څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
شب به یاد آن لب خموش گذشت ناله شد شمع وگلفروش گذشت چشم بر جلوه ای که وا کردیم پیش پیش نگاه هوش گذشت عمر رفت و هنوز در خوابم کاروان از سرم خموش گذشت زبر پا دیدم از نشاط مپرس مژه پل گشت و نای و نوش گذشت کاف و نون خلق را، به شور آورد این دو حرف ازکجا به گوش گذشت طرفه راهی چو شمع پیمودیم سر ما هر قدم ز دوش گذشت فقر ما، ماتم دو عالم دشت همه جا یک سیاهپوش گذشت بی جنون ترک وهم نتوان کرد باده از خم به قدر جوش گذشت گر جنون کرده ای تکلف چیست فصل پنهان کن و بپوش گذشت سوختن هم غنیمت است این شمع امشب آمد همان که دوش گذشت تشنهٔ وصل بود بیدل ما تیغ شد آب کز گلوش گذشت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us