څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

سلطنت موريا


اگرچه اساسا بعد از شرح فتوحات اسکندر بايست از صورت تجزيه شدن امپراطوری او و بعد از آن از سلطنت مستقل يونانی باختر و سلاطين آن صحبت ميکرديم ولی در ين بين در ھند واقعه ئی به ميان ميآيد که از لحاظ تاثيرات سياسی و مذھبی آن بر کشور ما تذکر آن در اينجا ضروری به نظر ميرسد. اين واقعه عبارت از تشکيل شدن اولين امپراطوری بزرگ تاريخی ھند است که در حقيقت محاربات اسکندر زمينه آنرا مھيا نموده و عناصر متفرق و از ھم پاشيده ھندی را در مقابل دست خارجی يکجا ساخت و بعد از اينکه قادر به اخراج يونانيان از پنجاب شدند، گندھارا (منطقۀ از کابل تا پشاور) و حتی «اراکوزی» نق( دھار) و بعضی نقاط ديگر صفحات جنوب ھندوکش را نيز جزء امپراطوری خود ساختند. اگرچه اين وضعيت مدت زيادی دوام نميکند زيرا طوريکه بعدھا مده و دست ھندی ھا از ً ديده ميشود فورا سلطنت مستقل يونانی باختر به ميان آ مناطق جنوب و شرق کشور کوتاه ميشود. ولی چون در عصر «موريا» دين بودا به مناطق شرقی کشور ما داخل ميشود و بعد ھا در اثر تصادم آن با روش ھيکل تراشی يونانی سبک ھنری جديدی در اينجا بميان ميآيد و اين ديانت و ھنر و صنعت مدت ھزار سال در وطن عزيز ما معمول ميباشد. از ين دو نقطه نظر برای درک حقايق اساسی ورود دين بودائی و تشکيل سبک جديد ھنری و صنعتی تذکر عصر کوتاه نفوذ ھندی در اينجا Gزمی به نظر ميرسد. برگرديم به اصل مطلب. در منطقۀ «گنگا» که سوقيات اسکندر به آنجا نرسيده بود، مصادف به اين عصر اقتدار راجاھای «مگدا» که عبارت از خانوادۀ «ناندا» باشد، انبساط داشت و پايتخت اين سلطنت بومی تاريخی ھند شھر «پاتالی پوترا Pataliputra «يعنی « هپتن Patna «بود. ً در حاليکه در اثر تھاجمات مقدونوی ھا در شمال غرب ھند طبعا در سلطنت «ناندا» يک سلسله پريشانی ھا به ميان آمده بود، يکنفر سرباز ھندی موسوم به «چاندرا گوپتا» که يونانيان او را «سندا گوپتا» خوانده اند، خانواده شاھی «ناندا» را سقوط داده و تخت و تاج «مگدھا» را در (321 – 322 ( م. ق متصرف شد. بعد از وفات اسکندر و تجزيه شدن امپراطوری يونانی مشاراليه از کشمکش و نفاق جانشينان فاتح يونانی استفاده نموده مقدونوی ھا را از پنجاب تبعيد و دامنه سلطنت خود را از «گنگا» تا «کابل» طوری وسعت داد که در تاريخ ھندی بی سابقه بود. بعد از تجزيه شدن امپراطوری اسکندر، سلوسيدھا که ميراث خواران عمده او در آسيا بشمار ميرفتند برای اضمحلال امپراطوری جديد ھند کوششات زياد نمودند چنانکه «سلوسيد نيکاتور» حکمران بابيلون بعد از اينکه وGيات مديا، سوز، فارس، پارتيا و بعد از 311 . م. ق آريا، و بکتريا را فتح کرده امپراطوری «سلوسيد»را بنام خود تشکيل ميدھد، در سال 305 . م. ق از راه کابل به پنجاب ھجوم ميبرد اما چو «ن انتيگون» يکی از جنرال ھای اسکندر توجه او را به طرف غرب ايجاب نمود، به «چندرا گوپتای» ھندی فايق نشده مفاد خود را در صلح و مسالمت ديد و در ازای 500 فيلی که از او دريافت کردند نه تنھا «گندھارا» بلکه وGيت «اراکوزی (» حوزه ارغنداب) «و پاروپاميزاد (» کابل ، ) آ« ريا (» ھرات) «و جدروزيا (» بلوجستان) را نيز به او واگذاشت )9( و به اين ترتيب وGيات شرقی و جنوبی باختر برای چندی ديگر ھم جزء امپراطوری «موريا» ھندی شد. بعد از ين مصالحه روابط امپراطوری «موريا» «و سلوسيد» ھا منبسط شده مال التجاره ھندی به پيمانه وسيع تر از راه کابل و بلخ به بنادر بحيره کسپين منتقل ميشد. طرفين به دربار يکديگر نماينده ھا داشتند چنانکه معروف ترين نماينده ھای سلوسيد ھا «مگاس تنس Megasthenes «است که در دربار «چندا گوپتا» اعزام شده بود و کتابی ھم راجع به ھند نوشته که بدبختانه گم شده است. اين وضعيت بعد از «چندرا گوپتا» در زمان پسرش «بندو سارا Bindusara «و نواسه اش «آشوکا» دوام نموده و قراريکه "کيمبرج ھستری" مينويسد نه فقط شاھان يونانی شام و «مدی» بلکه پادش ً اھان مصر و محتملا اسيای صغير و اروپا نيز با خانوادۀ «موريا» روابط داشتند. بعد از «چندا گوپتا» پسرش «بندو سارا» به سلطنت رسيد است و طول دورۀ حکمرانی او را 25 – 28 و حتی يکنفر از مؤرخين تبت 35 سال گفته است. اين شاه نزد يونانيان به اسم «الی تروچانداس Allitrochandas «يا «امی تراکانتس Amitrachates «معروف بوده و اين اسم از روی عنوان ھندی «اميتاکاندا Amitakhanda) «خورندۀ دشمنان) يا از عنوان «امی تراگاتا Amitraghata «) کشندۀ دشمنان) به ميان آمده است. در زمان حکمفرمائی «بندو سارا» قسمت شرقی و جنوبی کشور ما کمافی السابق جزء امپراطوری موريا بود و آنچه که محتملاً تازه در قلمرو امپراطوری او افزوده شده اراضی قسمت جنوبی شبه جزيره ھند يعنی «دکن» ميباشد. در زمان او مانند عصر پدرش روابط امپراطوری موريا با سلوسيد ھا و حتی با مصر مستحکم و برقرار بود. قراريکه «پلين» يکی از مؤرخين يونانی مينويسد «پتولمه فيلادلف (» شاه مصر «، ) ديونی اوس Dionyoas «نام را به دربار موريا فرستاده بود و «سلوکوس» شاه مديا و فارس را «ديماکاس Deimachas «در «پتنه» نمايندگی ميکرد.
سیف الله فضل

از کتابخانۀ:

سیف الله فضل

نویسنده:

علامه احمد علی کهزاد











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us