څوچه پاتي یو افغان وي - تل بدا افغانستان وي   |    تا زنده یک افغان است - جاوید افغانستان است
خبرنامه
NEWSLETTER
ابزار
UTILITIES
ورود به کارگاه
MEMBERS LOGIN
تماس با ما
CONTACT US





ابوالمعانی بیدل





				
					
سعی جاه آرزوی خاک شدن در سر دا شت موج از بهر فسردن طلب گوهر داشت دل آزاد به پرواز خیالات افسرد حفف ازآن خانهٔ آئینه که بام و در داشت از هنر رنگ صفای دل ما پنهان ماند صفحهٔ آینه ننگ از رقم جوهر داشت امتیاز آینه پردازی تحصیل غناست زین چمن گل به سر آن داشت که مشتی زر داشت نشئهٔ ناز تعین میجام رمقی ست سر بی گردن فرصت چو حباب افسر داشت وحدت آن نیست که کثرت گرهش باز کند نقطه مُهر عجبی بر سر این دفتر داشت رنج دعوی نبری عرصهٔ فرصت تنگ است شررکاغذ آتش زده این محضر داشت تا چو شک از مژه جستیم به خاک افتادیم بال ما را عرق شرم رهائی تر داشت دل نه امروز گرفته ست سر راه نفس نشئه در خم به نطر آبلهٔ ساغر داشت آسمان نیست که ما دل ز جهان برداریم دل زمین ا ست زمین راکه تواند برداشت تا فنا موج نزد جوهر هستی گم بود بعد پرواز عیان گشت که رنگم پر داشت هر طرف می گذرم پیری ام انگشت نماست قد خم گشته به دوشم علمی دیگر داشت همچو موج گهرم عمر به غلتانی رفت فرصت لغزش پا تا به کجا لنگر داشت گر به تحسین نگشاید لب یاران برجاست در نیستان قلم، معنی ما شکر داشت بیدل آشفتگی از طورکلام تو نرفت این جنون سلسله یکسر خط بی مسطر داشت



Last Update: February 6, 2017


 
اثبات‌پذیری کامل این پژوه٬ نیازمند به منابع و تحقيقات بیشتر است. ازینرو٬ هرگونه تغيير و تحول و یا حتی٬ حذف مطالب را انتظار داشته باشید.


This section may requires more references or sources. The research in this section, may vary, change or even could be removed from the page.
Please be advised.


| حفظ اطلاعات شخصی| | ما کی استیم؟ | | آرایشگر وبسایت | | شرایط استفاده | | تماس با ما |
Privacy Policy About us WebMaster Terms of Use Contact us