څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
مست عرفان را شراب دیگری درکار نیست جز طواف خویش دور ساغری درکار نیست سعی پروازت چو بوی گل گر از خود رفتن است تا شکست رنگ باشد شهپری در کار نیست سوختن چون شمع اوج پایهٔ اقبال ماست داغ مظور است اینجا اختری در کار نیست صبح را اظهار شبنم خنده دندان نماست سینه چاک شوق را چشم تری درکار نیست خفت وتمکین حجاب نشئهٔ وارستگی ست بحر اگر باشی حباب و گوهری در کار نیست شانه گر مشاطهٔ زلفت نباشد گو مباش دفتر آشفتگی را مسطری در کار نیست آتش خورشید را نبود کواکب جز سپند حسن چون سرشار باشد زیوری درکار نیست شعله ها در پرده سعی جهان خوابیده است گر نفس سوزدکسی آتشگری درکار نیست اضطراب دل ز هر مویم چکیدن می کشد چون رگ ابر بهارم نشتری در کار نیست عالم عجز است اینجا جاه کو، شوکت کدام تا توانی ناله کن کر و فری در کار نیست خشت بنیاد تو بر هم چیدن مژگان بس است در تغافلخانه بام و منظری درکار نیست زهد و تقوا هم خوش است اما تکلف بر طرف درد دل را بنده ام دردسری در کار نیست حرص قانع نیست بیدل ورنه از ساز معاش آنچه ما درکار داریم اکثری در کار نیست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us