څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
لوح هستی یک قلم از نقش قدرت عاری است آمد ورفت نفس مشق خط بیکاری است از ره غفلت عدم را، هستی اندیشیده ایم شبهه تقریریم و استفهام ما انکار ی است ذره ایم اما به جشم خود گران !فتاده ایم اندکی هم چون به عرض آمد همان بسیاری است پسمل ناز که ام یارب که از توفان شوق هر سر مویم چو مژگان مایهٔ خونباری است دیده کو تا بنگرد کامروز سروناز من همچو عمر عاشقان سرگرم خوش رفتاری است از خمار ناتوانیها چسان آید برون سایهٔ مژگان نگاهش را شب بیماری است هرکه را حسرت شهید تیغ بیدادش کند هر دو عالم عرض یک آغوش زخم کاری است با همه وارستگی سودا تغافل پیشه نیست موی مجنون در تلافیهای بی دستاری است عقدهٔ اشکی اگر باقیست دل خون می خورد تا بود یک غنچه این باغ از شکفتن عاری است عالمی با فتنه می جوشد ز مرگ اغنیا خواب این ظالم سرشتان بدتر از بیداری است گردن تسلیم مشتاقان ز مو باریکتر بر سر ما همچو آب احکام تیغت جاری است از من بیدل قناعت کن به فریاد حزین همچو تار ساز نقد ناتوانان زاری است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us