څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





صوفی عشقری





				
					
شد روزها که باز جمالت ندیده ام برگ گل از حدیقۀ وصلت نچیده ام گردید آب پیکرم از داغ انتظار مانند اشک بر سر راهت چکیده ام غیرحاضر از وظیفۀ خود نیستم گهی شکر خدا همیشه به خدمت رسیده ام گر زیر بار ناز کسی نیستم چرا همچون هلال ابروی خوبان خمیده ام تا حشر پاس او شمرم فرض عین خویش باری نمک که از سر خوانی چشیده ام بی قوم و بی قریبم و بی یار و بی دیار یعنی که شخص خانه به دوش جریده ام اخلاص من ببین که ز تار نگاه خویش فرشی برای راه خرامت تنیده ام رسوا و خیله خند جهان ساختی مرا از خاطرت ببین چه سخنها شنیده ام روزی بصله یی ننمودی نوازشم بگذشت از نگاه تو چندین قصیده ام رحمی نکرد یار به احوال عشقری در خاک و خون اگرچه به کویش تپیده ام



Last Update: January 14, 2014


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us