څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

نامهای تاریخی افغانستان


افغانستان كشوريست كهن سال با نامهاى مختلف ....
لفظ افغانستان حدود بيشتر از هفت صد سال در متون تاريخى آمده است .....
نامهاى گذشته كشور به نام افغانستان ( آريانا، آريان ، ايرينه ، باكتريا ( باختر ) ، گندهارا ، كابلستان ، زابلستان ، تخارستان ، خراسان ، روه ، پشتونخوا ، افغانستان و تركستان ) .

" آريانا " كه اكنون ايران تلفظ مى شود "

" آريانا "

كشور كهن سال ما در درازاى تاريخ پر عظمت و با شكوه خود ، فراز ها و نشيب هاى فراون ديده و در برابر اين حوادث و رويداد ها چون " كوه بابا " و " سپين غر " سر بلند ، ثابت و استوار مانده است . نام اين خطه ء باستانى و داستانى ما در طى سده ها از لحاظ جغرافيايى و فرهنگى تغيير يافته و در دوره هاى مختلف بنام هاى گونه گون ياد و خوانده شده است ...
آرياييها بنابر روايت زند - اوستا محل سكنا و مأمن اصلى خود را ايريه و جنگهه ( Airya-Vaejangh ) ايريانيم ويچ ( Ariyanam Vaejah )يا ايرينه ويژه ( Erien Veejo ) يعنى سرزمين آرياييان ميخواندند.
در متن پهلوى و نديداد ( قانون ضد ديو ، بخش مهم ديگر اوستا ) آمده :
من ، اورمزد ، نخستين محل و سر زمين را كه بهترين آفريده ام اره ويج Ira vej „ آريانا = ايران - وج ( Airan- vej ) بود ...
كلمه " ايرج " ( Eraj) صورت مختلف و ياد آور همان واژه و ريشه اوستايى است كه به پهلوى و پارسى درى ايران ويچ "( Eran- Ve ) تلفظ شده است . اين لفظ در سنسكريت آريا ورته ( Arya- Vartt ) يا آريا ورشا (Arya- Varsha )ضبط شده است .
يعنى جايگاه و چراگاه آرياها كه محتملا دامنه هاى شمالى هندوكش و حوزه دريا آمو ( آكسوس ) يا جيحون بوده است .
" ماركوارت در كتاب معروف خود " ايرانشهر " مى نويسد :
آريانا- ايران ويج سرزمين اصل اريايياها همين خوارزم است كه تا سر چشمه هاى زرفشان ، آمو دريا و سير دريا ....
سترابون ( Strabo ٤٠ ق م - ٤٠ ميلادى ) حدود سرحد ات ايرينه را از قول او معلوم نموده و حدود آنرا بشمول باختر و سغد چنين ذكر ميكند : سرحد شرقى "آريانا " دريا " اندس - سند " و حد جنوبى آن اوقيانوس هند از دهانه اندوس تا خليج فارس است ....
فردوسى :
از ايران و از ترك و از تازيان
نژادى پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترك و نه تازى بود
سخنها به كردار بازى بود .

بار تولد سرحد آريانا يا ايران را بقرار ذيل داده است :
در شرق هند ، در شمال هندوكش و سلسله هاى جبالى كه در غرب آن واقع است و در جنوب اقيانوس هند سرحد غربى از دروازه خزر يعنى از معبر كوهستانى ، واقع در شمال تهران شروع شده و در خطى كه پارت را از مدى كارامانيا ( كرمان ) را از پرسيد ( فارس ) جدا ميكرد امتداد داشته است .....

" بكتريانا Bactriane يا باكتريا Bactria „

بلخ و بدخشان و حوزهء وسطى آمو دريا و قسمت هاى جنوبى ازبكستان و تاجكستان تا حد جنوبى شرقى تركمنستان . در نيمهء قرن سوم قبل از ميلاد" ديو دوتس "
مملكت مستقلى بوجود آورد كه شامل بلخ ، سغد و مرو بود ( كريستنس ، ص ١٦ )
لفظ بخدى يا بختى كه با شتر دو كوهانه گفته مى شود مأخوذ از همين كلمه است بزبان عوام شتر تند و تيز را شتر بادى ( بخدى ) مى گويند .

اشتران بخديم اندر سبق
مست و غران زير محملهاى حق
مولانا
اينك ره كعبه شهنشاه
كوپخته عشق و بخدى راه
خاقانى

" كابلستان يا كاوفو ( چينى ) kaefu پيش از ميلاد مسيح و بعد از آن قسمت معظم افغانستان امروز را از با ميان تا قندهار از كابلستان تا بولان و پشاور را در بر مى گرفت ، محتملا كافو نام يكى از قبايل پنجگانه يوچى يا تخارى بوده است كه پس از اشغال اين سر زمين نام خود را به آن گذاشتند .

" زابلستان "

لفظ زابلستان هم زمانى توسعا تمام سر زمين ما را در بر مى گرفت . حتى سيد على كاتبى درياسالار ترك " كابل " را در كتاب خود معروف به مرادالملك پايتخت زابلستان خوانده است:چنانچه آورده است : سپس به لمغان ( لغمان ) با هزاران بلا از ميان قوم هزاره گذشتم و بباختر زمين ، يعنى ولايت زابلستان رسيدم و به پاى تخت زابلستان يعنى كابل آمديم .....

خجسته درگه محمود زابلى درياست
چگونه دريا كان را كناره پيدا نيست
چه غوطه ها زدم و نديدم هيچ
گناه بخت منست اين گناه درياست
فردوسى

" تخارستان"

پيش از آنكه اصطلاح خراسان عام و علم شود ، بويژه در دو قرن اول اسلامى لفظ تخارستان يا طخارستان بعنوان واحد جغرافيايى كه شامل قسمت معظم افغانستان امروز ميشد ، نزد اعراب معمول و معلوم بود و رجالى چون بشار بن برد بجاى خراسانى خود را تخارستانى مى گفتند...

" خراسان "

در دوره اسلامى زمانى كشور عزيز ما بنام خراسان و خراسان زمين ياد ميشده است . خراسان يعنى جايگاه برآمدن آفتاب ، مطلع الشمس .
دانشمندان هندى آنوالا نو سارى مؤلف رسالهء بنام مسكوكات يفتلى ، ريشه فعل " ساى" را در تركيب خراسان به معناى جلوس كردن ، آرام گرفتن و استراحت كردن آورده جمعا" بمفهوم مسندالشمس گفته است. ريشه " ساى " در كلمات آسايش ، تن آسان ، آسوده و سايه ديده مى شود .
مهر ديدم با مدادان چون بتافت
از خراسان سوى خاور مى شتافت
رودكى

" افغانستان "

"روه"

" روه " نام ديگر بخشى از سر زمين ماست كه بنابر اطلاق جزء بر كل بمعناى گسترده و وسيع بكار رفته است . چنانكه بدايونى گويد : " روه " عبارت از افغانستان است .
مونت استوارت الفنسون در كتاب ( An account of the Kingdom of Cabu )
خود گويد :
در برخى از كتابها انگليسى كشور افغانان را " روه" ناميده اند كه در زبان پنحابى به معناى كوه است و برخى از افغانان از طريق كتابهاييكه در هندنگاشته شده باين نام آشنا شده اند .....

" پشتونخوا "

يكى از نامهاى كشور ما را پشتونخوا دانسته اند ، الفنستون از قول دكتر ليدن چنين نقل ميكند : من كار برد نام پشتونخوا را در جايى .....

" افغانستان "

كلمه افغانستان به عنوان مسكن اصلى افغانان در تاريخ كشور ما ريشه و پيشينه دراز دارد .
به زعم بعضى از دانشمندان قديمترين جاييكه كلمه افغان ذكر يافته كتاب مهارباراتا رزمنامه هند است كه در حدود يك هزار و دو صد سال پيش از مسيح بزبان سنسكريت تأليف شده . درين اثر حماسى از سوار كاران گندهارا بنام هاى سوكه Svaka و ا سوه گنه Asvagana نام برده شده است . اين دو كلمه هم به معناى قوم پرورش دهنده اسبان و هم سرزمين بكار رفته كه برخى از دانشمندان وجه اشتقاق افغان را از آن ميدانند ....

شكلى تا توبى دلوى افغانه
گرانه هيواده افغانستانه
زره اشيايى جنت نشانه
گران هيواده افغانستانه

دكتر مجاور احمد زيار
سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

حسیب اشرف











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us