څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





مولانا





				
					
قوم یونس را چو پیدا شد بلا ابر پر آتش جدا شد از سما برق میانداخت میسوزید سنگ ابر میغرید رخ میریخت رنگ جملگان بر بامها بودند شب که پدید آمد ز بالا آن کرب جملگان از بامها زیر آمدند سر برهنه جانب صحرا شدند مادران بچگان برون انداختند تا همه ناله و نفیر افراختند از نماز شام تا وقت سحر خاک میکردند بر سر آن نفر جملگی آوازها بگرفته شد رحم آمد بر سر آن قوم لد بعد نومیدی و آه ناشکفت اندکاندک ابر وا گشتن گرفت قصهی یونس درازست و عریض وقت خاکست و حدیث مستفیض چون تضرع را بر حق قدرهاست وآن بها که آنجاست زاری را کجاست هین امید اکنون میان را چست بند خیز ای گرینده و دایم بخند که برابر مینهد شاه مجید اشک را در فضل با خون شهید



Last Update: January 11, 2016


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us