څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
گر به سیر انجمن یا گشت گلشن رفته است شمع ما هرسو همین یک سرزگردن رفته است مزرعی چون کاغذ آتش زده گل کرده ایم تا نظر بر دانه می دوزیم خرمن رفته است کاشکی باکلفت افسردگی می ساخیم بر بهار ما قیامت از شکفتن رفته است انتظارت رنگ نم نگذاشت در چشم ترم تا مقشر گشت این بادام روغن رفته است جهد صیقل صدهزار آئینه با زنگار برد خانه ها زین خاکدان بر باد رفتن رفته است غنچه واری هیچکس با عافیت سودا نکرد همچو گل اینجا گریبانها به دامن رفته است خلقی از بیدانشی تمکین به حرف و صوت باخت سنگ این کهساریکسر در فلاخن رفته است زندگی زین انجمن یک گام آزادی نخواست هرکه را دیدیم زاینجا بعد مردن رفته است نقش پائی چند از عجز تلاش افسرده ایم نام واماندن بجا مانده ست رفتن رفته است خانه را نتوان سیه کرد از غرور روشنی نور می پنداری و دودی به روزن رفته است هرچه از خود می بریم آنجا فضولی می بریم جای قاصد انفعال نامه بردن رفته است نیستم بیدل حریف انتظار خوشدلی فرصت از هرکس که باشد یان از من رفته است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us