څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

زن در ادوار مختلف تاریخ (قسمت سوم)




[زن در حرمسرا]


خوانندگان گرامی ضمن سپاس از همراهی شما، متاسفانه قسمت دوم مقاله زن در ادوار مختلف تاریخ با واکنش تند تعدادی از خوانندگان مواجه شد و ناچار آن را حذف کردیم. در این قسمت میپردازیم به مسئله حرمسرا


در دوران مردسالاری، کم کم مردان زن را در قفسی به نام حرمسرا زندانی کردند. بعضی از زنان اندکی خوشبخت تر از دیگران به شمار میرفتند و در قفس طلایی حرمسرای پادشاهان زندانی میشدند. اما راه یافتن به حرمسرای پادشاه کار آسانی نبود و تعداد کمی از همه زنان به آن راه میافتند. پس از پذیرفته شدن هم روند خاصی وجودداشت که باید طی میشد. در کتاب استر میخوانیم:

«در مورد دخترانی که به حرمسرا آورده میشدند، دستور اين بود که پيش از رفتن به نزد پادشاه، به مدت شش ماه با روغن مر و شش ماه با عطریات و لوازم آرایش به زیبا سازی آنان بپردازند. سپس هر دختری که نوبتش می رسيد تا از حرمسرا به نزد پادشاه برود، هر نوع لباس و جواهری که میخواست به او داده میشد. غروب، آن دختر به خوابگاه پادشاه میرفت و صبح روز بعد به قسمت دیگر حرمسرا نزد سایر زنان پادشاه باز میگشت. در آنجا تحت مراقبت خواجه شعشغاز، رئيس حرمسرا، قرار میگرفت. او دیگر نمیتوانست نزد پادشاه بازگردد، مگر اينكه پادشاه وی را می پسندید و به نام احضار می کرد.»[1]

حرمسرا سازی همچنان ادامه یافت، اما کوچک و بزرگی آن به توانایی مالی مرد بستگی داشت. سلطان محمود غزنوی پادشاه ایران در مورد حرمسرای مجدالدوله دیلمی می نویسد:

«چون ما به ری رسیده مجد الدوله را مقید گردانیدیم درحرمسرای او پنجاه زن آزاد یافتیم و از آنجمله سی و چند زن مادر فرزند شده بودند از وی پرسیدم که با این عورات به کدام مذهب مصاحبت میکردی جواب داد که عادت اسلاف ما چنین بوده.»[2]

حتی مردان عادی هم حرمسرا داشتند و زنان شان را آنجا زندانی میکردند. ابوالعلا معزی شاعر و فیلسوف عرب به مردان توصیه میکرد که از ورود کودکان هم به حرمسرای شان جلوگیری کنند:

«به تو سفارش میکنم پسر ده ساله را به حرمسرا راه نده اگر راه دادی خانه خودت را به دست خودت خراب کردی، زیرا زنان ریسمان های مکر و فریب هستند و شرف مردان را همین ریسمان ها از هم میگسلند.» [3]

جرجی زیدان تاریخ نگار عرب می نویسد:

«عرب ها به قدری درباره ناموس تعصب داشتند که دختران خود را می کشتند و یا زنده زنده به خاک می سپردند تا مبادا بدکاره شوند. البته این عادت در میان تمام اعراب معمول نبود و چندان سابقه نداشت، فقط کمی پیش از اسلام پدید آمد، و در قبیله بنی تمیم بن مر منحصر ماند. و جهتش چنین بود: میگویند این قبیله [بنی تمیم] به نعمان پادشاه حیره باج و خراج (جزیه) میداد و چندی از پرداخت جزیه امتناع کرد، نعمان بر سر آنان لشکر کشید و فرزندان آنها را اسیر گرفت.و این عمل بر قبیله بنی تمیم گران آمد لذا کسانی نزد نعمان فرستاده اموال و اولاد خود را خواستند، نعمان خواهش آنان را نپذیرفت، آنها گفتند پس زنان ما را بده، نعمان گفت: «دختران شما شوهر کرده اند من آنها را مخیر میکنم هر کدام خواستند پیش شوهرشان بمانند و هرکدام نخواستند شوهر خود را رها کرده و پیش پدرها برگردند.» همه دخترهای بنی تمیم نزد پدرها برگشتند فقط دختر شخصی به نام قیس بن عاصم شوهر خود عمرو بن مشجر را رها نکرد ، قیس از رفتار دختر خشمگین شد و نذر کرد که از آن به بعد اگر دختری پیدا کرد او را بکشد و چه بسا که کسان و اهل قبیله از وی پیروی نمودند و در هر حال خفه کردن بچه ها زیاد طول نکشید و منسوخ گشت. زیرا مخالف عقل و عاطفه انسانی بود و بزودی شخصی به نام صعصعه بن ناجیه برخاست و خود را فدای دختران کرد و آن عمل متروک شد.»[4]

اکثر فرمانروایان مسلمان در طول تاریخ معتقد بوده اند که زنان حتی ملکه ها نباید حق فعالیت های سیاسی را داشته باشندو از آنان خواسته میشد که در خانه بمانند و نخ ریسی کنند و یا قرآن بخوانند. طبری در مورد گفتگویهادی خلیفه عباسی و مادرش آورده است:

«روزی خیزران درباره کاری که هادی راهی برای پذیرفتن آن نمیدانست سخن کرد و هادی بهانه ای آورد، خیزران گفت: ناچار باید تقاضای مرا بپذیری [هادی] گفت: نمی پذیرم. گفت: من این را برای عبدالله بن مالک تعهد کرده ام. گوید: موسی خشمگین شد و گفت: وای پسر زن بدکاره! می دانستم این کار مربوط به اوست. به خدا آن را برای تو انجام نمی دهم. خیزران گفت: به خدا هرگز حاجتی از تو نمی خواهم گفت: به خدا اهمیت نمی دهم. و به هیجان آمد و خشمگین شد. خیزران خشمگین برخاست. هادی گفت: به جای خویش باش و سخن مرا فهم کن وگرنه به خدا که از قرابت پیامبر خدای صلی الله علیه و سلم به دور باشم ، اگر بشنوم که کسی از سرداران من یا یکی از خواص من یا خادمانم بر در تو ایستاده ، گردنش را میزنم و مالش را می گیرم. هر که میخواهد بایستد. این گروه ها چیست که صبحگاه و شبانگاه به در تو می آیند ؟مگر چرخ نخ ریسی نداری که تو را مشغول دارد، یا مصحفی که تذکارت دهد؟ یا خانه ای که مصونت دارد.مبادا ، مبادا در خویش را به روی مسلمانی یا ذمی ای بگشایی.» [5]

مطابق با آنچه که طبری در کتاب تاریخش نوشته است منصور خلیفه دیگر عباسی هم زنان را خانه نشینانی میدانست که باید بطور مداوم نخ بریسند:

«وضین بن عطا گوید : ابوجعفر [منصور دوانیقی خلیفه عباس] مرا به دیدار خویش خواند که پیش از خلافتش میان من و او دوستی بود، پس سوی مدینه السلام رفتم، روزی به خلوت بودیم، گفت: ای ابوعبدالله دارایی تو چیست؟ گفتم: همان که امیر مومنان میداند
گفت: عایله تو چیست؟ گفتم: سه دختر و زنم و یک خادم .گفت: چهار کس در خانه تو اند؟ گفتم : آری [وضین بن عطا] گوید: به خدا [منصور] این را چندان تکرار کرد که پنداشتم مرا توانگر میکند، پس از آن سر برداشت و گفت:تو از همه عرب ها توانگر تری که چهار دوک به خانه تو بهره میدهد.» [6]

حتی زنان خانواده حسن صباح نخستین پیشوای اسماعیلیان نزاری هنگامی که محاصره شد مجبور بودند مایحتاج زندگی شان را از راه ریسیدن دوک تهیه کنند:

«[حسن صباح] چون به وقت محاصره كار بر او تنگ شد، زن خود را با دو دختر به قلعه گرد کوه فرستاد و به رئيس مظفر نوشت كه چوناين عورتان جهت دعوت [خانه دوک] ريسند از اجرت آن ما يحتاج ایشان بده.»[7]

تا یک قرن قبل زنان بسیاری در سرتاسر دنیا مجبور بودند که اکثر اوقات شان را در خانه بگذرانند و سعی کنند پسری به دنیا بیاورند.بانو لیدی شیل در خاطراتش در مورد زنان ایرانیمی نویسد :

«بزرگ ترین آرزوی هر زن جوان پس از ازدواج این است که چند پسر بزاید و از این راه وضع آینده خود را در منزل شوهر تثبیت و تامین کند زیرا زاییدن دختر برای آن ها هیچگونه ارزشی ببار نمی آورد و اصولا در ایران هیچکس برای دختران قدر و قیمتی قائل نیست.» [8]

هفته به هفته حمام رفتن و دیدار گاه به گاه دوستان و خویشاوندان یکی از راه های وقت گذرانی زن های ایرانی است و اغلب اوقات بیکاری آن ها در حمام ها و یا در منزل دوستان و اقوام سپری میشود.»[9]

منابع :

[1] _ کتاب استر

[2] _حبیب السیر ج دوم ۳۴۱

[3] _تاریخ و تمدن اسلام و عرب ، ۹۳۳

[4]_ همان، ص ۹۱

[5] _تاریخ طبری ، ج دوازدهم ، ص ۵۱۹۲ و ۵۱۹۳

[6] _ تاریخ طبری، ج ۱۱ ، ص ۵۰۰۷

[7] _ تاریخ گزیده ، ص ۵۲۱

[8] _خاطرات لیدی شیل ، ص ۹۲

[9] _ همان منبع، ص ۸۹

شریف منصور

از کتابخانۀ:

شریف منصور

نویسنده:

شریف منصور











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us