څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
فضای وادی امکان پر از غبار فناست چه آسمان چه زمین مغز این دو پوست هواست ز راستی مدد حال گوشه گیریهاست کمان کشیدن قد خمبده کار عصاست به فیض می کشی ز دم شکوه آزادیم سیاه مستی ما سرمهٔ خموشی ماست نمی رسد کف عشاق جز به نالهٔ دل که دست باده کشان تا به گردن میناست ز خاک ما نتوان برد ذوق خرسندی جو صبح اگر همه بر باد رفته دست دعاست مقیم کوی امید از فنا چه غم دارد غبار رهگذر انتظار، آب بقاست ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حباب سری اگر به گریبان فرو برد دریاست به غیر خودسری از وضع دهر نتوان یافت عبار نیز درین دشت پیش خود برپاست به هر طرف که نهی گوش ، یأس می جوشد جهان حادثه، ساز دل شکستهٔ ماست حباب وار دربن بحر غیر خلوت دل به گوشه ای که توان یک نفس کشید، کجاست زبان حسرت مخمور من که ذرتابد ز بس شکسته دلم ساغرم شکسته صداست ز درد بی اثری فال اشک زد آهم شراب ساغر شبنم گداز سعی هواست جفاکشان همه دم صرف کار یکدگرئد ز پا فتادن اشک از برای ناله عصاست همین نه ریشه قفس دارد از سلامت تخم ز دست عافیت دل نفس هم ابله پاست به نارسائی خود بی نیازئی داریم شکسته بالی یاس آشیان استغناست غبار عجز بودکسوت ظفر بیدل شکستگی ز رهی همچو موج در بر ماست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us