څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
عزت و خواری دهر آن همه دور از هم نیست افسری نیست که با نقش قدم توأم نیست روز و شب ناموران در قفس سیم و زرند هیچ زندان به نگین سختتر از خاتم نیست عکس هم دست ز آئینه به هم می ساید تا ز هستی اثری هست ندامت کم نیست غنچه و گل همه با چاک جگر ساخته اند خون شو، ای دل که جهان جای دل خرم نیست بسکه خشک است دماغ هوس آباد جهان صبح این گلشن اگر آب شود شبنم نیست ای سیهکار هوس بیخبر از گریه مباش که به جز اشک چراغان شب ماتم نیست ساز اسراری و ضبط نفست سست نواست اندکی تاب ده این رشته اگر محکم نیست سهل مشمر سخن سرد به روشن گهران که نفس بر رخ آئینه ز سیلی کم نیست عالم حیرت ما آینهٔ همواری ست ساز این پرده تماشاگه زیر و بم نیست محو گلزار تو را جرات پرواز کجاست بال ما ریخت به جائی که تپیدن هم نیست به تمیز است غرض ورنه به کیش همت نیست زخمی که به منتکدهٔ مرهم نیست وضع بیحاصل ما بار دل اندوختنست شاخ و برگی که سر از بید کشد بی خم نیست حسن تاب عرق شرم ندارد بیدل ورنه آئینهٔ ما آن همه نامحرم نیست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us