څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
مارا زگرد این دشت عزمی است رو به دریا پرکهنه شد تیمم اکنون وضو به دریا کرکسب اعتبارات دوری ز بزم انس است یک قطره چون گوهرنیست بی آبرو به دریا شرم غنا چه مقدار بر فطرتم گران بود کزیک عرق چوگوهررفتم فرو به دریا بی ظرف همتی نیست درعشق غوطه خوردن گرحرص تشنه کام است ترکن گلو به دریا خفت کش خیالی باد سرت حبابی ست تاکی حریف بودن با این کدو به دریا علم و فنی که داری محو خیالش اولیست کس نیست مردتحقیق بشکن سبوبه دریا خلقی پی توهم تا ذات می رساند ما نیز برده باشیم آبی ز جو به دریا سرمایه خفت آنگه سودای خودنمائی غیر ازتری چه دارد موج از نمو به دریا بی جوهر یقینی از علم و فن چه حاصل ماهی نمی توان شد ای کرده خو به دریا سامان غیرت مرد از چشمه سار شرم است آبی که درجبین نیست غافل مجوبه دریا هرچند کس ندارد فهم زبان تسلیم دست غریقی آخر چیزی بگو به دریا بیدل تردد خلق محوکنار خود ماند نگشود راه این سیل از هیچ سو به دریا



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us