څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را به رنگ موی چینی سرمه می گیرد فغانش را ز فیض خاکساری اینقدر عزت هوس دارم که در آغوش نقش سجده گیرم آستانش را زبان حال عاشق گر دعائی دارد این دارد که یارب مهربان گردان دل نامهربانش را تحیرگلشن است اماکه دارد سیر اسرارش خموشی بلبل است اماکه می فهمد زبانش را درین غفلت سراگوئی مقیم خانهٔ چشمم که با خواب است یکسر رنگ الفت پاسبانش را ؟؟؟ در جستجو خاصیت موج نظر دارد که غیراز چشم بستن نیست منزل کاروانش را شودکم ظرف در نعمت ز شکر ایزدی غافل که سیری مهرخاموشی است چون ساغردهانش را هجوم شکوهٔ هرکس زدرد مفلسی باشد نخیزد ناله از نی تا بود مغز استخوانش را به رنگ گردباد آن طایر وحشت پر و بالم که هم در عالم پرواز بستند آشیانش را طلسم جسم گردد مانع پرواز روحانی چو بوی گل که دیوار چمن گیرد عنانش را چوبرق ازچنگ فرصت رفت بیدل دامن وصلش ز دود خرمن هستی مگریابم نشانش را



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us