څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

و اما چند گپ در مورد زبان دری و یا فارسی


سلام و تحیت به دوست فزون مرتبت جناب پرواز
سپاس فراوان از اینکه موضوع خیلی مهم را مورد گفتمان قرار دادید. صحبت های جناب پدرام، کاملا از روی احساسات بوده، هیچ نوع ریشهء اکادمیک، علمی و پژوهشی در مورد زبان ندارد. راستش را اگر بپرسید، نمیدانم چرا جناب پدرام خود را بیهوده درگیر این مسایل می کند. درست است که ایشان شخص با سواد و تحصیل کرده استند و این بدان معنی نیست که حرف های شان پیرامون زبان و فرهنگ بدون تعمق حجت رد ناشدنی برای دیگران گردد. وقتی من هیچمدان از زبان شان می شنوم که میگویند: زبان دری یکی از اوصاف زبان فارسی است و وقتی ما زبان فارسی دری را بکار میبریم، منظور همان ریشه که زبان فارسی است می باشد، و یا اینکه میگوید، اگر فارسی نمی بود، ما حالا عرب زبان می بودیم، اینجاست که برای اهل تحقیق آشکار میگردد که جناب پدرام هیچ نوع اطلاعاتی در مورد زبان و ادبیات دری ندارد و هرچه که میگوید، از روی احساسات و عقده گشایی است که حاصل سیاست های ناموفق وی در چند سال اخیر در افغانستان بوده است.

جناب پدرام میگوید:
اگر فارسی نمی بود، ما حالا عرب زبان می بودیم.
پدرام عزیز، زمانی که اعراب به ایران حمله کردند و تمام هویت فرهنگی آنها را محو و زبان شان را ممنوع قرار دادند و مردم آن مرز و بوم تا صد سال دیگر با همان زبان فارسی بومی خود سخن نگفتند و چیزی ننوشتند و این را نیز باید منحیث یک محقق با مسوولیت بگویم که در آن وقت زبان فارسی، زبان نوشتاری نبود و تا آن روز یک صفحه نوشته نیز به این زبان وجود نداشت، همین افغان ها بودند که زبان را دوباره در ایران زنده ساختند. در روزنامهء کیهان که به قلم فرامرزی سر دبیر روزنامهء کیهان بود، نوشته است.
« ملیت ما و زبان ما محو ملیت و زبان عرب نشدند و آن ایرانیانی که از نو ایرانیت را زنده کردند، افغان ها بودند..»

شما لطفا به کتاب های که پیرامون زبان و ادبیات توسط مورخین ایران نوشته شده است، مراجعه کنید. استادان و مورخین ایران برعکس حرف شما را میزنند. این عجب نیست؟؟
تعبییرات و برداشت جناب پدرام از دید سیاست و تحلیل شان در مورد زبان پشتو و قوم پشتون و برتری جویی های این قوم، محض برداشت خود شان است که مربوط به طرز تفکر خود شان میشود و ناگفته نباید گذاشت که اینگونه تفکر نیز جزو فکتور های ناموفق یک سیاستمدار است. به هر صورت، در مورد اینکه پشتو زبان علمی نیست و بالای آن کار نشده است، این یک حقیقت است که باید برادران و خواهران پشتون ما همت بخرچ دهند و در راستای اعتلای زبان پشتو کار های ماندگار را عملا سر دست بگیرند. خوشبختانه که ما با زبان ادبی کلاسیک خود، یعنی زبان دری میتوانیم کار های علمی و تحقیقاتی را انجام دهیم و برادران و خواهران ایرانی ما نیز در این راستا از همین زبان ادبی کلاسیک دری برای پژوهش و نوشتن کتب در ایران استفاده می کنند و این نعمت بزرگ را آنگونه که پژوهشگران و مورخین شان معترف اند، مدیون مردم افغانستان میدانند.
آنچه را که جناب پدرام در این کلیپ زیر نام فارسی تعریف و تمجید می کنند، در حقیقت همانا زبان دری است که ایشان با حساسیتی که نسبت به این نام دارند، بجای دری، فارسی میگویند.
من به این نظرم که هرگاه ما، در عرصهء سیاست وارد می شویم و در آن عرصه حرف های حسابی و برنامه ریزی خوب برای پیش بردن افکار سیاسی خود نداریم، نباید از زبان و ادبیات و فرهنگ، افزار درست کنیم و عرابه های سیاست ناموفق خود را با آن در حرکت بیاوریم و در میان مردم تفرقهء زبان و ملیت را دامن بزنیم.


زبان فارسی بازماندۀ زبان پهلوی و لهجۀ متأثر شونده از زبان دری است.ولی به خاطر این که کلمهء "دری" در زبان محاوره کمتر استعمال شده است و نفوذ کلمهء فارسی و فارس بعد از دورهء صفوی ها و استیلای آنان بر کشور ما نسل به نسل مورد استفاده بوده است و اکنون که آنان بخواهند روش و دگرگونی کلمه را از "فارسی" به "دری" بیان دارند، شاید برای مردم عام نامأنوس باشد،لذا کلمهء " پسوند "فارسی دری" را بکار می برند. این کار را با تاسف حتی استادان و دانش مندان ما نیز انجام می دهند.

اهـل پـژوهـش از جمله دانشـمنـدان نـامـدار ايران در عـرصه زبان و ادبيـات، هـمچـون ملک‌الشـعـرا بهار، سـعـيد نفـيسی، بديـع الزمان فروزانفـر، پرويز ناتـل خـانلری، ذبيح الله صفـا، شـاهـرخ مسـکوب، احـمدعـلی رجـائی، جـلال متـينی، داريـوش آشـوری، محـمود افـشـار يـزدی و ... که در ايـران دوسـتی و دلبسـتگی شـان به زبان و ادب پارسی است، براين عـقـيده اندکه زبان دری، نخسـت در خراسـان و ماوراءالنهر بوجود آمده و بعـد بـه سـوی غرب خـراسـان يعـنی ايران امروز راه باز نمـوده اسـتو به نظر آنها اين امر امروزه پـديـده‌ای پـذيـرفـتـه شــده اسـت.
البته استفادهء این دو کلمۀ مرکب "فارسی دری" برای زبان"دری" جایز نیست. ادیب و نویسنده، مکلف است تا ذهن مردم را با اصل کلمه آشنا سازد و تنها به کلمه "دری" اکتفا کند.

داکتر محمود افشار یزدی، مورخ ایرانی می نویسد: " « در ایران و میان خارجیان (فارسی) مشهور تر است. در تاجیکستان و افغانستان، اخیرأ بعضی آن را تاجیکی و دری مطلق می نامند. (دری) بهترین اصطلاح مشترک بر آن است ».
دلیل شهرت فارسی در ایران و نزد خارجیان، چاپ و نشر کتب زیر نام (فارسی) است که از سال ها بدین سو، فارسی نوشته اند، تا حدی که نویسندگان و اهل قلم افغانستان نیز، همین امروز (فارسی) می گویند و می نویسند.
داکتر محمود افشار یزدی، مورخ سرشناس ایران در کتاب «افغان نامه، جلد سوم، صفحهء 35 می نویسد:
« به استناد کتیبهء ما نحن فیهای بغلان، باید گفت که مادر« زبان فارسی» ، «دری» به شکلی که در این کتیبه ثبت شده، در حدود قرن اول و دوم میلادی، یعنی تقریبأ دوهزار سال قبل وجود داشت و این زبان از آن سیمای قدیم تا اوایل عهد اسلامی در مدت پنج و شش قرن به قیافت زبان دری قرون نخستین اسلامی درآمد که نمونهء کهن تر نثر آن در مقدمهء شاهنامهء ابو منصوری 346 هجری موجود است».

بنابر این،
ملت افغانستان با اتکأ به قانون اساسی، رأی اکثریت مردم و نتایج تحقیقات منابع تحقیقاتی فرهنگی افغانستان، ملزم اند تا کلمه "دری" را "بجای "پارسی دری" استفاده کنند.
در این مورد به صحبت مفصل رادیویی بنده با جناب عمر ملکیار، رادیوی گنج شایگان مراجعه شود.
یکتن از استادان مطرح ما فرموده اند که:
"« زبان مردم تاجیکستان، تاجیکی نبوده، بلکه فارسی است"».

نگارنده به این نظر است که:
زبان دری، زبان مشترک افغانستان و تاجیکستان است و حتی میتوان گفت که زبان دری، زبان ادبی و کلاسیک مشترک ایران، افغانستان و تاجکستان محسوب می شود که هر سه ملت با این زبان کتاب می نویسند و در آفرینش تمام عرصه های فرهنگی از آن استفاده می کنند. یک افغان، ایرانی و تاجیکی با سواد در خوانش و فهم کتاب مولانا و یا جامی و حافظ هیچ مشکلی ندارد.
داکتر محمود افشار یزدی، مورخ ایرانی ، در کتاب افغان نامه، جلد سوم، صفحهء 63 می نویسد:
« هنگامی که به سال 1340 در کابل بودم، شبی را به تیاتر آن جا، که گروهی از هنرمندان تاجیک که از تاجیکستان آمده بودند و نمایش می دادند، رفتم. گویندهء تاجیک از پشت پرده به صحنه آمد و خطاب به افغانان اظهار داشت: « ما به کشور شما که هم زبان ماست آمده ایم» حاضران برای همین یک جملهء کوچک به شدت و طولانی دست زدند. پیدا بود کابلی ها تا چه اندازه به زبان دری خود علاقه دارند. گوینده ادامه داد و گفت : « درود و سرود آورده ایم.» این کلمات دلنشان و دلنشین بار دیگر تالار نمایش خانه را از شادی به صدا و لرزه درآورد. همان شب در آن جا حس کردم که افزوده بر ساز و آواز گوش نواز تاجیکان و کف زدن های جانانهء افغانان، یک نغمهء باطنی، یک ترانه و سرود دلنواز خاموش و پنهانی که شنیده نمی شد، ولی هم آهنگ و هم زمان در اندرون دل ها می نواخت، افغان و تاجک، همه را در آن هم نوا کرده بود. این پیوستگی نبود مگر به واسطهء زبان مشترک دری. من نیز که در آن میان شاید تنها ایرانی بودم که حضور داشتم، از شادی دلم لبریز شده بود و آرام نداشتم. آن شب از شیرین ترین شب های اردی بهشت من در کابل بود که فراموش نمی شود.»
دکتر محمود افـشـار يزدی، ادب ‌شـناس و مورخ ايران با روشـنی می‌ نويسـد: " زبان دری پيش و بيش از آن که به ايران تعلق داشـته باشـد از آن افغانسـتان و تاجيکسـتان اسـت. به علت اين که زادگاه و پرورشگاه آن خراسـان قديم، افغانسـتان و ماوراءالنهر( بخارا و سـمرقـند ) و بلخ و غزنه بوده اسـت. رودکی و عنصری، همچنان که فردوسی و فرخی و بسـيار ديگر، از زادگان و پرورش يافتگان خراسـان بوده‌اند. چند صد سـال بعد اسـت که سـعدی و حافظ در فارس ظهور کردند."

تاجیکان باید برای حفظ و حراست از زبان خود، اقدامات لازمه را اتخاذ نموده، نگذارند زبان و فرهنگ شان توسط دیگران تحریف شود.
استاد معظم ما فرموده است که:
"« کلمه ی دری، در شعر شاعرانی که از ایران برخاسته اند، بیشتر دیده شده"».
دلیل و علت آن را از زبان محمد تقی بهار می خوانیم:
محمدتقی بهار ملک الشعرای ایران در مقالهء می نویسد:
"« رفته رفته زبان دري از خراسان (افغانستان امروز) به ساير نقاط ايران سرايت کرده، و نوشتن کتب به زبان پهلوي مختص زردشتيان شد، و گفتن شعر به زبان پهلوي به معدودي قليل انحصار يافته، و ساير فضلا به تقليد فضلاي خراسان،( افغانستان امروز)، کتب و اشعار خود را به زبان دري نوشتند. » بدین ملحوظ، ما می دانیم کهاستادان مانند سعدی و حافظ و تا امروز، همه، آثار خود را به زبان دری آفریدند و ازاینرو آثار شان جاودانه شد. امروز کسی از اشعار سروده شدهء حافظ به زبان محلیی شیرازی یاد نمی کند و مفهوم آن را نمی داند.

ملک الشعرای ایران، کاملأ دقیق، به جا و زیبا فرموده اند، شعرای مانند سعدی و حافظ و باقی همه از ایران برخاسته، سرودن به زبان دری را بر خود فخر می دانند.
سئوال این جاست که، در زبان دری، چه اعجاز نهفته است که همه شعرای از ایران برخاسته در توصیف آن به حد غلو پیش رفته اند؟؟
داکتر افشار یزدی، مورخ ایرانی، در مورد زبان دری که زبان ادبی مردم ایران شده بود و هست، می گوید:
" « زبان دری که زبان ادبی فارسی زبانان بلکه دیگر مردم شده بود، از برکت وجود شعر و شاعران با چنان رغبت و سرعتی در سراسر فلات ایران رواج یافت که می بینیم غضائری رازی از اهل ری با عنصری بلخی در سدهء چهارم هجری به یک لحن ادبی، شعر می گفته اند. قصایدی که این دو در مدح سلطان غزنوی، ولی در هجو یک دیگر، بر یک وزن و قافیه ساخته اند، بر این معنی حکایت می کند.»
این هم دلیل محکم دیگر از مورخ سرشناس ایران که به وضاحت گرایش شعرای برخاسته از ایران را به زبان دری نشان می دهد و تا امروز زبان دری، به حیث زبان ادبی در ایران بکار برده می شود.
سریال حضرت یوسف، از جملهء شهکار های سینمای ایران است، و آن چه به این فیلم عظمت بخشیده است، زبان ادبی کلاسیک دری است. فیلم ساز این سریال، فرج الله سلحشور، کارگردان سریال ایرانی "یوسف پیامبر"، در این باره می گوید: "ما از باب این که فرهنگ این سریال فرهنگ درست و زبان ادبی و کلاسیک باشد، این زبان را انتخاب کردیم و خوشبختانه مورد توجه مردم تاجیک هم قرار گرفت."
سریال حضرت یوسف، سخت مورد توجه و استقبال مردم افغانستان و تاجیکستان، قرار گرفت. دلیل آن، زبان مشترک این دو کشور است که در این فیلم به وجه احسن با آن سخن رانده شده. بنده حتی به خاطر شیوایی زبان دری، این فیلم را با خانوادهء خود بار بار تماشاه کردم.

حـکيم ناصـر خسـرو قـباديانی بلخی، در نيمـهء اول قـرن پنجـم هجـری از بلـخ به سـوی ديار مغـرب مسـافرت کرد، به تـبريز رسـيد و با قـطران تـبريزی شـاعر معـروف آشـنا شـد کـــه زبان دری را نمـی ‌دانسـت. در تـبريـــز زبان پـهـلوی سـاسـانی رايج بـود. حکـيم در سـفرنامه خود در زمـينه می ‌نويسـد که:" ... و در تبريز قطران نام شـاعری ديدم، شـعـری نيک ميگـفت اما زبان فـارسی نيکو نمـي دانسـت پيـش من آمد ديوان منجيک و ديوان دقـيقی بياورد و پيش من بخـواند و هر معـنی که او را مشکل بود از من پرسـيد، به او بگـفتم و شـرح آن بـنوشـت و اشـعار خود بر من خوانـد.
خوب، مسلم است که دیوان دقیقی بلخی و منجیک به زبان دری سروده شده که شاعر قطران در فهم لغات وی دچار مشکل شده بود.
پس از آشنایی قطران به زبان دری، در ترکيب‌ بندی بر دانسـتن زباَن دری فخر می ‌کند و از زبان دری بدین گونه یاد می کند و می ‌سرايد:

که مرا برشعـر گويان جهان فـخر آمدی
من در ِشعـر دری بر شـاعـران نگـشادمـی

این استاد گرانمایه در صحبت خود چنین اظهار نظر کرده اند که:
"« نباید دیوار چین احداث کرد میان زبان دری، فارسی و تاجیکی، این ها سه لهجه از یک زبان استند"».
زبان شناسان به این عقیده اند که:
زبان دری افغانستان، دارای لهجه های مثل: کابلی، هراتی، ایماقی، بلخی، پنجشیری، دهواری و گویشی مانند، هزارگی می باشد، زبان فارسی ایران، دارای لهجه های مثل: اصفهانی، تهرانی، کرمانشاهی، قمی ، شیرازی، آبادانی ، همدانی و گویش های مانند، بوشهری ، بیرجندی ، بهبهانی ، سیستانی ، دزفولی ، شوشتری ، دشتی، تنگستانی ، لارستانی، و زبان دری تاجیکستان، دارای لهجه های مثل: خجندی، دروازی، سمرقندی ، کولابی و گویشی مانند، بخارایی می باشد.
در این که، دری، فارسی و تاجیکی به قول این استاد گرانمایه، هر سه لهجه های متفاوت از یک زبانی که نام ندارد، می باشد، برای من کاملأ تازه و ناآشنا است. پس زبان دری، لهجه نبوده، بلکه این زبان اصالت و گذشتهء چندین هزار ساله دارد که شامل لهجه های مثل: کابلی، هراتی، ایماقی، بلخی، پنجشیری و غیره .... می باشد.
تا آن جا که من مطالعه دارم:
اکثر تذکره نویسان به این باور اند که زبان و ادبیات دری در قرن اول هجری به طور کامل آن در افغانستان(خراسان) منحیث زبان ادبیات، سیاست و اجتماع مطرح گردید. اگر ما به قدیم ترین آثار رو بیآوریم و عمیقاً مطالعه کنیم با وضاحت درمی یابیم که همهء این کتب به زبان سلیس دری نوشته شده است مانند گرشاسپ نامه، شاهنامه ابی منصوری، شاهنامه دقیقی بلخی،تاریخ سیستان، عجائب البلدان، حدود العالم، تفسیر طبری و امثال آن.

داکتر افشار یزدی در افغان نامه می نویسد:
" نخستین گویندگان ادب زبان دری، از ماورالنهر و افغانستان کنونی به عرصه رسیده اند، مانند رودکی بخارایی، 220 هجری، محمد وراق هروی، 221 هجری، محمد وصیف سکزی و غیره. خود زبان دری هم، چنان که نوشتیم، پرورش یافتهء آن نواحی است. عنصری و شهید و مولوی و ناصر خسرو قبادیانی و ابن سینا و بسیاری دیگر همه بلخی و از یادگار های آن زمانند. قبل از حملهء ترکان و مغولان و ازبکان و دیگر طوایف به اصطلاح تاتار و تورانی، در عصر سامانیان و غزنویان، حتی بخارا و سمرقند از مراکز مهم زبان دری بوده است"
شادروان پروفسـورعبـدالاحـمـد جـاويـد، کـه پـژوهـش‌های گسـتردهء درمورد زبان و ادب دارد، می گوید:
"... وجود زبان دری پيـش از اسـلام ثابت اسـت. از قرن اول و دوم به جز چند شـعر هجائی آثار ديگـری به ما نرسـيده، اما در قرن سـوم اسـت گويـندگانی در بلـخ، بخـارا، هـرات و سـيسـتان پديد آمـدند و بنـيان ادب دری را گـذاشـتند. چنان چـه در همـين آوان يک بيـت شـعـر، يک رسـاله و يا يک کتاب در سـراسـر ايران امروز به زبان دری بوجـود نـيآمـده اسـت و اصـولاً هم نـبايـد باشـد."
این تاکید شادروان داکتر جاوید که، «اصولأ هم نباید باشد» بیانگر حقایق تاریخی زبان بوده از اهمیت خاص برخوردار است.
در مورد زبان مولانا جلال الدین محمد بلخی، حکایت جالبی را از داکتر افشار یزدی در افغان نامه می خوانیم:
" هنگامی که نگارندهء این کتاب در این عصر به قونیه رفته بودم، در دهلیز آرامگاه مولانا دیدم که دو تابلو ، یکی به ترکی و یکی به انگلیسی به دیوار آویخته اند که مفاد آن این بود:
« مولوی یک شاعر ترک است ، ولی چون در زمان او فارسی زبان ادبی بوده، اشعار خود را به این زبان سروده است. خوانندهء نا آشنا به تاریخ ادبیات چه می داند که مولوی از بلخ به قونیه آمده و زبان وطنی او دری بوده است." فصیح ترین لهجهء دری در بلخ تلفظ می شده. مولانا گوید:

در سفر گر روم بینی گر ختن
از دل تو کی رود یاد وطن

اگر ما، این نوشتهء بالا از محقق سرشناس ایران را نادیده بگیریم، بی انصافی بزرگی را در مورد زبان خود نموده ایم. این محقق، بطور آشکار در مورد زبان دری که زبان مولانا بوده و لهجهء بلخی آن که در بلخ تلفظ می شده، سخن رانده است.


بیایید یک نظر به تاریخچهء زبان دری در نیم قارهء هند بیاندازیم و بعد می رویم به مشخصات:
زبان دری در هند و پاکستان
(از کتاب افغان نامه، مورخ، داکتر افشاری یزدی)
مهم ترین ناحیهء که بعد از ایران و افغانستان و تاجیکان و بعضی دیگر از نقاط ترکستان روس، مانند ، سمرقند و بخارا، که وطن زبان دری در این نواحی بوده و هست، پاکستان و هندوستان می باشد.
یکی از خصوصیات مهم این دوره این است که زبان دری بین هندوان محبوبیت پیدا کرد. در زمان فیروزشاه تغلق عدهء از دانش مندان هندی جمع شدند و کتاب های را به زبان دری ترجمه نمودند. تاریخ فرشته می نویسد:
" آموختن زبان دری برای هندوان در دورهء لودی مطلبی بود عادی و متداول. مطلب قابل توجه این است که وسایل تحصیل زبان دری را در آن وقت تهیه می کردند و هندوان از موقع استفاده نموده به آموختن این زبان می پرداختند..... برجسته ترین دانش مندان طبع شعر نیز داشتند و به زبان دری از ایشان برجای مانده است.
کتب زیاد و با ارزش را به زبان دری ترجمه نمودند. معروفترین این کتب، طب اسکندری یا معدن الشفا که ترجمهء طب هندی می باشد و فرسنامهء هاشمی و غیره."

داکتر افشار یزدی می نویسد:
اگر ما به هندوستان و پاکستان علاقه داریم یا ادبای آن ها بما تمایلی نشان می دهند به واسطهء سابقهء زبان دری در آن کشور ها می باشد.
" زمانی که اعلیحضرت محمد ظاهر شاه به هندوستان سفر کرد، نطق های که میان ایشان و رئیس هندوی جمهوری هند رد و بدل شد به زبان دری بود. پادشاه افغانستان به زبان ملی خود یعنی دری صحبت کرد. اما ریس جمهور هند نیز به زبان دری خیر مقدم گفت و خواسته بود احترام خاص به شخص پادشاه افغانستان بگذارد. شاید ریس جمهور هند بدین واسطه خواسته است به این نکتهء تاریخی نیز جلب توجه نماید که زبان ادبی دری در هند پیشینهء تاریخی دارد و قرنها این زبان در دیار هند زبان رسمی بوده. و این زبان را افغان ها چه پشتو زبان و چه دری زبان به هند برده اند. ظاهر شاه در هر کشوری که میرفت به زبان دری نطق می کرد و مهمانداران نیز وی را به زبان دری پذیرایی می کردند". (افغان نامه صفحه 81 جلد سوم)



در مورد زبان دری که بیدل با آن سروده است:
داکتر محمد رضا شفیعی کدکنی در کتاب خود زیر نام « شاعر آیینه ها» در مورد بیدل می نویسد:
" ... و از شگفتی ها این که در ایران، حتی تحصیل کردگان رشتهء ادبیات، حتی اکثریت دارندگان درجهء دکتری ادبیات، و بسیاری از شیفتگان جدی شعر، او را نمی شناسند، حتی بسیاری از آنان نام او را نشنیده اند. شاید چنین امری در مورد هیچ شاعری، در تاریخ ادبیات هیچ ملتی دیده نشده باشد."
اگر به قول استاد فزون مرتبت ما، زبان بیدل فارسی می بود، هرگز به چنین اظهاراتی از سوی جناب کدکنی برنمی خوردیم و بیدل در کنار سعدی و حافظ شاعر نام آور در ایران می بود، و شاید هم کتب وافری در مورد وی به حلیه ی طبع آراسته می گردید.
اما واقعیت این است که، زبان بیدل، دری بوده و بیدل به زبان پُر رمز و راز و پیچیدهء دری سخن گفته است.بیدل با ابداعات تازه بر غنامندی زبان دری افزوده است و ما وارثین زبان و ادبیات دری ممنون و مدیون وی استیمو همین ابداعات پر رمز و راز و غامض بودن کلام بیدل باعث شده است که به قول استاد شفیعی کدکنی وی در ایران ناشناخته بماند.
تا امروز با وصف تحقیقات دوامدار و پژوهشگری در آثار بیدل، در ایران، کتابی به چاپ نرسیده که کلام بیدل را با جهان بینی وی به ما معرفی کرده باشد. تنها تجدید چاپ آثار وی با ویراستاری های مختلف و چند کتاب محدودی از نویسندگان افغان که در این دو دهه تلاش دارند تا آثار بیدل را به عناوین مختلف به ملت ایران معرفی کنند. نبشته ها و تحلیل های نویسندگان ایران در این اواخر نشان می دهد که زبان بیدل برای آن ها هنوز گنگ جلوه می کند و هر کدام نویسنده، بیدل را از دید خود معرفی می کند. در بسیاری از گردهمایی و نشست های خود، زیر نام کنفرانس و کنگره در مورد بیدل، از نویسندگان و بیدل دوستان افغان نیز دعوت می کنند تا برای شان چیز های در مورد بیدل بگویند.
جای شگرف است که حتی نام بیدل بر بسیاری ها دشوار می نماید، به جای « میرزا محمد عبدالقادر بیدل» می گویند، مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی.


نکاتی که برای دانستن در مورد زبان دری از اهمیت برخوردار است، در همین نبشته درج می کنم:
در مورد زبان دری از پروفیسور فورون فرانسوی که استاد دانشگاه کابل بود، در نبشتهء زیر عنوان پارس و افغانستان چاپ 1951 م. در صفحهء 203 می نویسد:
چند زبان در افغانستان تکلم می شود که عمدهء آن ها فارسی و پشتو می باشد. فارسی مرسوم کاملا فارسی ایران نیست. قدیمی تر است.
*******************
داکتر افشاری در افغان نامه می نویسد:
شاعران دری زبان در افغانستان
هم اکنون شاعران دری زبان مهمی چون خلیلی و صدقی و خلیل و دیگران در افغانستان می باشند. زبان دری رایج در افغانستان بیشتر کلمات فارسی سره و کمتر الفاظ عربی نامانوس دارد تا فارسی ایران. این ها همه دلالت بر قدامت و اصالت آن دارد.

وی ادامه می دهد:
باید به قصد تعمیم معارف زبان « مفید تر» را در اختیار عموم قرار داد. امیدوارم این نظر های مرا که از لحاظ تعلق من به قلمرو زبان دری اظهار شده مداخله در امور داخلی افغانستان ندانند، زیرا قلمرو زبان و ادبیات میان ما مشترک است و همان طور که شما از تالیفات ما استفاده می کنید ما هم از تصنیفات شما بهره مند می شویم و از دست رفتن فارسی در آن جا از فرهنگ ما هم می کاهد. مانند گذشته، رهبری زبان و ادبیات دری را در دست داشته باشید. ما به همراه شما می آییم.
شعر و ادب دری در دولت عثمانی ها
بعد از این که عثمانیان جای سلجوقیان را گرفتند، بار دیگر و بیش از پیش شعر و ادب دری در دولت عثمانی از سرحد ایران تا سرحد اتریش رونق یافت.
بایزید، تیمور، قره یوسف و سلطان احمد جلایر با این که همه ترک زبان بودند با انشای دری مکاتبه می کردند.
جامی، معاصر سلطان محمد فاتح بود. سلطان او را به استامبول دعوت نمود، اما جامی به آن جا نرفت.
زبان دری چنان و چندان عزیز بود و آن را دوست می داشتند و با آن انس و الفت داشتند که بعضی از سلاطین و سلطان زادگان اهل عثمان به زباندری فصیح شعر می گفتند و دیوان شعر داشتند.از جمله سلطان سلیم اول« سلطان جم» پسر سلطان محمد فاتح است که قسطنطنیه را در سال 1453 فتح نمود. او بزرگترین شاعر دودمان عثمانی می باشد. دیوان شعری هم به زبان دری دارد و سلیمی تخلص شعری او بوده است. گوید:

هر دود که بالا رود از سینه ی چاکم
ابری شود و گریه کند بر سر خاکم
*******************
در میان دو زلف لعل لبت
در سیاهی چو آب حیوان است
ذقنت در حریم باغ جمال
سیب سیمین، و یا زنخدان است

*******************
تا خرقه و سجاده ام ارزد درمی چند
خواهم طرف میکده رفتن قدمی چند
درکش قدحی چند و فلک را عدم انگار
در خاطرت از دور ببینی المی چند
در گلشن دوران، همه در دور قدح کن
چون نرگس ازاده چو یابی درمی چند
همدم بجز از باده مسازید حریفان
از عمر گرانمایه چو باقی ست دمی چند
حال دل عشاق، سلیمی تو چه پرسی
در میکده با عشق و جنون، متهمی چند


دایره المعارف برتانیه می نویسد:
زبان های ایرانی که فارسی مهم ترین آن هاست، مطلق به خانوادهء زبان های هندو اروپایی می باشد. زبان ایران باستان «فارس قدیم» و سانسکریت، دستهء آرین آن را تشکیل می دهد.
اضافه می کند: آرین و ایران از یک اصل می باشند، زبان ایرانی را از حیث زمان تقسیم کرده اند به « باستان» ، « میانه » و « جدید» زبان ایران باستان آن چنان که هخامنشیان در بنا های خود در قرن چهارم تا ششم قبل از میلاد به کار برده اند، کم کم بعد از خود شان پس از حملهء اسکندر و سلطنت سلواکی ها از میان رفته است. زبان ایرانی میانه از قرن سوم و دوم قبل از م در دوره ِ ساسانیان « 224 / 651 م » جریان داشته و با فتح عرب از میان رفته است.


*******************
از کتاب افغان نامه، داکتر افشار یزدی
افغانستان در تشکیل دولت های ایران سهیم بوده
بعد از این که ایران بزرگ از زیر سلطهء عرب بیرون آمد، افغانستان در تشکیل دولت های ایران و شاهنشاهی ایران سهیم بوده است. گاهی هم آن را از نظر سیاسی، نظامی، ادبی و اجتماعی یا مذهبی رهبری می نموده است.
ایرانیان گذشتهء مشترک و سهم عظیم افغانستان را قبول دارند.
نویسنده گان جدید افغان در مورد های سیاسی و نظامی و تاریخی و حتی ادبی تا ممکن است از ایران به عنوان شریک نام نمی برند و حساب خود را تقریبا از ابتدای تاریخ از ما جدا کرده اند، شاید از این جهت باشد که می ترسند، سهم افغانستان که در این امور مشترک، بسیار است، تحت الشعاع نام ایران قرار گیرد.چنین تصوری باطل است. نگارنده، هم چنان که همه ایرانیان، با کمال میل و افتخار ، گذشتهء مشترک و سهم عظیم افغانستان را قبول داریم.

..............................................................................

سخن آخر:

در مورد زبان، فقط می توانیم از حقایق تاریخی زبان با استناد سخن برانیم و این کار مربوط می شود به همان استادانی که در مورد زبان و ادبیات درس خوانده و در این راه تحقیق گسترده دامانی را انجام داده اند. این یک بحث تخصصی میخواهد. استدلال استقرایی در مورد زبان و ادبیات، حکم درستی را به دنبال ندارد، آن هم استقرایی ناقص. اگر روی نام های زبان اصرار کنیم، اما توضیح و تعریف دقیق و مشخص از آن نداشته باشیم، همهء استدلال ادبی، علمی، تاریخی و منطقی منتفی گردیده، به پدیدهء زیر نام «زبان» تهمت زده و روی آن تاکید بی حساس ورزیده ایم.
آنچه از سطور بالا دانسته شد، اندیشمندان، پیش کسوتان، زبان شناسان و مورخین نامدار و صاحب نظر ایران با نامگذاری زبان و ادبیات، مسوولانه و منصفانه رفتار نموده اند و می نمایند و ما ؟

با حرمت به زبان
مخلص شما، سمیع رفیع


سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

سمیع رفیع












| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us