څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
نقاش ازل تا کمر مو کمران بست تصویر میانت به همان موی میان بست از غیرت نازست که آن حسن جهانتاب واگرد نقاب ازرخ و برچشم جهان بست شهرت طلبان غرهٔ اقبال مباشید سرهاست در اینجا که بلندی به سنان بست سامان کمال آن همه بر خویش مچینید انبوهی هر جنس که دیدیم دکان بست منسوب کجان معتمد امن نشاید زآن تیر بیندیش که خود را به کمان بست ترک طلب روزی از آدم چه خیال است گندم نتوانست لب از حسرت نان بست مردیم وزتشویش تعلق نگسستیم بر آدم بیچاره که افسار خران بست چون سبحه جهانی به نفس کلفت دل چید هرجاگرهی بود براین رشته میان بست هر موج در این بحر هوسگاه حبابی ست پنسان همه کس دل به جهان گذران بست کس محرم فریاد نفس سوختگان نیست شمع از چه درین بزم به هر عضو زبان بست عمری ست ز هر کوچه بلند است غبارم بیداد نگاه که بر این سرمه فغان بست بیدل همه تن عبرتم از کلفت هستی جز چشم ز تصویر غبارم نتوان بست



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us