پرسیده اند که آیا درست است که انگلیس ها الماس کوه نور را از افغانستان دزدیده اند و آیا میشود آن را پس گرفت. و برای تعداد دیگری سوال پیش آمده بود که آیا واقعا الماس کوه نور شوم است و هر کس که صاحب آن باشد عاقبت بدی خواهد داشت؟ خوشبختانه امروز توانستم خلاصه ای از آنچه که قبلا در این مورد نوشته ام را بازنویسی کنم و به خوانندگان گرامی تقدیم کنم.
پیش از آنکه به چگونگی خارج شدن الماس از افغانستان بپردازیم بهتر است تاملی داشته باشیم به تاریخچه الماس کوه نور و این که اصلا چگونه این الماس از هند به ایران و افغانستان رسید.
این الماس در ابتدا متعلق به راجا گولیوار بود. بابر بنیان گذار سلسله مغولی هند پس از فتح دهلی، پسرش همایون را برای تسخیر آگره فرستاد. همایون آگره را محاصره کرد و در اثنای این محاصره همسران راجا میخواستند از آگره فرار کنند اما هنگام فرار دستگیر شدند اما همایون با آنها با احترام و خوبی رفتار کرد و آنها هم در برابر نیکی های همایون الماس کوه نور را به او بخشیدند. [1]
همایون در دوران سلطنتش تصمیم گرفت که تخت بزرگی از جواهرات نایاب و گرانبها بسازد و تا پایان عمرش به این کار مشغول بود ولی عمر او کفاف این کار را نداد. جانشینان او هم این کار را ادامه دادند تا آنکه در زمان محمد شاه به اتمام رسید و از آنجا که در بالای آن تخت طاوسی هم از جواهرات گرانبها ساخته بودند آن تخت را تخت طاوس نامیدند. الماس کوه نور در بالای سر آن طاوس گذاشته شده بود. [2]
میدانیم که افغان ها در زمان شاه سلطان حسین صفوی به ایران حمله کرده بودند. در زمان سلطنت شاه اشرف افغان نادر شاه افشار ظهور کرد و تاج و تخت را از افغان ها پس گرفت و افغان ها را دوباره به قندهار راند. او برای گرفتن انتقام از کسانی که در لشکرکشی به ایران و نابودی دولت صفویه شرکت کرده بودند به قندهار هم حمله کرد و برای جلوگیری از فرار آنها به محمد شاه پیام فرستاد و از او درخواست کرد تا دروازه‌ های شهر کابل را ببندد و نگذارد افغان ها به کابل بروند و یا از آن خارج شوند. محمد شاه در ظاهر با این درخواست نادرشاه افشار موافقت کرد، اما در عمل هیچ کمکی به او برای رسیدن به این خواسته انجام نداد. این اتفاق، موجب شروع جنگی شد که در آخر با شکست محمد شاه و ورود نادرشاه به دهلی خاتمه یافت. نادر شاه پس از شکست دادن محمد شاه و به غنیمت گرفتن دارایی هنگفت محمد شاه تخت طاوس را هم گرفت و الماس کوه نور را از آن جدا کرد و تا هنگام مرگ آن را نگه داشت و پس از کشته شدن او این الماس به دست احمدشاه درانی افتاد و پس از او میان جانشینانش دست به دست میشد. تا اینکه نوه او شاه زمان درانی از برادرش محمود و وزیر فتح خان شکست خورد و رهسپار پشاور شد و در راه برای اندکی استراحت به قلعه عاشق الله شینواری که او را قابل اطمینان میدانست، رفت. عاشق الله او را زندانی کرد و خبر دستگیری او را به برادرش محمود فرستاد. شاه زمان که سرانجام شومی را پیشبینی میکرد الماس کوه نور را در سوراخ قلعه پنهان کرد. محمود شاه زمان را کور کرد و پس از مدتی فرمانروایی مردم بر علیه او شوریدند و شجاع الملک برادر او و شاه زمان را به قدرت رساندند. شاه زمان محل پنهان کردن الماس را به شجاع الملک گفت و الماس به دست شجاع الملک رسید. شجاع الملک پس از شکست خوردن از محمود فرار کرد و الماس کوه نور را هم با خودش برد. رنجیت سینگ توانست الماس کوه نور را به زور از چنگ شاه شجاع دربیاورد. این الماس مدتی در دست هندوستانی ها باقی ماند و پس از آن به دست انگلیسی ها افتاد و آنها آن را به انگلستان بردند.
اینکه میگویند این الماس نفرین شده است چیز تازه ای نیست، پیشینیان معتقد بودند که هرکس چیز گرانبهایی را از هند خارج کند دچار بدبختی میشود. جهانگرد مشهور ابن بطوطه که مدتی را در هند گذرانده بود می نویسد:

ثروتی که از هندوستان به دست آید همین خاصیت را دارد و بسیار نادر باشد که کسی بتواند چیزی از آن کشور در ببرد و اگر هم چنین اتفاقی بیفتد مانند شهاب الدین دچار گرفتاری هایی میشود که همه را از دست میدهد.

و با توجه به سرانجام دردناک نادر و کسان دیگری که از گنج نادری [که نادر آن را از هندوستان به ایران آورده بود] میشود گفت که پیشینیان خیلی هم بیراه نمی گفته اند، نادرشاه توسط سربازان خودش سر بریده شد. پس از او خیلی ها از این گنج بیکران بهره مند شدند و سرانجام بدی یافتند. پس از کشته شدن نادر، برادر زاده او عادل شاه به تخت سلطان ایران تکیه زد و بازماندگان دیگر نادر را قتل عام کرد. کمتر از یکسال بعد برادر عادل شاه او را از سلطنت خلع و کور کرد، سپس عادل شاه به دست زنان نادرشاه سپرده شد و آنها او را قطعه قطعه کردند. لطفعلی خان زند هم از این گنجینه شوم بی نصیب نماند و اما از آن بهره ای نبرد و به دست آغا محمد خان قاجار اسیر شد. آغا محمد خان ابتدا لطفعلی خان را کور کرد و سپس او را کشت. شاهرخ نوه نادرشاه که او هم از وارثان این گنج بود در ابتدای جوانی توسط عادل شاه کور شد و در اواخر عمر به دست آغا محمد خان قاجار افتاد و تا حد مرگ شکنجه شد و مرد اما پیش از مرگ محل اختفای گنجینه را به آغا محمد خان گفت. آغا محمد خان قاجار اگرچه به بخشی از گنجینه دست یافت اما مدتی بعد توسط خدمتکارانش کشته شد. وارث دیگر این گنجینه احمدشاه درانی به جذام و یا سرطان مبتلا شد. وارث او تیمورشاه توسط یکی از همسرانش مسموم شد و مرد. شاه زمان جانشین او کور شد و در تبعید مرد. شاه شجاع هم توسط افراد خودش کشته شد.


شریف منصور

از کتابخانۀ:

شریف منصور

نویسنده:

شریف منصور











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us