څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

قنبر بچه عبدل


اعلیحضرت امیر عبدالرحمان خان


امیر عبدالرحمان خان در یکی از روزهای تابستان در کنار قصر باغ بالاش در بارنموده بود. در سمت راست ایشان سپه سالار عبدلوکیل ودر سمت چپ او سردار غلام جیلانی خان چرخی جا خوش نموده بودند.
احوالدار ها بتعداد چهار تن زندانی را غل وزنجیر پيچ آوردند تا امیر با شنیدن جرم شان اندازه جزا را تعین کند.
زندانی نخست که بجرم قتل یک بیوه زن وغارت اموالش دستگیر شده بود،
باید دست وپایش بسته ودر عقب همان گاو ده فرسنگ مانند بوجی کاه کش میشد.

مجرم دوم که گویا مربوط افراد بغاوتگر میر حسین شیخ علی بود ، حضور امیر ابراز داشت که من بیگناه استم
چون باشنده شیخ علی ام مرا غل وزنجیر نمودند.
امیر با شنیدن این جمله به شخص مذکور گفت:
من از خودت یکسوال دارم ، اگر درست جواب گفتی آزاد هستی اما اگر جوابت قناعتبخش نبود مجازات میشوی.

سوال این است که:
بعد از پختن یک مرغ، مزه دار ترین قسمت وجود مرغ کدام قسمت اش است؟
بیرار هزاره ما که آدم هشیار ومجرب بود گفت:
امیر صاحب
پوستیش!

امیر عبدالرحمن با نگاه مملو از تبسم رو به جانب سردار غلام جیلانی خان نمود و گفت:
نوش جانش آدم هشیار است، رهایش کنید.

مجرم سومی که بجرم عدم پرداخت مالیه(آذوقه)به لشکر امیر ، دستگیر شده بود، گفت:

امبر صاحب خداوند سایه شما را از سر ما کم نکند. من چار سر عیال دارم وتمام بود ونبود ما دوسیر جو ویکسیر باقلی است که تا رسیدن فصل امسال آنرا قوت لایموت کنیم، بیا شرط میزنیم :
سپاهی های خوده همرایم روان کن اگر چیزی بیشتر یافتی ملامت کن وسنگبارم کن
امیر که دماغ خویشرا از شمالک نسیم پغمان وبوی گلهای درخت عکاسی باغ بالا تازه مینمود مرد مسن را بخشید واز پرداخت باج معاف نمود.
شخص چهارمی که بجرم تقلب در روغن زرد وگد نمودن آب در شیر دستگیر شده بود و بجرم خود معترف بود گفت:گردن مه وشمشیر امیر!
پيش خدا وپاچا ګنهکار استم!

امیر عبدالرحمن صدا زد:
او نامرد!تو ده حق مردم ناجوانی ونا خراباتی کردی وخاک ده چشم مردم زدی!
برو،تا چهار روز وخت داری پيش ازنماز جمعه برایم سه نفر دووس ویا دیوث بیاور و معاف استی، در غیر آن فرقته همرای همو روغن خودت داغ میکنم، و دونفر سپاهی را وظیفه داد تا چهار روز با مجرم همرایی کند تا مجرم از گزند مردم در امان باشد.
مرکز جم وجوش کابل قدیم همان بازار چار چته بود .
متقلب با دو تن سپاهی مطابق فرمان امیر رفت بمرکز کابل تا سه تن دووس بیابد.
عمده ترین مشکل اینبود که هیچکس حاضر نمیشود تا قبول کند که دووس است. خطاب نمودن این صفت منفی برای هیچکس قابل قبول نبست.
روزها خیلی بسرعت گذشت ، آوازه دووس پالیدن وشرط امیر در تمامی کوچه ها وگذر ها زمزمه میشد.
شفق صحبگاهی روز جمعه دمیدن گرفت ونماز گذاران کابلی آهسته آهسته جانب در وردی مسجد پل خشتی جمع میشدند .
ودرست زمانیکه مرد متقلب تمامی امید وآرزوی یافتن سه تن دووس را از دست داده بود که، مرد میانسالی با یک خمره ماست از کنار آنهار میگذشت.
مجرم با سلام از رهگذر پرسید؟
کاکا در این کله صبح کجا روان هستی ، خیرت باشه؟
مردک با چهره افروخته وآه جگر سوز جواب داد:
زنی داشتم که ده کلک اش، ده چراغ بود ، سیاه سرم در زیبایی مانند ماه چهارده ودر مستی بین تمامی زنها تاق بود، اما
در یک شام گاو گم رفت .
بعد از گذشت سه ماه بکمک قوم وخویش دانستم که سیا سرم مرا ایلا کده وهمرای یک جوان دیگه جور آمد کرده.
دیروز خبر شدم که خانه ایشان یک اشتک شده
چون زن قدیمم تازه زچه است ، حالا یکخمره ماست ونیم پاو مسکه گرفتیم که برای شان ببرم!
مجرم با شنیدن داستان رو بجانب دوتن سپاهی نموده وگفت:
نمانیش که خودش است.
خلاصه که قبل از اقامه نماز جمعه دو سپاهی ، مجرم ومردک با خمرۀ ماست حضور امیر مشرف شدند.
زمانیکه امیر داستان آدم زن گریز را شنید با یک خنده ی بلندوگفتن
احسنت!

بمجرم گفت:
کجاست دو دووس دیگه؟
مجرم بیکباره گی در قدم امیر دراز کشید و گفت
یا امیر عادل!
یا فرزند مرد بزرگ امیر محمد افضل خان!
قول بده که با حاضر نمودن دو دووس دیګر مرا نمیکشی!
امیر در حضور اراکین وسردارانش صدا زد !
مراهم مثل خودت دو روی فکر کردی؟
سپاهی ام که بد قول باشه سرش را چت میکنم، بگو کجاست دووسهای دیگه؟

متقلب که بنام قنبر بچه عبدل مشهور بود دل بدریا زد و گفت:
دووس دوم خودم استم که پشت دووس میگردم،
ودووس سوم خودت استی که دووس کار داری!

امیر عبدالرحمن با شنیدن این جواب گفت:
شیر استی بچه عبدل کتی همی جوابت!
وقنبر بچه عبدل را آزاد نمود.

سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

حنیف معروف











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us