څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
هرکجا بی رویت از چشمم برون میگردد آب گر همه در پردهٔ خار است خون میگردد آب دل به سعی اشک در راه توگامی میزند آتشی دارم که از بهر شگون میگردد آب صافی دل خواهی از سیر و سفر غافل مباش تختهٔ مشق کدورت از سکون میگردد آب نرم خویان را به بیتابی رساند انفعال ترک خودداری کند چون سرنگون میگردد آب آرمیدن بیقرار شوق را افسردگی ست چون بهٔکجا میشود ساکن زبون میگردد آب روز ما شب گشت و ما بی اختیارگریه ایم هرکه د ر دود افتد از چشمش برون میگردد آب عرض حاجت میگدازد جوهر ناموس فقر آه کاین گوهر ز دست طبع دون میگردد آب اعتبارت هرقدر بیش است کلفت بیشتر تیرگی بالد ز دریا چون فزون میگردد آب دل ز ضبط گریه چندین شعله توفان میکند تا سر این چشمه میبندم جنون میگردد آب بسکه سر تا پایم از درد تمنایت گداخت همچو موجم در رگ و پی جای خون میگردد آب زین خمارآباد حسرت باده ای پیدا نشد شیشه ام از درد نومیدی کنون میگردد آب دل به توفان رفت هرجا جوهر طاقت گداخت خانه سیلابی ست بیدل گر ستون میگردد آب



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us