څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت زبان ها تا نگین ساغرکش خمیازه ی نامت که می داند حریف ساغر وصلت که خواهد شد که ما پیمانه پرگردیم از سر جوش پیغامت به توفانخانه ی خورشید وصلت ره نمئیابد ز هستی تا گسستن نیست نتوان بست احرامت کنون کز پردهٔ رنگم به چندین جلوه عریانی چه مقدار آن قبای ناز تنگ آمد بر اندامت به چشم کم که می بیند سیه روزان الفت را به صد خورشید می نازد سحر پرورده ی شامت نگه را خانه ی چشم است زنجیر گرفتاری نمی باشد برون پرواز ما از حلقهٔ دامت گلاب از موج تلخی در کنار ناز می غلتد سخن را زیب دیگر می دهد انداز دشنامت به توفان بهار نوخطیها غوطه زد آخر جهان سایهٔ سرو تو تا پشت لب بامت به فکر چارهٔ سودای ما یارب که پردازد دو عالم یک جنونزارست از شور دو بادامت نه ازکیفیت آگاهی ست این وعظت ای زاهد همان تعلیم بی مغزی ست فریاد لب جامت نفس را دام راحت خلوت آئینه می باشد نگردی غافل از دل ای که مطلوب است آرامت مزاج هرزه تازت آنقدر وحشی ست ای غافل که از وحشت رمی گر خود همان وحشت کند رامت خزانی کرد چرخ پخته کار اجزای رنگت را هنوز امید سرسبزی ست در اندیشهٔ خامت چه می پیچی ز روی جهل بر طول امل بیدل که مو هو م است چو ن تار نظر آغاز و انجامت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us