څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

عصر عباسیان (٢۰۵- ۱٣٢هجری)


یکصد و سی سال دورۀ اسلامی خلافت راشده و امارت اموی با کشمکش و جنگ در افغانستان سپری شد ، و مردم این سرزمین اولا مخالف بسط اقتدار سیاسی و لشکری دولت عربی بودند، و ثانیآ در اختلاف بنی هاشم و بنی امیه ، طرفداران آل هاشم بودند ، همواره فرصت می طلبیدند ، تا خلافت را به بنی هاشم انتقال دهند ، و در ضمن این انقلاب ، استقلال و اقتدار خود را نیز باز قایم سازند .
چنانچه یکی از رجال معروف خراسان عبدالرحمن مشهور بابومسلم مروزی (متولد۱۰۰هجری) بن بندادهر مزد از مردم ماخان سه فرسخی مرو ، پیشوای این دعوت گردید ، و بسال (۱٢۴ه=٧۴۱ع) بعمر ٢٣ سالگی بکوفه سفرو با امام ابراهیم عباسی در مکه دیدار کرد ، و مردم را به تائید دعوت آل عباس بخواند ، بعد از بازگشت این سفر به (۱٢٩ه ٧۴٩ع) در ولایت شمالی افغانستان از مروتا طخارستان مردم را بدور خود فراهم آورد ، و خلافت آل عباس را اعلان کرد ، و بیرق سیاه را که آیت این دعوت بود بر افراخت ، و در لشکر گاه خود آتشی عظیم برافروخت ، خود را بلقب ، شهنشاه ، نامید .
حکمران اموی خراسان نصر بن سیار را بابومسلم مکاوحتی شدید روی داد ، و مروان اموی به سال (۱٣۱ه- ٧۴٨ع) سر ابراهیم امام را در انبان چونه پیچیده و او را بشکت ، و برادرش عبدالله سفاح بکوفه بگریخت ،


ولی ابو مسلم از خراسان پیش رفت ، و با لشکریان خراسانی بکوفه داخل گردید ، و بسال (۱٣٢هجری ) در مسجد جامع کوفه خطبه را بنام عبدالله سفاح عباسی فرو خواند ، و انقراض دولت امویان را اعلان کرد ، و بعد از انجام این امر مهم و بنیاد گذاری خلافت آل عباسی به مرو بازگشت ، وی تا (۱٣۵ه =٧۵٢ع) خراسان را تنظیم داد ، و ماورا ء النهر را نیز تسخیر کرد ، و بسال (۱٣۶هجری) با جلال و جبروت شاهانه عازم مکه گردید ، ولی خلیفه منصور دوایقی برادر سفاح از شخصیت عظیم ابومسلم بترسید ، و او را در سال (۱٣٧ه=٧۵۵ع) به عمر ٣٧ سالگی بکشت و خراسان را اندر امپراطوری عباسیان نگهداشت ، ولی در همین سال کانون برافروخته ابومسلم باز به اشتغال آمد ، و فیروز سنباد زردشتی از قریه اهروانه غرب هرات با صد هزار لشکر به خونخواهی بو مسلم و تحصیل استقلال ، بر ضد عباسیان قیام کرد ، و بطرف غرب تاری و طبرستان پیش رفت ، خلیفه عباسی ، منصور ، جهور بن مرار عجلی را بجنگ وی با قوای عظیم سوق کرد و سنباد اندرین نبرد گاه با شصت هزار پیروان خود کشته شد ، حرکت دیگر خراسانیان در سنه ۱۴۱هجری بقیادت برازبنده در تخت شعار رایت سپید بود ، که خلیفه منصور پسر خود المهدی را بدفع آن گماشت ، و قوای براننده را از بین برد و خودش را در میدان پیکار بکشت و این هزیمت روز دوشنبه ۶ربیع الاول ۱۴٢هجری بود.
بسال (۱۴۴ه = ٧۶۱ع) مردم بست و قندهار نیز بر خلاف منصور شورش کردند ، و بازهیربن محمد ازدی حکمران سیستان جنگ سختی نمودند ، و باز در (۱۵۰ه =٧۶٧ع) استاد سیس هروی از بادغیس به اتفاق حریش سیستانی برخاست ، خلیفه ٢۴ هزار لشکر را با خازم بن خزیمه بدفع او فرستاد ، رعمرو ، وابی عون پسران قتیبه نیز بحکم خلیفه از طخارستان برو بتاختند و در حدود ٧۰ هزار پیروان سیس را بکشتند و خود او را اسیر گرفتند که در بغداد کشته شد و مرجیله دخترش را هارون بزنی گرفت ، که مادر مامون بود ، بسال (۱۵۱) شهر زرنج نیز شورش کرد و مردم سیستان بقیادت پشوایان محلی خود محمد بن شداد و آذرویه بن مرزبان زردشتی بر ضد خلیفه منصور جنگیدند ، و والی سیستان یزید بن منصور خلیفه را مغلوب کردند ، بعد ازین بسال (۱۶۱ه-٧٧٧ع) مرد دیگری مشهور به مقنع بنام هاشم بن حکیم از دیه کازه مرو برخاست ، و جماعتی را بنام سپید جامگان در هرات و بادغیس و مرو بدور خود فراهم آورد ، و به ماورای آمو گذشت ، و همدرانجا با ٣۰هزار نفر پیروان خود از طرف قوای عباسیان محو گردید ،


(۱۶٣هجری ) و هم در حدود (۱۶۰ه ٧٧۶ع) یوسف البرم در خراسان برخاست و در میمنه و مرغاب و پوشنج علم شورش افراشت ، ولی در جنگی بدست یزید بن مزید حمکدار خراسان اسیر گشت و در بغداد کشته شد.
در جبهۀ سیستان در عصر سفاح یکنفر بستی که بو عاصم نامداشت امیری سیستان را بدست گرفت ، از طرف در بار عباسی ، سلیمان کندی ، از خراسان آمد و بو عاصم را از بین برد ، و در بست هم با رتبیل جنگ کرده و او را بشکست (۱٣٨ه- ٧٧۵ع) ولی با مردم سیستان بقیادت حضین بن رقاد بسال (۱۴۱ه- ٧۵٨ع) ولی باز مردم سیستان بقیادت حضین بن رقاد بسال (۱۴۱ه- ٧۵٨ع) شورش کردند ، از طرف منصور عباسی اولا هنادی السری و بعداز آن در (۱۴۶ه=٧۶٣ع) خال المهدی یزید بن منصور بحکومت سیستان آمد ، ولی پس از چندی واپس باز رفت ، و عوض وی معن بن زایده بسال ۱۵۱ه=٧۶٨ع) بسیستان آمد و تا رخج (وادی ارغنداب ) پیش رفت ، و در جنگی که بارتبیل کرد ، داماد او را که (ماوند-یا ماوید) نامداشت با سی هزار لشکرش اسیر گرفت و به بغداد فرستاد ، ولی بسال (۱۵٢هجری) مردم سیستان شکم معن را دریدند ، در ینوقت شورش خوارج در سیستان شدت داشت و بسال (۱۵٩ه= ٧٧۵ع) حمزه بن مالک از طرف خلیفه مهدی به سیستان آمد ، و نوح خارجی سیستانی را مستأصل کرد ، دیگر از وقایع مهمه سیستان امیر تمیم بن سعید است ، که از دربار مهدی بسال (۱۶٩ه=٧٨۵ع) بسیستان آمد ، و بر بست و رخج لشکر کشید ، و بارتبیل حرب کرد ، و برادراو را اسیر گرفت و بعراق فرستاد.
اما در عصر هارون الرشید از سال (۱٧۱ه-٧٨٧ع) جعفر بن محمد طوسی و بعد از و عباس بن جعفر در سال (۱٧٣هجری) حکمرانان خراسان بودند، و باز در سال (۱٧۴هجری) خالد الغطریف بسال (۱٧۶هجری )حمزه بن مالک بامیری خراسان مقرر شدند ، و به سال (۱٧٧هجری ) فضل بن یحیی برمکی بلخی از دربار بغداد حکمران خراسان شد ، و درینجا لشکر قوی را به نام لشکر خراسان تشکیل داد، که عدد آن به نیم ملیون میرسید ، و در نفوذ بزرگی را کسب کرد ، و بسال (۱٧٩ه- ٧٩۵ع)از خراسان به بغداد برگشت وی بقوت مردم خراسان یکی از صنادید در بار عباسی گردید ، و هیمن خانوادۀ معروف برمیکان بلخی از اولاد یحیی بن خالد برمکی بودند ، که در عصر هارون الرشید دو نفر پسران او فضل و جعفر به وزیری در دربار عباسی رسیدند ، ولی بالاخر در بار خلافت از نفوذ عظیم شان


بترسی و چون خراسانیان همواره برای تحصیل استقلال قیامها می کردند ، بنا بران هارون الرشید این خانوادۀ بزرگ را که زمام اقتدار تمام دولت عباسی بکف گرفته بودند ، به کشتار عام مستاصل ساخت ، (۱٨٧ه =٨۰٣ع) .
بعد از امارت فضل برمکی ، علی بن عیسی بن ماهان بسال (۱٨۰هجری ) و باز هر ثمه بن اعین بسال (۱٩۱هجری) عباس بن جعفر بسال (۱٩٣هجری) امیران خراسان بودند ، اما در سیستان به سال جلوس هارون شورش افتاد ، و کثیربن سالم حکمران عربی به بغداد گریخت ، بعد از و عثمان بن عماره سیستانرا مطیع کرد ، و با رتبیل در رخج جنگ نمود ، و با بشربن فرقد و حصین سیستانی که با سواران خود در بست و سیستان سر برداشته بودند ، جنگهای سخت کرد ، و بعد ازو بسال (۱٧۶ه=٧٩٢ع) داود بن بشر سیستانی امیر سیستان شد ، و در بار خلافت مجبور گشت ، برای فرونشاندن نوایرفتن ، از لیاقت خود سیستانی کار بگیرد ، داود نخست حصین را از بین برد ، و سیستانرا رام کرد ، ولی برای اینکه داود در نیمروز کسب نفوذ ننماید ، بزودی او را موقوف داشتند ، و عوض وی بسال (۱٧٨هجری) یزید بن جریر بحکمرانی سیستان گماشته شد ، این شخص برزابل و کابل بتاخت ، و بعد از و بسال (۱٨٢هجری)عیسی نام حکمران سیستان تا کابل پیش رفت .
دیگر از حوادث بسیار مهم این عصر اینست که بسال (۱٨٢هجری) در سیستان پهلوان ناموریکه امیر حمزه بن عبدالله سیستانی (از نسل زوطهماسپ) باشد ظهور کرد ، این شخصیت نابغ به پیروی رجال استقلال طلب سابق خراسان ، ولولۀ آزادی درین سرزمین افگند ، و عیسی بن علی حکمران هارون الرشید را براند ، و برزرنج تصرف جست ، و به تعقیب عیسی تا هرات و پوشنج پیش رفت ، ولی عیسی او را واپس به سیستان عقب راند ، حمزه در نیمروز قوای تازه دم فراهم آورد ، و بازبر نشاپور حمله کرد ، و جنگهای صعب بنمود و بسال (۱٨٨هجری) بسیستان بازگشت ، چون ظهور این پهلوان نیمروزی تزلزلی در بنیان اقتدار عباسیان افگند ، و باز خراسانیان و نیمروزیان صداهای فلک شگاف استقلال طلبی را بلند کردند ، بنا بران بسال(۱٩٣ه=٨۰٨ع) خو خلیفه هارون الرشید به خراسان آمد ، و حمزه باسی هزار لشکر جرار بطرف نشاپور حرکت کرد ، ولی چون در ربیع الاخر سال (۱٩٣هجری) خلیفه در طوس خراسان از جهان رفت ، حمزه با بازماندگان عزادار عباسیان جنگی نکرد ، بسیستان بازگشت ،



و بطرف بلوچستان و سند مارش کرد ، و بفتوح زیاد نایل آمد ، و بسال (٩٩ه =٨۱۴ع) از ین سفر باز آمد ، و بسال (٢۱٣هجری ) کشته شد ، در حالیکه داستان رادی و پهلوانی او تا قرن ها زبانزد مردم بود ، و بحیث پهلوان ملی شناخته میشد ، و به پیروی او حرب بن عبیده از بست خروج کرد ، وی از اهالی خاش سیستان بود ، و تا (۱٩٩هجری) با حکمداران عباسی نبرد ها کرد ، و کانون آزادی خواهی را گرم داشت ، و بعد از آن حکام عباسی بسیستان می آمدند ولی اقتدار حقیقی بدست آل طاهر افتاده بود .
اما از خاندانهای مقتدر افغانستان که با ابومسلم خراسانی در تشکیل خلافت آل عباس همراهی کردند ، سوریان غور بودند ، که بقایای همان خاندان ماهوی سابق الذکر اند ، ازین دودمان شنسب بن خرنک در اواخر امویان در جبال غور امارت داشت و پسرش امیر پولاد در حدود (۱٣۰ه = ٧۴٧ع) با بومسلم در حرکات خراسان همنوا بود ، که تفصیل آن در شرح حال غوریان داده خواهد شد .

مآخذ:
طبری- البلاذری- تاریخ سیستان - طبقات ناصری - پته خرانه – یعقوبی- تاریخ برامکه- البرامکه- انسکلوپیدی اسلامی- ابن اثیر- خروج الذهب- معجم الانساب - زین الاخبار گردیزی -افغانستان بعد از اسلام ج ا - الکامل ابن اثیر- مجمل فصیحی- ابن خلدون.
سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

علامه عبدالحی حبیبی











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us