څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت جای دگر نیافت که بر رنگ پاگذاشت تعمیر رنگ ز آب و گل اعتماد نیست نتوان بنای عمر به دوش وفا گذاشت عمری ا ست خاک من به سر من فتاده است این گرد دامن تو ندانم چرا گذاشت وامانده ی قلمرو یاسم چو نقش پا زین دشت هرکه رفت مرا بر قفا گذاشت می خواست فرصت از شرر کاغذ انتخاب رنگ پریده بر ورقم نقطه ها گذاشت رفتم ز خویش لیک به دوش فتادگی برخاستن غبار مرا بی عصا گذاشت هرجا روی غنیمت یک دم رفاقتیم ما را نمی توان به امید بقا گذاشت با خود فتاد کار جهان از غرور عشق آه این چه ظلم بود که ما را به ما گذاشت زین گردن ضعیف که باریکتر ز موست باید سر بریده به تیغ قضاگذاشت آن را که عشق از هوس هرزه واخرید برد از سگ استخوان و به پیش هما گذاشت بیدل عروج جاه خطرگاه لغزش است فهمیده بایدت به لب بام پا گذاشت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us