څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
سخت جانی از من محزون که باور داشته ست زندگانی بی تو این مقدار لنگر داشته ست خار خار موج در خونم قیامت می کند خنجر نازت نمی دانم چه جوهر داشته ست بر رهت چون نقش پا از من صدائی برنخاست پهلوی بیمار الفت طرفه بستر داشته ست حسرت مستان این بزم از فضولی می کشم شرم اگر باشد عرق هم میبه ساغر داشته ست بزمها از رشتهٔ شمعی ست لبریز فروغ اینقدر بالیدنم پهلوی لاغر داشته ست پروازها جمع است در مژگان من گر همه خوابیده باشم بالشم پر داشته ست ؟؟؟ پروازها جمع است درمژگان من پنجهٔ بیکار هم خاریدن سر داشته ست نیست جز نامحرمی آثار این زندانسرا خانهٔ زنجیر یکسر حلقهٔ در داشته ست دست بر هم سودن ما آبله آورد بار چون صدف بیحاصلی ها نیزگوهر داشته ست چون تریا پا به گردون سوده ایم از عاجزی آبله ز خاک ما را تاکجا برداشته ست دل مصفاکن جهان تسخیری آن مقدار نیست آینه صیقل زدن ملک سکندر داشته ست بیدل ا ز خورشید عالمتاب باید وارسید یک دل روشن چراغ هفت کشور داشته ست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us