څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
ز بخت نارسا نگرفت دستم گردن مینا مگر مژگان دماند اشک وگیرد دامن مینا درین میخانه تا ساغرکشی ساز ندامت کن گلوی بسملی می افشرد خندیدن مینا زبان تاک تا دم می زند تبخاله می بندد که برق مینمی گنجد مگردرخرمن مینا بهاری در نظرگل می کند ما نمی دانم به طبع غنچه ها رنگ ست یا خون درتن مینا خیال مستی آن چشم هرجا میفروش آید عرق بیرون کشد شرم از جبین روشن مینا نشاط جاودان خواهی دلی راصید الفت کن که مستی هاست موقوف به دست آوردن مینا اگر از ساغر آگاهی دل نشئه ای داری به رنگ پرتومی طوف کن پیرامن مینا تو ای غافل چرا پیمانهٔ عبرت نمی گیری که عشرت جام در خون می زند از شیون مینا به خود بالیدن گردون هوائی در قفس دارد خلا می زاید ازکیفیت آبستن مینا مئی در چشم داریم الوداع ای رنج مخموری که امشب موج اشکی برده ام تا دامن مینا اگرسنگ رهت هوش است فال میپرستی زن که از خود برنخیزی بی عصای گردن مینا به حرف ناملایم زحمت دلها مشو بیدل که هرجا جنس سنگی هست باشد دشمن مینا



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us