څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





شایق جمال





				
					
خدا را نامه بر از طرف من عرضی فلانی را که از خون جگر کردم رقم راز نهانی را چو مکتوبم با دست آن ستمگر می دهی قاصد اگر طبعش نمی رنجد بگو حرف زبانی را ز دستت تابکی نالان بود دلهای مشتاقان به قربانت نوازش هم گهی یاران جانی را به پیری هم نشد آن شوخ بی پروا دلارامم بسر بردم به عشقش حیف ایام جوانی را دل شیدا به شور آورد حرف شوخ خود کامی ندانم از کجا آموخت این شیرین زبانی را به یک عالم شیرین او از کف نخواهم داد به نقد جان به دست آورده ام این لعل کانی را نمی دانم کدامین خانه ویرانست استادت ز خوبان برده یی یکدست ظالم نکته دانی را چرا پروانه وش دور سر شمعت نمی گردی نمی دانی مگر شایق تو رسم جان فشانی را



Last Update: December 5, 2019


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us