څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US

سيال از سيال پس باند گوش و بينىش از بريدن است



سیال از سیال پس باند گوش و بینیش از بریدن است

خورشید در نوک کوههای پغمان در حال پهنان شدن بود ، ماه گل در تخت بام استاده درآسمان غرق تماشای غروب ، اما افکارش در بالاي قله ها در پرواز بود زمزمه كنان گفت آخرش چه خواهند شد … .

در خزان سال 1366 هجری شمسی ؛ ماه گل ، دختر زیبا ، رعنا و خوش سیما هنوز پا به هفده سالگی نگذاشته بود که پدر و مادرش به خواستگاری والدین عبدالله لبیک گفتند . و بعد از مراحل خواستگاری ، بزودی محفل شیرین خوری برگذار شد. در روز شیرینی خوری برای اولین بار عبدالله را دید . از اینکه جوان زیبا و قد بلند بود خرسند به نظر میرسید. بعد از چند ماه محفل عروسی در هوتل لکی فایف[555] در شهر نو کابل برگذار شد. در آنزمان مردم کابل با کلتور و فرهنگ عالی بودند ، عمومآ در کارت ها دو نفر دعوت میشدند . خانواده ها هم از بردن اطفال شان در محفل خود داری میکردند.

خانه پدری عبدالله در کارته چهار بود دکان و دستگاه بوت دوزی اش در مقابل سینما زینب در شهرنو موقعیت داشت . کار و بارش رونق فروان و مشتری زیاد داشت ، زندگی خوب و عاری از آلام و رنج داشتند .

دارای چهار پسر زیبا و نازنین به اسم شکور ، بصیر، فقیر و کبیر بودند. که بزرگترین پنج ساله و کوچکترین 2 ساله بود .

کارته سه و کارته چهار همه مخروبه و هموار بر سطع زمین شده بودند.

از خانه و دکان فقط یگان دیوار ریخته و شکسته باقی مانده بود.عبدالله شب و روز با کودکان خود خشت زدند و دیوار یکی دو اتاق را و دیوار های دکان را ساختند ، همه چیز را از نو و از صفر اغازکردند .

ماه گل یگانه چوری طلا را تا حال نفروخته و برای گور و کفن خود نگهداشته بود بدست عبدالله داد که بفروشد وبرای دکان یگان وسایل بخرد و بکار اغاز کند

فاتحه نامه و اعلان فوتی شدند . . زنان و دختران جوان ایشان دست و استین بر زده به مراسم فاتحه داری و فرمایشات لست طویل برنج ، گوشت ، پالک ،خلال زردک ، نارنج ، خسته ، پسته ماغوت ،فرنی ، یخنی گوشت گوسفند ؛ چند بوجی برنج وچند پیپ دو سیره روغن را نوشتند و شکور شان خریداری کردند. . خلاصه 40 شب و روز خانه شان مزدحم ، رفت و امد همه مردم پیر و برنا ؛ صغیر و کبیر در مراسم فاتحه داری اشتراک ورزیدند . از دست پخت آشپز تمجید و دعا نمودند که ارواح متوافی نیک بود ، غذا ها مزه دار و مرده داریش به شان و شوکت انجام شد .بعد از اینکه روز چهلم را به هدایت شاه بو بو جان و حاجی صاحب جلندر خان بسیار مجلل با انواع و اقسام غذا ها و میوجات برگذار نمودند ، اشخاص سر شناس دوستان و اشنایان خود را دعوت کردند و چند کارت برای دوستان و اقارب فرستادند تا دوستان و اشنایان خویش را دعوت کنند. « از کیسه خلیفه بخشیدن ».

خلاصه هر انچه که خسران شکور یاد داشت بالای شکور تطبیق کردند . و خسران بصیر و فقیر و کبیر همچنان همان رسم و رواج های پوسیده را مو به مو تطبیق کردند . هر لحظه مگفتند ؛ « سیال از سیال پس باند گوش و بینی اش از بریدن است».

نوت : عزيزان خواننده تمام داستانهاي كه من نوشته ام مخاطب خاص ندارد .

فقط برويت واقعيت هاي عينى جامعه ما نوشته ام .

با حرمت صالحه . م.یادگار

2016 * 4 * 20

ادامه در کتاب مذکور

صالحه محک يادگار

از کتابخانۀ:

صالحه محک يادگار

نویسنده:

صالحه محك ياد گار












| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us