څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

سنگسار



سنگسار


مقدمه : کتاب سنگسار

عزیزان خواننده بنده گوشهٔ از هزاران درد و رنج و واقعیت عینی جامعه خویش را تحریر نموده ام.

داستان دو جوان عاشق به اسم مینا و اسماعیل که هر دوعاشقانه یکدیگر را دوست داشتند اما پدر مینا می خواست دخترش را برای خان منطقه که مرد پولدار و نامدار بود نکاح کند.

از همین سبب مینا برای اسماعیل پیغام فرستاد، بامن فرار می کنی یا خودکشی کنم،

همان بود که در نیمه شبی اسماعیل و مینا از خانه فرارکردند.

اما با دریغ و درد بدست افراد خان دستگیر و هر دو مدت یک هفته در زندان شخصی خان زندانی بودند.

بعد از یک هفته مینا محکوم به سنگسار و اسماعیل محکوم به شلاق شد.

آن جمعیتی قسی القلب هر سنگی را که به سوی مینا پرتاب می کردند، اسماعیل درد آنرا با تمام وجود خود حس می کرد و چون مار پیچ و تاب می خورد. او برابر مینا ناله و فریاد می زد ، قبل از آنکه روح از تن مجروح ای مینا خارج شود ، اسماعیل از هوش می رود. وقتی به هوش می آید مانند مجسمهٔ بی روح فقط نگاه می کند که او را شلاق می زنند ، دوباره از هوش میرود، نیمه های شب به هوش می آید. از همان لحظه تا الحال

مجاور قبرستان شده و بالای تربت عزیزش مینا به سر می برد. او درعالم رویا با معشوقه خود حال دل و راز دل می گوید.

اسماعیل از فشار درد و رنج که دارد، همواره از انترنیت ویدیو های زنان و دختران که چون مینا در محکمه های صحرایی توسط مردان سیه دل و طالبان مجازات و شکنجه شده اند،‌ تماشا می کند.

اسماعیل هر صبحدم تا نیمه های شب بالای تربت یار رفته درعالم رویا با مینا راز دل و حال قلب نالان خویش را بیان میدارد. گاهی اشک می ریزد و زمانی هم با گفتن فکاهی برای محبوبش قهقه زده می خندد.

او با خود تصمیم می گیرد که برای تسلی دل معشوقه خود،هریک از ویدیوها را در آرامگاه برای مینا قصه کند. او درعالم رویا مینا را در مقابل خویش مجسم کرده هر دو ویدیو ها را می بینند و می شنوند وداستان های مستند را می خوانند. در جریان مطالعه برای مینا مکررا می گوید؛ عزیزم بخواب دنیا جای بهتر نیست آرام بخواب.‌

عزیزان خوانند شما را به مطالعه این داستان دعوت می نمایم، خواهی خواند که چه حوادث ناگوار دیگری در این سر زمین جوانان این میهن را به کام مرگ کشانده است

صالحه محک يادگار

از کتابخانۀ:

صالحه محک يادگار

نویسنده:

صالحه محک یادگار











| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us