څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را که پیش از مرگ در دنیا بیامرزد خدا ما را درتن صحراکجا با خویش فتد اتفاق ما که وهم بی سر وپائی برد از خود جدا ما را به گردشخانهٔ چرخیم حیران دانهٔ چندی غبارما مگربیرون برد زین آسیا ما را اگر امروز دل با خاک را ه مرتضی جوشد کند محشورفردا فضل حق با اصفیا ما را به حرف و صوت ممکن نیست ازعالم برون جستن چه سازدکس زگنبد برنمی آرد صدا ما را زسعی دست وپا آئینهٔ مقصد نشد روشن کجائی ای ز خود رفتن توچیزی وانما ما را غبار ما به صحرای عدم بال دگر می زد فضولی درکجا انداخت یارب ازکجا ما را کباب خوان جنت لذت خون جگر دارد قضا چندی به ذوق ین غذا داد اشتها ما را کف خاک نفس بال وپریم ازضبط ما بگذر به گردون می برد چون صبح از خوداین هوا مارا جنونها داشتیم اما حجاب فقر پیش آمد ز ضبط ناله کرد آگاه نی در بوربا ما را نقس واری مگر در دل خزد امید آسودن که زبرآسمان پیدا نشد جا هیچ جا ما را دل افسرده از ما غیر بیکاری نمی خواهد حنا بسته ست این یک قطره خون سر تا به پا ما را ز دل امید الفت بود با هسر ناامیدیها به این بیگانه هم گاهی نکردند آشنا ما را به عریانی کسی آگه نبود از حال ما بیدل چه رسوائی که آمد پیش در زیر قبا ما را



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us