څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
بسکه دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است گرباد از شور مجنون آشیان بلبل است حسن خاموش از زبان عشق دارد ترجمان سرو مینا جلوه راکوکوی قمری قلقل است بسکه مضمون نزاکت صرف سرتاپای اوست گرکف دستش خطی دارد رگ برگ گل است در خراش زخم عرض رونق دل دیده ام چشمهٔ آئینه را جوهر هجوم سنبل است نیست کلفت تن به تشریف قناعت داده را غنچه را صد پیرهن بالیدن ازیک فرگل است آدمی را برلباس صوف واطلس فخرنیست دیده باشی این قماش اکثر ستوران را جل است همچو عمری سرو هم از بند غم آزاد نیست حسن و عشق اینجا به پا زنجیرو برگردن غل است با قد خم گشته از هستی توان آسان گذشت کشتی ات گر واژگون گردد در این دل با پل است بعد مردن هم نی ام بی دستگاه میکشی سیف خاک من از نقش قدم جام مل است بیدل از خلقندخوبان چمن صیاد دل شاهدگل را همان آشفتن بوکاکل است



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us